Showing posts with label Farsca. Show all posts
Showing posts with label Farsca. Show all posts

Wednesday, February 9, 2011

یازیق لئخلر

بیر تیکه کاغاذ دسمال‌دان زاتدان حاضیرلایین. چونکو بو یازیلاری اوخویاندا گؤزلرینیز دولوب سیزیلدایاجاقسینیز:
"تورک تانیماق اؤیرتیمی قونوسوندا، تورکیه دؤولتی، تورکیه‌لی اوستادلاردان بو بیلی‌یوردا یوللاییر. تورکیه‌ بیلی‌یوردو و دؤولتی‌ بیرله‌شیک پایلاشمادا بو اوستادلارین حقوقونو یئتیریرلر. آنجاق ایران(سیز اوخویون فارس) تانیماق اوستادلارینین دایاقلاری یوخدور و اؤز(!) هزینه‌لری‌ایله لئخ‌یوردونا(لهستان) گئتمیشلر. بیزیم حقوقوموزو دا بیلی‌یورد تک باشینا وئریر. بیز کیتاب و قایناق چاتدیرماغیندا، نئچه یول اسلامی تبلیغاتی قورومو و اسلامی کولتور و ارشادی باخانلیغی‌یا باغلی قوروملار ایله موکاتیبه ائتمیشیک، آنجاق هئچ یانیت(جاواب) آلمامیشیق.
نئچه ایل بوندان قاباغاجاق ایران تانیما اؤیرنجیلری راحاتلیقلا ایرانین دؤولتی‌نین وئردیگی بورسلارلا، بیر ایللیک ویزا آلیب ایرانی گؤرمک ایله، دیللرینی(فارسجالارینی) گوجلندیریردیلر. بو بورس آلقیشلاماق ایچین، و ایران تانیماق اؤیرنجیلرینه، اوسته‌لیک بیر امتیاز ایدی. بو نئچه ایل‌ده بوتون اؤیرنجیلره وئریلن بو بورس کسیلیب، و یاقلونی و ورشو بیلی‌یوردلارینا ایسه ایلده تکجه دؤرد دنه قیسا موددتلی بورس وئریلیر. اومودوم وار، بو بورسلار احیا اولمورلارسا، دؤولت ان آزی ایران تانیماق اؤیرنجیلره ویزا وئرمک قونوسونداکی امکداشلیغین چوخاتسین؛ چونکو اؤیرنجیلریمیزییزن بیر چتینلیگی ده اوزون موددتلی ایراندا قالماق ویزاسی الده ائدیب، دیللرینی تقویت ائتمک‌دیر. آز سایی‌یا وئریلن قیسسا موددتلی بورسلار دا، اصلا اؤیرنجی‌نین احتیاجینین جاوابی دئییل. ایران‌دا یاییلمیش یئنی کیتابلاردا الیمیزه یئتیشمیر. اؤیرنجیلریم اوزون بیر کیتاب لیستی منه وئریبلر، ایراندان قاییداندا اونلار آپارام.
(قایناق: آیدین فیرنگی‌نین بولاغی: "زبان‌آموزی تدریس ادبیات نیست/ گفت‌وگویی با ثریا موسوی، مدرس زبان فارسی در دانشگاه یاگلونی لهستان" / سون پاراگرافین تورکجه‌سی)
ایندی ایسلانمیشین کاغاذی آتین آشقال قابینا، باشقا بیر کیلینئکس قوپاردین؛ چونکو آشاغی‌دا کی خبری اوخوسانیز، بیر داها آغلایاجاقسینیز؛ آخی اینصاف‌دیر لئخ‌لر  100 قات آرتیق مظلوم اولسونلار:
مهر خبر یایما آگئنتی: "ایران 400 هیندوستانلی فارس دیلی اؤیرنجی‌سینه بورس وئریر"!
(خبرگزاری مهر: ایران به 400 دانشجوی هندی زبان فارسی بورسیه می‌دهد )

* * *

بو اوزوجو اوخشامانین سونون‌دا، سیز اوخوجولارا دا دئییم بئش - اون گوندن سونرا کی آنادیلی گونوندن دانیشمایین!
بو ایل عاییب‌دیر، لئخلرین چتین‌لیکلرینی گؤروب اؤز فیکریمیزده اولاق! بیز اومانیست آزربایجانلیلار(داش فاپی‌نین اصطلاحی‌ ایله) بوتون دونیانین دؤرد بوجاغینداکی اؤزگه‌لرین عدالت ایله فارسجا اؤیرندیکلریندن سونرا، گؤرک نه وار نه یوخ؛ سونرا بیر کول ساووراریق باشیمیزا!

Tuesday, March 16, 2010

چهارشنبه سوري - اود چرشمبه

چند سال قبل هم در مورد انحراف رسوم مربوط به چهارشنبه هاي آخر سال و نه فقط چهارشنبه سوري مطلب نوشته ام(داخل پرانتز بگويم كه در آذربايجان نه يك چهارشنبه بلكه چهار تا چهارشنبه آخر سال جشن گرفته مي شود كه هر كدام مربوط به چهار عنصر طبيعت يعني آب، باد، خاك و آتش مربوط است و البته چهارشنبه اولي مربوط به آتش بوده كه  آن چهار مورد الان فقط خلاصه شده  به  خطرناك ترين عنصر يعني آتش! البته آتش آتش هم كه نه، بلكه فشفشه و ترقه و نارنجك و ...! اگر قرار است جان مردم به خطر بافتد كاسه كوزه چنين رسمي جمع شود بهتر است ). امسال هم مي خواستم چيزي بنويسم كه اين شعر كريمي مراغه‌اي را ديدم و تصميم گرفتم ترجمه اش كنم:


قیش چیخدی گزیر کوچه نی بو تازه جوانلار
یوخ یوخ نه جاوان درس تمدن اوخویانلار
زمستان سرآمد و نوجوانها در كوچه‌ها مي گردند
آنهم چه جواناني! كه تمدن هم ياد مي گيرند
---
چون مدرسه قورتولدی چیخوب ائیله تماشا
چارراه خیاباندا دوشوب گؤر نئجه غوغا
قیزلار کی چیخور مدرسه دن خیلی دل آرا
مدرسه هم تعطيل شده، بيا تماشا كن
ببين چه غوغايي است در چهارراه و خيابان
دخترها هم كه از مدرسه مي آيند بيرون
---
نازیله گئدیر منزله گویا که مارالدی
بیردن گوروسن آتدیلار بمب رنگی سارالدی
طوري با ناز مي آيند، گويي مارال هستند
يك هو مي بيني بومبي افتاد وسط و هوا زرد شد
---
بو بوینی یوغون قانمور اوشاقدور چوخی قورخار
یا حملی وار آرواددی جانیم زحمتی آرتار
یا تریکی دور نعشه قاچار معرکه فالخار
اين گردن كلفت كه حالي نمي‌شود، بچه است و مي‌ترسد
يا زني حامله است و دچار زحمت مي شود
يا اينكه معتاد است و نعشه ، مي رود معركه مي گيرد (والله اين قسمت تركي اش خيلي ادونس بود متوجه نشدم)
---
ظاهرده موحصلدی اوزی اهل کمالدی
لیکن کافی تشبیهدی لاب او مالدی که مالدی
در ظاهر دانشجو است و اهل كمال
آما به اندازه كافي كارش شبيه حيوان است
---
چارشنبه سوریده اولوبدور بئله مرسوم
بو رسملری واجب ائدوبدور ننه کلثوم
تصدیق ایلیوب چوخلارینی زینب پاشا مرحوم
بسياري را هم مرحوم زينب پاشا تصديق كرده
در چهارشنبه سوري اينطور مرسوم شده
اين رسوم را ننه كلثوم واجب كرده
---
بیر ساعت اوتور دقتیله ائیله تماشا
بیر بیر او یازان رسملری ائیلیوم انشا
يك ساعت بنشين و و با دقت تماشا كن
يكي يكي آن رسم و رسوم را انشا كنم
---
اولسون شب چارشنبه گرکدور هامی دلشاد
چیخسونلار داما قیز گلین اوغلان کیشی آرواد
هر دامدا گرگ اود یانا اولموش بئله ایجاد
تا شب چهارشنبه بايد همه دلشاد شوند
دختر، عروس، پسر، مرد و زن، همه بروند بالاي پشت بام،
هر پشت بامي هم بايد همچنين آتشي برافروخته باشد
---
قیزلار اونون اوستوندن او ساعتده آتیلسون
اما آتیلاندا دییه جاق بختیم آچیلسون
دخترها از روي آن همان زمان بپرند
اما موقع پريدن بايد بگويند بختم باز بشود(بين خودمان باشد اين هم مزخرفه، ولي خوب جالب است!)
---
دامدان ائیله کی اندیلر قورتولدی تماشا
بیر مجمعه خوش شب چره ائیلر مهیا
خورما یمش ایگده سوجوق و فخری و حلوا
همه كه از پشت بام آمدند پايين و تماشا تمام شد
تا يك مجمعه براي فرستاد خنچه قشنگ آماده كنند
و داخلش خرما، كشمش، سنجد، سوجوق، فخري و حلوا چيده مي شود
---
بیر عیده خانیم قلبیده بیر نیت ایده رلر
گیزلینجه قولاق آسماقا جدیت ایده رلر
بعضي از خانمها در قلبشان نيت مي كنند
و بعضي هم سعي مي كنند پنهاني گوش دهند
---


شال ساللاماقا بعضی ایدر شوقیله رغبت
باغلاللار انون شالینه هر شیدن اوساعت
بعضي ها با شوق مايل به شال اندازي هستند
و في الفور هم به شالشان از هر چيزي بسته مي شود
---


خوش یمن اولار گر دولما پیشیرسه شاما آرواد
شامدان صورا بیر آز بادام اویناللا یاتاللار
آرواد کیشی هر تک تکی مقصوده چاتاللار
اگر خانم براي شام دولمه بپزد خيلي شگون دارد
بعد از شام هم كمي بادام بازي كرده و مي خوابند
زن و مرد هم هر كدام به مقصود مي رسند

---

تصاوير جالبي از مراسم اؤد چرشمبه امسال در هوراند اهر توسط علي حامد حق دوست براي خبرگزاري مهر تهيه شده كه يكي از آنها عكس زير است:


بقيه تصاوير: 1 و 2

---

پيشاپيش سال نو را تبريك مي گويم و آرزوي چهارشنبه سوري بي خطري را براي همه مي كنم.

ايندي دن يئني ايلي قوتلاييب ، و خطرسيز بير اود چرشمبه هامي ايچين آرزيلاييرم.

Saturday, January 30, 2010

قابل توجه سبزها: ایشی ایشه قاتمازلار

تركها يك ضرب المثل معروف دارند كه مي گويد: "ایشی ایشه قاتمازلار"!

یعنی جهت بهتر انجام دادن کارهای مختلف آن ها را از هم تفکیک کرده و با هم قاتی نمی‌کنند. و البته در دنیای واقع می‌توان دید که تک تک افراد جامعه آذربایجان که به صورت تاریخی دارای افکار و اندیشه‌های به شدت متکثری هستند، به دیدگاههای یکدیگر احترام قائلند، ولی آنجا که پای انسجام و همبستگی و به قول معروف "دایانیشما" و "کیملیک و وارلیق"(هویت و اعلام وجود) در میان است هیچ‌گاه و به هیچ قیمتی خط مشی مشترکی را که به طور بی‌نظیر و خودجوش انتخاب شده، زیر پای نمی‌گذارد.

مثالی می‌زنم:
قضایای سیاسی امسال را که مطلعید. خود من به کروبی رای دادم و بعدا تا حدی تبدیل شدم به یکی از همان سبزان معترض(البته بنابه تعبیر و دسته بندی آقای رسایی). ولی با حفظ همان موضع، وقتی که در میان خیل تماشاگران طرفدار تراکتور در بازیش با پیروزی و استقلال تهران بودم، هنگام خروج وقتی که یکی-دو نفر شعار یا حسین-میرحسین را سر دادند تا تراختورچی‌ها آن را تکرار کنند، یکی از صدها نفری بودم که همزمان فریاد کشیدیم "یاشاسین آذربایجان" تا جلوی بهر‌ه‌برداری و سوءاستفاده از حضور بی‌نظیر تراختورچی‌ها توسط جریانهای خاص، و نیز قابلیت پخش از رسانه‌های بیگانه مثل بی‌بی‌سی و وی‌اوای  را بگیرند.

و از سوی دیگر می‌توان شاهد بود در میان هواداران بی‌شمار از هر عقیده و مرامی وجود دارد. کافی است به عکسهای این متن نگاه بکنید.

برخی آنقدر مقید به انجام سر وقت فرایض دینی هستند که زمان برگزاری مسابقه یک زیرانداز قرمز روی زمین پهن کرده و روی آن نماز می‌خوانند. دیگری با آنکه صورت خود را قرمز کرده یک مچ بند سبز هم به دست خود بسته است و درست پشت سر او چند نفر هم دستشان را بوزقورد کرده. یکی از دوستانم به همراه فک و فامیل خود که می‌دانم اکثرا به محسن رضایی رای داده‌ بودند، هر وقت تراکتور به تهران می‌آید پای ثابت حضور در ورزشگاهها هستند. یکی از دوستان دوران همدانشگاهی هست که زمان انتخابات مدتی با او حرفمر شد، چون که طرفدار احمدی‌نژاد بود. و خیلی ها هم هستند که یا به خاطر رد صلاحیت شدن اعلمی و یا به دلایل دیگر رای نداده‌بودند. کلا خلاصه هر گونه آدمی درمیان این همه تماشاگر وجود دارد و هر کسی می‌داند هم به گونه‌ای می‌تواند وجود خود را نشان دهد ولی نمی‌تواند از کل جریان سوء‌استفاده کند. حال ممکن است رای دهندگان به شخص خاصی اکثریت قاطع را هم تشکیل دهند ولی، مطمئنا حاضر نیستند به خاطر یک شعار، عده‌ای آزرده شده و با تکدر خاطر استادیوم را ترک کنند. من که شخصا لذت می برم وقتی چنین چنین تکثری در میان ترکها می‌بینم، در حالی‌که باهم تشویق می‌کنند و میانشان اختلافی هم به وجود نمی‌آید.

به همین دلایل است که می گویم :" ایشی ایشه قاتمازلار"؛ آن هم وقتی که قرار است تراختور برای آذربایجانیها، همچون بارسا بوده، و فراتر از یک باشگاه ورزشی صرف عمل کند.

Thursday, January 21, 2010

اس‌ ام ‌اس یاتار، دوخسان ياتار، یاتماز تیراختور بایراغی

"در مورد حساب کتاب نودی و قسم عادل فردوسی پور"

با این کاری ندارم که عادل فردوسی‌پور وقتی تیمی از بوشهر را در گزینه‌هایش آورده بود، چرا تیمهای پرطرفدار دیگری مثل ملوان، نساجی، صنعت نفت و ابومسلم را از گیلان، مازندران، خوزستان و خراسان در لیستش جای نداده بود و نیز با این هم کاری ندارم که می‌گویند ارسال اس‌ام‌اس از شمالغرب مملکت ممکن نبود و با این هم کاری ندارم که آیا در تهران ده‌میلیون نفری که از هر دو تا مدیر، کارگر، کارمند، مغازه‌دار، تاجر، نانوا، پلیس، خیاط، سپور، دکتر، مهندس، راننده، ماما، مرده‌شور، مداح، سینه زن، زنجیر زن، تمامیت خواه، لیبرال، اصلاح طلب، بسیجی، و غیره‌اش لااقل یکی ترک و یا به اصطلاح آذری زبان تشریف دارد، در حمایت از تیمی که از تبریز می‌آید نمی توانند چهل-پنجاه هزار به استادیوم آزادی بفرستند تا باهم یک "یاشاسین آذربایجان" و یک "داغلاری سؤکر تیراختور" فریاد بزنند و باید منتظر افرادی باشند که از تبریز و جلفا و اردبیل و مرند و هشترود در یک روز زمستانی بکوبند و بیایند تهران!


با این کاری ندارم که هستند ترکهایی مثل آبدارچی خوب محل کار ما که اصلا حاضر نشد روز جمعه بیاید تراکتور سازی را تشویق کند. دلیلش هم این بود که من از بچگی و به طور خانوادگی طرفدار استقلال هستم و آخر عمری هم نمی‌آیم بروم زیر بیرق تراختور! و با این هم کاری ندارم خیلی از ترک‌زاده‌های فارسی صحبت‌کن بزرگ شده در تهران هم هستند که این جمعه جهت طرفداری از استقلال تهران به ورزشگاه تهران آمدند، ولی وقتی اولین فریاد با عظمت "یاشاسین آذربایجان" را شنیدند، انگار تبدیل شدند به کسانی که بچه ناف تبریزند، و نه به لهجه خلخال و اردبیل تیراکتور، بلکه با لهجه تبریز تیراختور می گفتند و یکیشان هم داد می زد استقلال به شهر ما خوش آمدی! و با این هم کار ندارم که با کمال تعجب وقتی با دو سه تماشاگر که کنارم نشسته بودند ترکی صحبت کردم و فقط حرفهایم را تایید می کردند و بعد شنیدم که لری حرف می زنند و به خاطر فراز کمالوند طرفدار تراختور شده‌بوند! و با این هم کاری ندارم جناب عادل شاید خبری از نحوه جمع‌شدن اطلاعات در دیتابیس اس‌ام‌اس‌ها و چگونگی ساخته شدن کوئری گزارشگیری‌شان و ... نداشته، و چون قسم خوردن و ناموس شمردن نظر مردم هم مد شده و ساده‌ترین نوع دفاع است، قسمی هم خورده که تا کنون یک پیام کوتاه(که مثل ناموسش است) هم در برنامه‌اش جابجا نشده و تا او هست و آن برنامه‌ هم هست چنان اتفاقی روی نمی‌دهد.

فقط می‌روم به سایت رسمی مرکز آمار ایران که در آن برآورد جمعیت سال 1382 به تفکیک استانها نوشته شده. جمعیت سه استان آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل عبارتند از 3386817 ، 2824158 ، و 1211133 که مجموعا می شود 7422108 نفر و اگر آن را تقسیم بکنیم به جمعیت 66479838 نفری ایران و به صورت درصد بیانش کنیم می شود 11.16 درصد که دقیقا برابر است با 11 درصدی که در برنامه نود در نتیجه نهایی نظرسنجی اس‌ام‌اسی اعلام شد تا جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نماند که تقلبی صورت نگرفته! اقلا یکی نبوده به آقایان عجول بگوید جهت دقت در کار، جمعیت کردهای ساکن در آذربایجانغربی را کم کنید تا قسم فردوسی‌پور اصلا جای ایراد نداشته باشد. البته شاید گفته‌اند جایش استان زنجان را حساب نمی‌کنیم.

جهت حسن ختام مطلب هم این ترجیع‌بند تشویق تیراختور را بگویم که: "یئل یاتار توفان یاتار، یاتماز تیراختور بایراغی" و البته این هم بماند هرچقدر من می‌گفتم به جای "پرچمی" بگویید "بایراغی"، به گوش جماعت نرفت که نرفت!

Tuesday, October 27, 2009

چه كسي زير سؤال است


ناصر شفق مدير عامل باشگاه تراكتور سازي يكي دو هفته قبل گفته است :
«هواداران منتسب به استيل آذين حين بازي با شعارهاي نژادپرستانه قوميت يك ايراني را زير سئوال بردند.»(فارس نيوز)

و اين در حالي بوده كه بنا به اخبار در ورزشگاه ميزبان اكثريت تماشاگران طرفدار تيم ميهمان يعني تراكتورسازي بوده اند و خواسته اند عقده خود را از شكست يا توقف، با اهانت و توهين به تركها جبران كرده و يك صفت خر و الاغي هم بار با فرهنگ ترين تماشاگران فوتبال ايران كنند. ما هم كه ديگر فرصت نگاه عاقل اندر سفيه نداريم، ولي مدير عامل هم انگار فكر مي كند با اهانت و بي احترامي مي شود قوميت را زير سؤال ببرند.
ديروز در ورزشگاه آزادي بودم و نيمه اول را در ميان طرفداران پيروزي بودم، تا ببينم آيا توهين قوميتي مي شود، يا نه! ولي در اين چهل و پنج دقيقه شاهد آن بودم كه اينها فقط هاج و واج اين بودند كه اين همه تراكتورچي از كجا پيدايشان شده و البته به جز فحشهاي ركيك و غير ركيكي كه معمولا مي دهند، اهانت قوميتي نديدم.
نيمه دوم هم رفتم بين خودي ها! و انگار اتمسفر عوض شد. آدم افتخار مي كرد به اينكه آيا مي شود به ورزشگاه رفت و فحش نشنيد يا نه و آيا مي شود گل خورد و باز هم شادي كرد و رقصيد يا نه؟! و چگونه مي شود با فحاشي و پرده دري اهانت هويت يك ملت با فرهنگ و متمدن را زير سؤال برد يا نه! البته كه اين رويداد بي نظير با توجه به محتواي شعارهاي طرفداران تراكتور در چارچوب ورزش و فوتبال قابل تعريف نيست. و نشاني است از يك همبستگي اجتماعي و فرهنگي، و مقاومتي مثال زدني در برابر تماميت خواهي هاي به ظاهر فرهنگي و غير فرهنگي كه در عرصه هاي غير ورزشي ديگر اتفاق مي افتد؛ مفسرين ورزشي نبايد خود را مقصر بدانند كه چرا از تحليل اين قضيه عاجزند.

درست است تراكتور باخت، ولي اولين بار بود تهران را خانه خود حساب كردم!
اي كاش دوربين خود را مي بردم استاديوم و نه فقط با دوربين موبايل، عكسهايي از تراختورچي ها مي گرفتم:

تصويري از طرفداران تراكتور و از ميان طرفداران پرسپوليس


تصويري از طرفداران پرشمار تراكتور و از ميان طرفداران تراكتور

گزارش هاي تصويري خبرگزاري هاي مختلف را زير و رو كردم ولي مثل اينكه اين دفعه حواشي فوتبالي زياد به مذاقشان خوش نيامده و فقط به نتيجه دقت كرده اند. البته چند عكس خوب هم گير آوردم كه اكثرشان متعلق است به وبسايت استاديوم آزادي:





Wednesday, May 13, 2009

قاعده مندي زبان تركي


آنچه در زير به نقل از ويكي پديا آمده، مثالي جهت نشان دادن ترتيب متفاوت كلمه ها و ريشه در زبانهاي تركي و انگليسي است و نه مقايسه قاعده مندي آنها! در انگليسي بعضي وقتها به انتهاي ريشه فعل و معمولا قبل از ريشه اين كار انجام مي شود. اما در تركي در چنين مواقعي علاوه بر اينكه احتياجي به ساختن جمله نيست، وند(كؤك)ها فقط به انتهاي ريشه اضافه مي شود:


البته اگر بخواهيم عبارات بالا را به صورت تركي آذربايجاني بنويسيم، تفاوت چنداني نخواهد كرد، جز اينكه به جاي ت(t) حرف د(d) و به جاي ك(k) حرف ق(q) بايد گذاشت.
نكته منفي عبارات بالا فقط در همين خلاصه مي شود كه تركيه اي ها، حتي در چنين مثالهايي هم، زود مي چسبند به كلمه اروپا!

حالا معادل فارسي تركيبات فوق را ببينيد:

اروپا
اروپايي
اروپايي شو
اروپاييش كن
نتوان اروپاييش كن*
نتوانستيم اروپاييش كنيم
نتوانستند اروپاييش كنند
آنهايي كه نتوانستيم اروپاييشان كنيم
يكي از آنهايي كه نتوانستيم اروپاييشان كنيم
آيا او يكي از آنهايي است كه نتوانستيم اروپاييشان كنيم؟
آيا شما يكي از آنهايي هستيد كه نتوانستيم اروپاييشان كنيم؟

* - چنين مفهومي در فارسي وجود ندارد.

Saturday, April 25, 2009

آنا ديلي و آنا سوتو


اين خبر را كه در سايت حامي ميرحسين موسوي درج شده، بخوانيد: حداد عادل گفته است سعدي نخوانده شير مادر نخورده است.

من هم اشعار و نثرهاي سعدي را دوست دارم. واقعا اگر كسي بخواهد بر زبان و ادبيات فارسي، و كلا مطالب ادبي تسلط يابد مطالب سعدي شايد برايش مثل شيري باشد كه مواد مغذي استحكام بخش براي چارچوب فراگيري زباني و ادبي وي باشد.

ولي از سوي ديگر اين هم به ذهن آدم مي رسد وقتي يك كودك آذربايجاني كه شير مادرش را هم خورده و از او زبان مادريش را هم فراگرفته، ولي نمي تواند زبان تركي را هم در مدارس بخواند، چه كاري بايد انجام دهد تا ثابت كند علاوه بر شير دايه، شير مادر را هم در عرصه زبان مادريش خورده است؟!

Wednesday, October 8, 2008

قانماز نما


اين ضرب المثلهايي كه از تبريزي ها شنيده ام، بي نظير و جالبند و همواره به خاطر مي مانند؛ پنج سال قبل، زمان خدمت سربازي در بندرعباس يكي از رفقاي تبريزي اين جمله را در مورد يكي به كار برد، كه الان هم باعث خنده ام مي شود:
«فيلاني دئيير: نئجه سن قانمايام، قالاسان يانا يانا؟!»(يعني فلاني ميگه: چطوري خودم را بزنم به نفهمي تا واقعا بسوزي؟!).

اين اوصافي كه نويسنده وبلاگ 'خارج از مكان'(در مطلب نقشه گربه اي شكل) در مورد يك آدم استثنايي ساكن تبريز آورده، مرا به ياد همان خاطره مي اندازد و به اين نكته پي مي برم كه تبريزي ها به علت مواجهه با چنين افراد محير العقولي است، كه چنين متلكهايي را ابداع مي كنند! مخصوصا وقتي مطابق با شواهد و قرائن مي بينند، طرف واقعا هم آدم كم عقلي نيست و مثلا زماني مهندسي عمران دانشگاه تبريز را مي خوانده! ولي، خوب، اين آقاي باهوش وقتي خود را مي زند به نفهمي تا بقيه را عصبي كند، تبريزي ها كه دست روي دست نمي گذارند و بايد متلكي سنگين بپرانند!

و واقعا اگر كسي بيايد و پس از مطالعات چندين ساله تاريخ مشروطه و معاصر آذربايجان، به اين نتيجه برسد كه پيشه وري تجزيه طلب نبوده، در حاليكه دانشجويان هويت طلب آذربايجاني با انتشار مجلات و برپايي شب شعر و جشنواره فرهنگي – دانشجويي جدايي طلب هستند و در روز روشن بيايد با رسانه اي كه طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را تبليغ مي كند، مصاحبه كند و از طريق آنها از دولت جمهوري اسلامي بخواهد كه چنان دانشجويان به زعم خود بالقوه تجزيه طلب را به شدت سركوب كند، مصداق بالفعل همان متلك تبريزي هاست!

ي. س(يازاندان سونرا):
دست نويسنده وبلاگ ارمغان درد نكند كه اداي صحيح ضرب المثل را گفت و من هم اصلاح كردم. ضمنا مثل اينكه اين ضرب المثل به جز تبريز در مناطق ديگر آذربايجان، و البته ولايت خودم خلخال و كيوي، هم مصطلح است و من احتمالا، چون امثال اشخاص مورد بحث را كم ديده ام، با ضرب المثل فوق هم، ديرتر آشنا شده ام!

Sunday, October 5, 2008

ياشاسين تهران


به خاطر اعتقاد به آزادي بيان و وجود سلايق مختلف در انتخاب راه و روش ها نمي خواهم از سيد حيدر بيات خرده بگيرم كه چرا با فلان سايت كه معمولا قضايا و اخبار را به گونه دلخواه خود و جور ديگري بيان مي كند و از قديم الايام، اشتهار به درج شايعات هراس افكن دارد، اينقدر جدي بحث مي كني، و آنچه اهمييت دارد، محتوا است و نه عنوان؛ ولي رنجش او به خاطر مسأله اي كه همان سايت، مسبب آن شده، باعث مي شود من هم نكات زير را بيان كنم. اكثر حرفها هم بر سر عبارت «تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان» خواهد بود كه سايت فوق بر سر مطلب نويسنده وبلاگ آلما يولو چسبانده، و نه غير از آن:

1- رسانه هايي كه در چسباندن انگ، تبحر ويژه اي داريد! مطلبي را اگر با اكراه منتشر مي كنيد، اصلا چرا منتشرش مي كنيد؟ فكر نمي كنم كسي التماس بكند كه بيا و اين نوشته را منتشر كن! و البته دوستان آذربايجاني اين را مد نظر داشته باشند، قبلا خبرهاي مرتبط با آذربايجان حتي با اكراه هم منتشر نمي شد و اين نشان از اين دارد، آنطور هم نيست كه ميخ آهني در سنگ اصلا فرو نرود. البته اين هم جاي شكر دارد، هر كاري كه از سوي فعالان هويت طلب آذربايجان انجام مي شود، از سوي عوام و خواص و هر گروهي پذيرفته شده، فرهنگي و مدني است و نه از انواع ضد فرهنگي و خشن ديگر! اين را به همه هموطنان تبريك مي گويم.

2- اينكه آذربايجان با تهران مراودات فرهنگي دارد، كه به صلاح همه است! شما كه نمي خواهيد مردم آذربايجان، چشمشان به سوي باكو و گنجه و استانبول باشد؟!

3- دست تهران درد نكند كه به آذربايجان(و البته توسط فرزندان آذربايجام) صادرات فرهنگي دارد، ولي اينكه چرا ضمن پناه دادن به آنها، بعضي وقتها قات مي زند و حال آنها را مي گيرد، معلوم نيست! احتمالا با بقاياي سوابق مذبوحانه تخريب فرهنگي و آسيميلاسيون آذربايجان در نود سال اخير مرتبط باشد، كه انشاءالله چنين مشكلهايي هم حل شدني است. يادمان نرود، مردادماه امسال،شاهد گراميداشت با شكوهي از دكتر صديق(دوزگون) در فرهنگسراي بهمن تهران بوديم. و متأسفانه، تبريز هنوز هم مهياي اين نيست كه در آن چنان تقدير شايسته اي از اديب و محقق بزرگ آذربايجاني بشود!

4- بازهم دند تهران نشينان نرم، كه به زعم عده اي كاسه داغتر از آش بوده، و همواره دغدغه فرهنگ آذربايجان را داشته و در راستاي بسترسازي فرهنگي شب و روز ندارند؛ اين خواهش در راستاي قانون اساسي و براي چند صد ميليونيومين بار، اينجا مطرح مي شود كه يك فكري به حال زبان مادري بچه هاي آذربايجان هم بشود؛ مخصوصا مهرماه هم كه هست!

5- آنهايي كه هزاران كيلومتر دورتر از گود نشسته و حتي دستي بر آتش هم ندارند، و با عبارتهايي نظير «توليد فرهنگي از تهران براي آذربايجان»، قصد تكه و متلك(ـهاي چند متغيره!) دارند كه تهران نه براي ميليونها ترك ساكن در تهران بلكه براي استانهاي ترك نشين كم امكانات آ‌ذربايجان، دارد زحمت زيادي مي كشد و از طرف ديگر اصولا خود مردم آذربايجان هم با كارهاي فرهنگي مربوط به خود(بخوانيد قوميتي) ميانه اي ندارند، بهتر است بدانند با اتخاذ چنين تاكتيكي، خودشان بيشتر ضربه پذيرترند، و متناظر و مصداق چنين تعبير و تفسيري، يقينا فعاليتهاي خودشان است و نه داخل ايران! دانستن اين نكته لازم است كه جامعه داخل ايران همچون مجمع الجزاير پراكنده اي نيست كه همبستگي ها، ارتباطات و آگاهي ها در آن كمرنگ و ضعيف باشد.

6- با فرض اينكه تهران توسط يك سلسله ترك تبار ايراني بنا نشده، و در آن هم اكنون حتي يك ترك هم، نه زندگي، و نه كار مي كند(!)، و به فرض اينكه كليه خدمات فرهنگي ويژه تركهاي ايراني را غير تركهاي تهران انجام مي دهند(!)، بازهم جاي هيچگونه منت و طلبكاري نيست كه پايتخت و دولت يك كشور براي اقوام و ملل ساكن در نقاط ديگر همان كشور توليد فرهنگي ( البته بدون اتخاذ استراتژي آسيميلاسيون) بكند و بايد واقعا بدون درك و تعقل بود كه در مقابل حرفهاي شيشه خرده داري همچون «تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان»، سكوت كرد.

7- چون من نديده ام مي پرسم؛ آيا مي دانيد در برابر هر هزار كتاب فارسي كه با بودجه دولتي منتشر مي شود، چند كتاب تركي انتشار مي يابد، و در برابر هر هزار ساعت برنامه راديو-تلويزيوني فارسي، چند ساعت برنامه درون مرزي و سراسري تركي پخش مي شود؟

Thursday, August 28, 2008

فكري به حال زبان مادري ما هم بكنيد

با ديدن اين خبر: «وزير علوم: 50 سال ديگر، فارسي بايد نخستين زبان علمي دنيا شود» ، به چند اصل زير در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، براي چند صدمين بار در طول دهه سوم زندگي ام نگاهي مي كنم و سعي مي كنم ببينم كه اين كار به موازات كدام بخش قانون اساسي است:

اصل 15 : زبان‏ و خط رسمي‏ و مشترك‏ مردم‏ ايران‏ فارسي‏ است‏. اسناد و مكاتبات‏ و متون‏ رسمي‏ و كتب‏ درسي‏ بايد با اين‏ زبان‏ و خط باشد ولي‏ استفاده‏ از زبانهاي‏ محلي‏ و قومي‏ در مطبوعات‏ و رسانه‏ هاي‏ گروهي‏ و تدريس‏ ادبيات‏ آنها در مدارس‏، در كنار زبان‏ فارسي‏ آزاد است‏.

اصل 16: از آنجا كه‏ زبان‏ قرآن‏ و علوم‏ و معارف‏ اسلامي‏ عربي‏ است‏ و ادبيات‏ فارسي‏ كاملا با آن‏ آميخته‏ است‏ اين‏ زبان‏ بايد پس‏ از دوره‏ ابتدايي‏ تا پايان‏ دوره‏ متوسطه‏ در همه‏ كلاسها و در
همه‏ رشته‏ ها تدريس‏ شود.

اصل 19: مردم‏ ايران‏ از هر قوم‏ و قبيله‏ كه‏ باشند از حقوق‏ مساوي‏ برخوردارند و رنگ‏، نژاد، زبان‏ و مانند اينها سبب‏ امتياز نخواهد بود.

اصل 20: همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ و موازين‏ اسلام‏ برخوردارند.


و دوباره با دستور find كامپيوتر، كلمات زبان، فارسي، ترويج، جهان و آموزش را در كل قانون اساسي جستجو مي كنم تا دقيقتر بررسي كنم! و البته هيچ نتيجه اي پيدا نمي شود كه با استنتاج از آن، وزير علوم كشور، چنين هدف علمي-فرهنگي استراتژيكي تعريف كند؛ در حالي كه هنوز نصف اصل پانزدهم هنوز اجرا نشده و دريغ از مساعدت دولت براي زبان مادري ما! لطفا اصل 19 و 20 را دوباره بخوانيد. حضرت امام علي (ع) هم فرموده آنچه را برخود مي پسندي بر ديگران بپسند و آنچه را كه بر خود نمي پسندي بر ديگران نيز نپسند! آيا شايسته نيست در حاليكه ميليونها ايراني نمي توانند زبان خود را در مدارس در كنار فارسي بياموزند، فقط به فارسي آنهم در سطح اول جهاني بپردازيد؟ من به عنوان كسي كه تسلطي بسيار به همين زباني كه هم اكنون مشغول نوشتن آنم، واقعا مشعوف خواهم شد اگر مبدل به زبان نخست علمي جهان شود، ولي زبان مادري من تركي است و از آن بيم دارم كه در پنجاه سال آينده نيز توجه لازم به آن نشود.
---


ياشاسين هادي ساعي آذربايجانين بؤيوك و تايسيز قهرمانيِ؛ اين خبر را هم اكنون ديدم:

هادي ساعي، قهرمان ارزنده تكواندو المپيك چين مدال خود را تقديم به مردم آذربايجان كرد



هادي ساعي قهرمان ارزنده تكواندو المپيكي چين طي پيامي به مردم آذربايجان اين افتخار و مدال خود را تقديم به مردم ايران اسلامي، آذربايجان و بستان آباد، زادگاه خود كرد.
هادي ساعي پرافتخاترين ورزشكار طول تاريخ المپيك ايران اسلامي امروز گفت: بسيار خوشحالم كه اين مدال رنگين را با دعاي خير مردم براي كشورم به دست آوردم و پرچم پرافتخار و مقدس ايران اسلامي را در المپيك چين به اهتزاز در آوردم.
وي افزود: سلام گرم و صميمي خود را به مردم غيور و خونگرم آذربايجان به خصوص زادگاه خود،قره كويل بستان آباد مي رسانم و اميد آن دارم تا اين هديه ناچيز من را بپذيرند. (لينك منابع خبري: توركمن اؤيرنجيلر ، آفتاب ، فارس نيوز)

Tuesday, July 15, 2008

از قاف تا گاف

شابد معدود ترکی باشد، آنچه را که فارس زبانها در مورد تلفظ صحیح ق، البته به زعم خودشان، انتظار دارند، ادا کنند. و خیلی ها حتی اینگونه می گویند که ترکها کلا ق را غلط تلفظ می کنند و خیلی از بی خبرهای آذربایجانی که فرصت تحصیل علمی زبان مادری خود را نداشته‫اند برای اینکه تا حدودی رنگ و لعاب درجه یک شهروندی(!) را به خود بمالند، سعی وافری دارند  مورد استهزاي سخيف ، بی‫معنی و loath شده تلفظ ق واقع نشوند، احتمالا حتي حاضر شوند جهت تفریس ق، تارهاي صوتي خود را عمل كنند!

من هم در دوران دانشگاه و بعد از آن، از قاب و قاشق و قالی ترکی گرفته تا قلم و قدرت و قاضی عربی، مثال و ادله می آوردم که اگر فقط حرف آغازین عبارات و کلمات را در نظر بگیریم، کلماتی که با ق شروع می شوند، یا مأخوذ از ترکی‫‌اند يا ریشه عربی دارند؛ بنابراین اگر اشتباه و لغزشی در تلفظ وجود دارد، واضح است از جانب کیست و البته اینها دلیل خندیدن و دست انداختن زبانها نمی شود، چه برسد به زبان باقاعده و با حساب و كتابي چون ترکی!

ق ترکی از ابتدای حلق و ق عربی از انتهای خلق تلفظ می شود و اینکه فارسها این فاصله را تقسیم بر دو کرده‫اند، نباید باعث شود که ترکها کلمات منتسب به زبان مادری خود را، به گونه‫ای دیگر بگویند. البته این حرفها را حداکثر به ده-دوازده نفر گفته‫ام که نمی دانم قانع شده‫اند یا نه! ولی از موقعی که در فرهنگ معاصر فارسی به انگلیسی حییم دیدم که جلوی کلمات شروع شده با ق یا /ت./(ترکی) نوشته و یا /ع./(عربی)، و گهگداری هم /ت. فا./ (کلمات ترکیبی ترکی با فارسی) و یا /ع. فا./ (کلمات ترکیبی عربی با فارسی)، مصمم شدم، در این مورد مطلبی مستند در وبلاگ منتشر کنم و امروز پس از دریافت ایمیل فورواد شده توهین‫آمیز در مورد زبان ترکی، از سوی یکی از دوستان فارس زبان که مثلا می خواست مزاحی کرده باشد، دیگر نخواستم زیاد بحث کرده، و دلیل و مدرک شفاهی بیاورم؛ و امشب مستقیما می روم سراغ فرهگ معاصر فارسی-انگلیسی سلیمان حییم غیر ترک(چاپ پانزدهم، سال 1382) تا کلمات غیر مرکب شروع شده با حرف ق، در اینجا یک مقایسه کمی بسیار ساده شود. در این لیست کلمات ترکیبی حذف شده‫اند، اما مشتقات و جمعهای مکسر عربی به علت کثرت استفاده، حذف نشده‫اند. همانگونه خواهید دید در این لیست برگزیده، به ترتیب 79 (21.4درصد) و 263(71.3درصد) کلمه از ترکی و عربی اخذ شده‫اند و در این میان تنها 16(4.3درصد) کلمه فارسی ذکر شده و البته 11 (3درصد)عبارت دیگر متفرقه وجود دارند:

Tuesday, May 20, 2008

پاسخي متمدنانه

سيدعطاءالله مهاجراني در وبلاگش(مكتوب) مي گويد:

... پیداست فردوسی شاهنامه را برای این که به شاهی تقدیم کند و پولی بگیرد نسروده است. و داستان فردوسی و محمود هم داستان دیگری ست...
فردوسی شاهنامه را به محمود غزنوی تقدیم کرد تا کتاب بماند. او که یک نسخه بیشتر نداشت. اگر کتاب به دربار محمود نمی رفت، استنساخ نمی شد و نمی ماند. کتابی که در محتوا ضد محمود غزنوی بود و ترکان تورانی را نقد می کرد... به محمود اهدا شد. رندی شگفت انگیز فردوسی.

با ديدن اين عبارات اين فكر را كردم كه كه آيا يك فرد صلاحيت اين را دارد كه علاوه بر نقد شاه و سلطان و ... و حداكثر اطرافيانش، ملت و اجتماع منتسب به او را هم مورد شماتت و سرزنش قرارداده و يا اهانت كند، و آيا اين كار او، مصداقي براي نژادپرستي نخواهدبود؟
توضيحي گذاشتم و نمي دانم از طرف ايشان تاييد شود يا نه:

البته آنچه كه شما از آن به عنوان نقد و انتقاد ياد مي كنيد، اهانت بود!
و تركان شايد براي اثبات ابطال آن حرفها، آن كتاب را از بين نبردند، بلكه نگهداشتند...

Wednesday, April 16, 2008

تفاوت آمال

با اينكه ازمطلب عجيب روزنامه همشهري، آلمايولو چنين نتيجه گرفته است كه :"معلوم میشود که برای آنها نه فارسی گویی بلکه فارس بودن مهم تر است"، و من هم در ستون گونده ‫لينك(لينك روزانه) به آن، با توضيح "مطلبي ضد فرهنگي و نژادپرستانه در روزنامه همشهري" لينك دادم. ولي وقتي خود را جاي آن نويسنده مي گذارم و اگر مساله شعر را بر بر خود شاعر ارجح ندانم، يقينا دنبال مليت و هويت شاعر خواهم رفت و اينكه او را از اين نظر مشابه و هم گروه خود بدانم و اگر فارس بودم (حتي از نوع غير قوم گرايش) و "روز ملي شعر و ادب" را با "روز شعر و ادب فارسي" اشتباه مي گرفتم، شايد من هم مي گفتم در جايي كه سعدي و حافظ و فردوسي جولان مي دهند اين شاعر ترك خشگنابي و سراينده "سهندييه" و "حيدربابا يا سلام" چكاره است؟! و احتمالا خداي نا كرده حرفهايي تندتر هم مي زدم.

ولي مي دانم لاجرم عقل و منطق هر نوع تعصب و غرض را محكوم مي‫كند و بدين سبب شهريار را مي توانستم برتر شمارم، چون كه حتي به زبان غير مادريش، هم رديف همان شعرا كه به زبان مادريشان شعر سروده‫اند، نه شاعري‫، بلكه هنرمندي و اعجاز كرده‫است. به هرحال شايد باز هم نمي توانستم احساس را كنار بگذارم و سراغ سعدي و حافظ را مي گرفتم و آرزويم اين مي شد كه " كاش روز سعدي، روز ملي شعر بود"!

... بله، حق آروز را به او مي دادم، و اين آرزوي او را با آرزوي ميليونها كودك گذشته، حال و چه بسا آينده آذربايجاني مقايسه مي كنم كه اين آرزو را در سر دارند: "كئشكه اؤز آناديليمده ده يازيب اوخويابيلرديم(اي كاش به زبان مادري خود نيز مي توانستم بنويسم و بخوانم)"!


راستي! آرزوي ما كجا و آرزوي او كجا...؟!



Monday, April 7, 2008

لزوم حضور ایران در اتحادیه های فراقومیتی منطقه

چندي قبل آقاي احمدي نژاد در اجلاس سران شوراي خليج فارس به عنوان ميهمان شركت كرد و اتفاقا كار درستي بود چون اولا ايران و كشورهاي عربي همسايه اند و مهمتر از آن در ايران چند میلیون عرب زندگي مي كنند و حتي بهتر است در چنين اجلاسي عضويت دائم داشته باشد.
آن موقع با ديدن خبر فوق فكر كردم چه خوب بود ايران در اتحاديه شش كشور ترك زبان هم شركت كند و حتي بايد عضو شود، چون بر خلاف مدل عربي، جمعیت تركهاي ايران به تنهایی بیشتر از کل جمعیت ازبکستان(دومین کشور پرجمعیت در میان شش کشور مزبور) و یا مجموع جمعیتهای ساکن در جمهوری های آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان می باشد، و با حضور قدرتمند و ثقیلی در چنين مجامعي مي تواند نفوذ خود را در منطقه بيشتر كرده و مثلا از حق و حقوقي كه عنوان مي شود در درياي خزر از دست داده، بهتر دفاع كند و مانع نفوذ كشورهايي مثل روسيه و بدتر از آن، يعني ابرقدرتهاي آنسوي جهان، شود.

امروز مطلبي در سايت خبري دويچه‫وله ديدم كه مرا به ياد همان موضوع فوق انداخت:
تأسیس اتحادیه‌ی کشورهای فارسی زبان

البته سالهاست كه ايران به علت زبان مشترك فارسي، با افغانستان و تاجيكستان چنين اتحاديه غير رسمي را تشكيل داده و با آنها مراودات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي نزديكي دارد و حتي بهتر است اين اتحاديه به صورت رسمي تشكيل شود؛ اما در اين مطلب ضمن آوردن مثال اتحاديه كشورهاي ترك زبان، به نكاتي اشاره شده كه در آن به جاي اينكه هدف از تشكيل چنين اتحاديه‫هايي وفاق و انسجام و توسعه منطقه‫اي عنوان شود، بيشتر به موارد انحرافي پرداخته شده، و چنين در ذهن متبادر مي شود كه دكتر تورج اتابكي فكر مي كند، "تركها به دنبال تشكيل يك كشور بزرگ(و نه اتحاديه منطقه اي و فرهنگي!) كه بعدا هم بسط پيدا بكند(!)، بوده‫اند و هم اينك در اين راه شكست خورده‫اند(!) و هم اينك به هم با بد بيني نگاه مي كنند و ما هم بايد خوشحال باشيم و از اين فرصت تاريخي استفاده كنيم!!"؛ و اين در حالي است كه نه هدف ذكر شده صحيح است و نه نتيجه اي كه از آن به عنوان شكست ياد مي شود:


«این که چهار کشور از پنج کشور آسیای مرکزی، ترک تبار هستند، زمینه را برای همکاری بیشتر آنکارا با این کشورها هموار کرده و در این تردیدی نیست. ولی آنگونه که آنکارا گمان می کرد، ترک زبان بودن این کشورها کافی است برای بسط یک اتحادیه‌ی کشورهای ترک زبان، این مسئله عملی نشد. یعنی وقتی‌که نگاه می‌کنیم بعد از چند جلسه‌ای‌که روسای این کشورها اینجا و آنجا با هم داشتند و ادعای برپائی یک اتحاد کشورهای ترک زبان را پیش کشیدند، عملا تفرقه جایگزین آن وفاق پیشین شد و این کشورها از همدیگر فاصله گرفتند و با بدبینی به همدیگر نگاه کردند. به هر صورت به نظر من همین امر سبب شد که ایران به تجدید نظر در رابطه با کشورهای آسیای مرکزی دست بزند. یعنی پیشتر گمان می کرد که یار متحدش در آسیای مرکزی فقط تاجیکستان است و می تواند با تاجیکستان و افغانستان اتحاد کشورهای فارسی زبان را شکل بدهد ولی بعد از ناکامی آن اتحاد ترک‌ها، به بسط رابطه‌ی خودش در حد سیاسی و اقتصادی با جمهوری‌های مانند قزاقستان پرداخت و الان بعد از تاجیکستان رابطه نزدیک تری با قزاقستان نسبت به جمهوری‌های دیگر دارد.»

و با آوردن عباراتي همچون: "درسال‌های اخیر کشورهای آسیای مرکزی به بسیاری از سازمان‌های مختلف بین المللی پیوستند. ولی یک سازمان و یا اتحادیه مشترک منطقه‌ای بر اساس مشترکات فرهنگی و زبانی، تا به‌حال شکل نگرفته است."، اين نظر به يقين تبديل مي شود كه بعضي ها هنوز فكر مي كنند كه در كارهايي همچون تشكيل اتحاديه هاي زباني و فرهنگي، هميشه بايد جنبه تماميت خواهي را در نظر گرفت! و بايد به عرض آنها رساند هيچ عيبي ندارد چنين اتحاديه‫هايي بايد تشكيل يابند و چه بهتر است كه باهم اشتراك و همپوشاني داشته باشند و اين بهترين عامل رد در برابر اختلافات منطقه‫اي است و نبايد هيچ موقع همه چيز را سياه سياه و يا سفيد سفيد ديد.
و در اين راستا، يعني رد توهم سفيد و سياه بودن قضايا، به ويژه موضوعات فرهنگي، آقاي دكتر هومن پيماني چه خوب اشاره كرده‫است كه: "نه تنها ایران، افغانستان و تاجیکستان، بلکه کشورهائی مثل ازبکستان هم به‌طور طبیعی می تواند عضو این اتحادیه باشند. به‌خصوص این که اشتراکات قومی، فکری و فرهنگی هم وجود دارد. از جمله همین برگزاری مراسم نوروز که موضوع روز هم هست. در تمام این کشورها مراسم نوروز برگزار می شود."
و البته در چنين مواردي، وقتي به وجود فارس زبانان در ازبكستان اشاره مي شود، هر عقل سليم ايراني به راحتي به ياد 20-30 ميليون ترك زبان ايراني هم مي افتد و از مقامات ايراني انتطار دارد، وقتي خبري همچون خبر زير مي شنود، بتوانند با كشوري سكولار مثل آذربايجان و تركيه و ... هم از اين دست كارها بكنند و هيچ ترس و واهمه‫اي از درون و برون كشور نداشته‫باشند و از موقعيتهاي استثنايي‫ ايران(به دليل داشتن ملتي بي‫همتا و چند قوميتي) جهت توسعه و نفوذ در منطقه به عنوان مهمترين عامل صلح و وفاق منطقه‫اي استفاده كند:

" یکی از نتایج نشست وزرای خارجه ایران، افغانستان و تاجیکستان بررسی طرح تاسیس تلویزیون مشترک فارسی زبان بود . سه کشور فارسی زبان با ساختارهای سکولار و اسلامی و همچنین با مشکلات سیاسی فراوانی که وجود دارد، تصمیم گرفتند در شهر دوشنبه مقر این تلویزیون را تاسیس کنند. برخی از کارشناسان محلی این اقدام را نخستین گام برای اتحاد این کشورها ارزیابی کرده‌اند"

Saturday, October 27, 2007

بیر آز

دئیه‫سن سامی یوسوفون آنادیلی‫نی، های‫کوی‫ایله، فارسجا بیلدیرنلر اؤزلری اؤز آپاردیغی دانیشیقلاری‫ایله دوغرو یانیتی(جاوابی) آلدیلار و سامی یوسوفون اؤز آغزیندان ائشیتدیلر کی: "فارسجانی a little (بیر آز!) قدر بیلیرم!"
بونو، بو گئجه، ایران دؤولتی تیلویزیونون لندن‫ده کی موخبیری، اوچونجو کانالینین ساعات 20:00 خبرینه حاضیرلادیغی راپور دا گؤردوم. تئز ال-آیاق ائدیب تیلویزیون دا کی یاییم‫دان فیلم چکه‫بیلمه‫دیم، آنجاق راحاتسیز اولمایین! چونکو سامی یوسوفون اوخودوغو "آیریلیق"دان سونرا، آشاغی دا گؤره‫جه‫یینیز کیمی بیر کلیپ ایسه، اؤنجه‫دن واریمدیر(یالنیز باغیشلایین کی گؤرونتونون یاخشی کئیفییتی یوخدور، آنجاق اولدوقجا دویغولو و گؤزه یاش گـتیرن دیر):

گلمیشم آتالاریمین یوردونا
Gəlmişəm Atalarımın Yurduna
( آمده ام به سرزمين پدرانم )

Thursday, June 14, 2007

آقاي زيدآبادي! سوء تفاهم يا سوء فهم؟

اينها را به فارسي مي نويسم كه دوباره نگويند يا ما خودمان را زده بوديم به نفهمي و يا اصلا نمي دانستيم كه اين بندگان درجه چندم چه مي گويند؟! ولي سالهاست كه برخي از دوستان همزبانم، حرفهايشان را به فارسي مي نويسند و انتشار يك مقاله فارسي ، آنهم بعد از ماهها تركي نوشتن شخص من، چه سود و ضرري خواهد داشت ، الله علم.
مي خواستم بگويم نمي دانم كه چرا به اصطلاح روشنفكران فارس گرا خودشان را زده اند به كوچه علي چپ؟! ولي خوب واقعا معلوم است چرا خودشان را زده اند به آن راه! يعني اصلا شك و ترديدي در اين نيست؛ هميشه اينگونه بوده است. خدابيامرز*، جهت مسكوت ماندن حقوق اقوام و ملل ايراني يك عمر تلاش بي وقفه كرده و اگر كاره اي هم نبوده باشد، برداشته و به اين و آن مقام، نامه محرمانه و غيرمحرمانه زده كه اي داد! اي بيداد! وا مصيبتا! اين دانشجويان ترك چه ها كه در مجلاتشان نمي نويسند! كوروش آسوده خوابيده، ولي انگار بيدار شده اند اينها! اي رئيس جمهور(خاتمي را مي گويم!)! چه نشسته اي؟ اينها بعد از سالهاي سال آسيميلاسيون، بازهم طرفدار زبان مادريشان، يعني تركي هستند و حق و حقوق بشري هم براي خود قائلند! كل نخهايمان پنبه شده! اعلام خطر بايد كرد و سياست ديگري هم بايد در پيش گرفت، كه البته، اين سياست ديگر همان سياست اسبق فاشيستي، رضاخاني و پهلوي است:
«تلاش در جهت حذف زبان تركي از ايران، كوچاندن معلمان ترك به نواحي غير ترك و ...»
و احتمالا تلاشهايي كه از سوي بعضي از نمايندگان مجلس ششم در راستاي اصول 15 و 19 قانون اساسي براي تدريس زبان تركي و زبانهاي قومهاي اقليت كشور، انجام مي گرفت با چنين نامه نگاري هايي بي اثر و منتفي شد و بي خيال حقوق فرهنگي و اجتماعي دهها ميليونها غير فارس! يعني زيرآبزني اشخاصي مثل خدابيامرز ورجاوند يكي از دلايل خنثي شدن نهضت فرهنگي تركها بوده است.
بر اين نكته تاكيد مي شود آرزوي مرگ شخصي را داشتن، باطل است و محكوم؛ ولي تلاش و گام برداشتن جهت از بين بردن افكار پليد فاشيستي كه آرزوي از بين بردن هويت و تاراج فرهنگي ديگر جوامع را در ذهن بيمار خود مي پرورانند، از واجبات و مقدسات است و فكر مي كنم گفتن درج سطور بالا كافي است كه چرا تركها و ديگر اقوام اين كشور نبايد از مرگ شخصي همچون ورجاوند نبايد ناله و فغان سرداده و جامه خود را بدرند كه خدايا چرا شخصي انساندوست را از ميان ما بردي كه حافظ و مدافع حقوق اوليه ما بود؟ يقينا اينها در درك حوادثي كه در جامعه رخ مي داده مشكلي نداشته اند و برايشان شناسايي خواهان و بدخواه ، سخت هم نبوده است.

حالا بياييد و ببينيد، بخشهايي از مطلبي را كه آقاي زيدآبادي در روزنامه هم ميهن نوشته و از مرحوم ورجاوند به عنوان دايره المعارف تمدن ايراني** ياد كرده است و من هم ملزم به ذكر موارد:

« ... فريادهاي او البته همواره مطلوب همگان نبود. برخي محافل بي‌باكي او را در اظهارنظرهاي صريح‌اش، تاب نياوردند و در نخستين سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب، تنگناهايي را بر او روا داشتند كه سبب شكستگي و پيري زودرس دكتر ورجاوند شد برخي اقوام ايراني نير ايران‌گرايي مرحوم ورجاوند را به مخالفت او با حقوق مشروع اقوام ايراني تفسير كردند كه به گمان من، اين مساله خاص، بيشتر ناشي از سوء‌تفاهم بود.
...
دكتر ورجاوند هر چند كه ناسيوناليست ايراني بود و به اين عنوان افتخار مي‌كرد، اما منطقي‌تر و اخلاق‌گراتر از آن بود كه به حيطه افراط و نژادگرايي وارد شود. در سفري كه در خرداد سال 1384 با آن مرحوم براي ايراد سخنراني در دانشگاه گيلان به رشت داشتم، فرصت بي‌نظيري دست داد تا با وي در باره بسياري از مسائل ايران از جمله حقوق قوميت‌ها گفت‌وگو كنم.به خلاف تصور برخي از محافل، ديدگاه‌هاي او كاملا معتدل و منطقي بود و ذره‌اي جانب انصاف را رها نمي‌كرد.
...
او عاشق ايران زمين و تك‌تك مردمانش از هر قوم و با هر زباني بود، هر چند كه شور و حال وصف‌‌ناپذيرش سببي براي بروز برخي سوءتفاهم‌ها شده بود. خداوند او را در جوار خويش آرامش ابدي بخشد.
»

در اينجا قصد بر اين نيست كه بيان شود، فلاني بخاطر مرگ شخصيت مورد علاقه اش نبايد ناراحت باشد؛ و بازهم تاكيد مي گردد آنچه مهم است نبايد به بهانه بزرگداشت كسي نبايد، افكار مسمومي را كه محكوم به فنا و نابودي هستند، تبليغ كرده و بر درستي آنها صحه گذاشت. همان افكار مسمومي كه در چند سال اخير از سوي آذربايجانيها بارها و بارها به زباله داني تاريخ افكنده شده اند، ولي بازهم مثل حشرات و آفاتي كه به اين سادگي ها خيال محو شدن را ندارند، بازهم مي آيند و جولان مي دهند. خاتمي زماني مي گفت اين جامعه استبداد زده است! ولي به نظر مي رسد او بايد مي گفت كه سالهاست جامعه ايران گرفتار نژادپرستي و شوونيسم آنهم از سوي عده اي خاص و روشنفكر نما شده و در اين تب مي سوزد.
برگرديم به سخنان فوق؛ آقاي زيدآبادي هم يقينا مي دانند كه تمدن ايراني برابر با تمدن پارسي نيست (چون حداقل هزار سال آن را تركها ساخته اند) و با توجه به اينكه آقاي ورجاوند طبق گفته خودشان دايره المعارف تمدن ايران بوده، اصولا بايد آقاي ورجاوند همواره با درنظر داشتن كل ايرانيان، به غير از حق و حقوق اوليه، حداقل حرمتي هم براي غير فارسها قائل مي شده است ولي ماجراي نامه اي كه در مورد لزوم حذف زبان تركها نوشته بوده چه بوده است؟! آيا آقاي زيدآبادي هم ايران گرايي را معادل با فارس گرايي و پان فارسيسم مي دانند؟ و يا اينكه به زعم ايشان اقوام و ملل غير فارس ايران، «ايران گرا» تشريف ندارند و در نتيجه «برآورده شدن حقوق مشروع اقوام ايراني» سنخيتي با «ايران گرايي» مورد نظر او ندارد؟! بنابراي دليلي نداشته اقوام و ملل ديگر ايراني همه شان در اين مورد دچار سوء تفاهم بشوند و موجب آزرده خاطر شدن، شكستگي و پيري زودرس آقاي ورجاوند بشوند!! به آقاي زيد آبادي بايد گفت: خلاصه تكليف بايد مشخص شود؛ يا چندين جامعه دهها ميليون نفري دچار سوء برداشت و سوء تفاهم مي شوند و يا اينكه امثال آقاي ورجاوند افكاري فاشيستي و ضد بشري داشته اند.
هنوز هم كه هنوز است به اصطلاح ملي گرايان ايراني، ناسيوناليسم را در ادا نشدن حقوق اقوام ايران و از بين بردن هرگونه مظاهر هويت طلبي در اقشار ديگر جوامع مي بينند و گرنه آقاي زيد آبادي هرگز چنين كلماتي را بر زبان نمي آورد: « (ورجاوند) منطقي‌تر و اخلاق‌گراتر از آن بود كه به حيطه افراط و نژادگرايي وارد شود». واضح است كه گوينده اصلاح طلب اين جمله، آسيميلاسيون و زدودن زبان يك ملت و كوچاندن معلمان بومي آذربايجان را كه راهكارهاي عملي ارائه شده از سوي آقاي ورجاوند به مسؤولان اجرايي وقت است، كاري منطقي، اخلاق گرايانه و وارد نشدن به حيطه افراط و نژادگرايي مي دانند؟! و ديگر قلمم عاجز است از آوردن عبارتي جز اينكه: «جاي تاسف دارد آقاي زيدآبادي! شخصي كه سالهاست در مورد جامعه مدني و دموكراسي مطلب مي نويسيد».
و اين را هم واقعا نه مي دانم و نه مي توانم تعبير و تفسير كنم كه چرا آقاي زيدآبادي در آخر مطلبش، ورجاوند را عاشق ايران زمين و تك‌تك مردمانش از هر قوم و با هر زباني مي داند! اين چه عاشقي بوده كه مي خواسته زبان معشوقانش را از مرز پرگهر بزدايد و اينگونه بر گهرهاي مملكت بيفزايد!
... و يا اينكه بازهم من و امثال من بازهم مبتلا به سوء تفاهم شده ايم و فكر مي كنيم شخصي مثل خاله خرسه آنقدر ما را بي حد و حصر دوست دارد و ...

... و نه زامان اورتاق بير دوشونجه‫يه يئتيشمه ييميزي، تكجه تانري بيلير! و هاچان بيزيم سؤزلريميزي قاناجاقلار؟
و اصلا قانيرلار قانسينلار، قانماييرلار قانماسينلار؛ ائل اؤز ايستكلرينه يئتيشمه‫يي ايسته‫ميش دير و بو ان اؤنملي دير.


* ) حق الناس الترك را نمي دانم ولي حق الله الواحد را كه بعيد مي دانم! چون خداوند متعال يك زبان به اسم تركي را آفريده و بر زبان ميليونها كودك جاري و ساري ساخته، ولي بنده اي از بندگان فارس زبان خدا، راضي نبوده به رضاي خدا.
**) http://www.ham-mihan.org/Released/86-03-20/345.htm#1542

Monday, December 2, 2002

خجالت هم خوب چيزی است، جناب پاريتو


--- هشتاد و هشتمين سالروز مرگ ستارخان بود؛ به سفارش دوستان، در حال تهيه کردن گزارشی از کم و کيف مراسم بزرگداشت آن روز بودم. در آن ميان مرد ميانسالی که کنار من ايستاده بود، کارهای مرا با کنجکاوی زير نظر داشت. چون نوشتن لحظه به لحظه گزارش با الفبای لاتين راحتتر است، من هم ترکی را به لاتين می نوشتم. آن مرد هم مرا يک گزارشگر حرفه ای که شايد برای بيرون از مرز گزارش می نويسم، فرض کرده بود، در حاليکه گزارش برای دان اولدوزوی خودمان بود!

در خلال برگزاری مراسم، سؤالاتی را از من می پرسيد که يکی از آنها برای من خيلی جالب بود: "گؤره سن بو مراسيم، گئجه، تلويزيوندان پخش اولاجاق؟"(به نظرتان اين مراسم، امشب از تلويزيون پخش خواهدشد؟!) . من هم به شوخی گفتم: "بيلميرمی سن کی ايندی جانلی ياييلير؟"(مگر نميدانی الان بطور زنده پخش می شود؟)!

در آن هنگام, اين حرفها بيشتر در حد مزاح بود ولي بعد از مراسم با ديدن برنامه هاي تلويزيون، واقعاً اين سوال در ذهن من مطرح شد كه چرا رسانه هاي اين مملكت از انعكاس مراسم فرهنگي تركها كه داراي اهميتي حداقل به اندازه نصف ايران هستند, اجتناب مي كنند؟ مگر ما ها چه مي كنيم كه ارزش نمايش كارمان از مسابقات فوتبال و كشتي, مسخره بازيهاي بازيگران تلويزيوني و ... كمتر است؟ من هرگز در مقام التماس از آنها نيستم كه آقايان تو را به خدا ما را هم تحويل بگيريد!, بلكه آنچه مرا آزار مي دهد آن است كه ديگر هموطنان اين كارهاي مقدس فرهنگي را توطئه شوم بيگانگان و استعمارگران غربي بدانند. آيا عدم معرفي راستين حركات فرهنگي, اجتماعي تركهاي ايران باعث نمي شود كه چنين فعاليتهايي مترادف با كارهاي زيرزميني و تجزيه طلبانه تلقي شود؟! پس معلوم است, اگر غولهاي رسانه اي داخلي برنامه اي بر پوشش اين فعاليتها نداشته باشند, به سادگي, خوراك خبري براي بنگاههاي خبرپراكني برون مرزي تامين خواهدشد و بيچاره دانشجويان و فعالان ترك كه هركاري مي كنند, ديگران از آنها به نفع خود بهره برداري مي كنند و بينواتر كل تركها و آذربايجانيان كه از حال خود بي خبرند. مانند مرگ صفرخان؛ پيرمرد آذربايجانی که سي و دو سال زنداني بودنش را، آذربايجانش بخشيد به دست اصلاح طلبان وصله کار.


--- بازهم مي خواهم اصل هشتاد-بيست پاريتو 1 را در نوشته هايم بکار برم، اما به گونه ای ديگر؛ برای يافتن درصد آگاهی در ميان جماعت ترک و فارس! حداقل در محيط دانشگاه برای من ثابت شده است که اکثر مردم فارس، مواقعي که مردم با هم ترکي حرف مي زنند يا مثلاً مراسمی فرهنگي دارند، واکنش نشان می دهند، حتی اگر جزو بيست درصد فعال فرهنگی يا سياسي آنها نباشند؛ مثل همين دوست فارسي زبان من. اصالت او از ترکان مرکزي ايران است ولي يکي، دو نسل است که ديگر فارسي صحبت مي کنند. سر او هميشه به کارهاي خودش گرم است، يک ايرانی معمولي که با زندگي درگير است و البته گاهي هم مثل ديگر ايرانيان از سياست و ... سر در مي آورد! او بعد از اينکه فهميد، بنده هم کم و بيش، به اصطلاح(!) درگير مسائل ترک و فارس و به قول بعضی ها از سينه چاکان(!) آذربايجاني مي باشم، بدون داشتن هيچگونه آگاهي در اين مسائل مي خواهد، نه فقط افکار مرا، بلکه کل نهضت فرهنگی ترکهاي ايران را زير سؤال ببرد! پس از کلي صحبت و آوردن اما و اگر بالاخره او راضي شد(!) که ترکها هم مي توانند اصل پانزده و نوزده قانون اساسي را براي خود بکار برند، ولی وقتی فهميد ترکهاي ايران به اين هم راضي نيستند و دولت را موظف به صرف بودجه و هزينه براي تحصيل زبان ترکي در مدارس و دانشگاهها مي دانند، سريعاً طرحي نو، مي اندازد! :"نه! دولت بايد برای اين کار از ترکها ماليات بگيرد!". وقتی ديدم دارم بدهکارتر مي شوم، نخواستم بيشتر از آن گفتگوی متمدنانه بکنم و به همين اکتفا کردم: "ما ماليات هم مي دهم، ولي براي فارسي تاجيکستان و افغانستان خرج مي شود، نه براي ترکي خودمان"!

--- شب است؛ شبکه تهران سريال به ظاهر طنزي دارد؛ اگر اين مملکت عاری از ترک بود، آيا چاشني خنده اين برنامه ها، بازهم به سادگی تهيه می شد؟! تراژدی خنده به يکديگر! ...

اخبار شبانگاهي شبکه سه هم جالب است؛ گوينده يک خبر مهم فرهنگي را با آب و تاب به استحضار ملت مي رساند. مضمون خبر، حفظ ميراث فرهنگی گذشتگان است، آنهم حفظ زبان سمناني! از اين پس در چارچوب اصل پانزده قانون اساسي، زبان سمناني در مدارس سمنان تدريس خواهدشد تا کودکان سمناني زبان پدران خود را فراموش نکنند. بچه هاي سمناني به زبان سمناني به ابراز احساسات مي پردازند و شادي خود را اعلام مي کنند. گزارشگر و گوينده هم به تشويق آنها مي پردازند!

من هم به ياد مي آورم دکتر محمدزاده صديق را! در عرض دو، سه روز از تهران به اصفهان و بالعکس، از تهران به تبريز، از تبريز به بناب و ... هرکجا که دانشجويان ترک، با مصيبت فراوان رضايت مسؤولان فرهنگي(!) را به دست مي آوردند که بايد کلاس آموزش زبان ترکي را هم داشته باشند، به آنجا می رفت و بدون خستگي به آنهای ترک، ترکي ياد می داد! ولي مگر جناب پاريتو با آن اصل اجباريش، اجازه داد به صدا و سيما و ... که اوضاع و احوال اکثر مردم را بازگو نمايند!

واقعاً خجالت دارد جناب پاريتو! که اصل علمي ات را به خورد مورداکهاي رسانه ای دادی. آنها هميشه به فکر اقليت هستند و به دنبال اخبار آنان. خوب هر چه باشد مردم سمنان هم حق آب و گل دارند در اين مملکت!!

پايان
آذر 81


1- آقاي پاريتو، دانشمند ايتاليايي، مطرح كننده نظريه 20-80 مي باشند؛ طبق اين نظريه مي‌توان گفت 80درصد ثروت جهان در دست 20درصد مردم مي‌باشد؛ يا در يك انبار 20درصد اشياء 80درصد ارزش كل را دارا مي‌باشند! آيا به نظر شما بيش از 80درصد تبليغات و مانور فرهنگي در ايران پيرامون فرهنگ 20درصد از كل جمعيت نمي‌چرخد؟

Yazıları Latin əlifbasında görmək için, mətni kopi eləyib gedin Köçürgə`yə:

köçürgə yazılımı