Thursday, February 4, 2010

ترکتازی از نوع مثبت

یکی از لغاتی که مخصوصا در دوران دبیرستان مرا آزار می داد عبارت "ترکتازی" بود. واقعیت این بود وقتی این عبارت را در کتب ادبیات فارسی می دیدم حالم به هم می خورد.  ترکتازی در لغت نامه دهخدا چنین معنی شده:

تركتازي . [ ت ُ ] (حامص مركب ) تركتاز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تاخت آوردن به شتاب و تعجيل و بي خبر و ناگاه باشد بر سبيل تاراج و غارت نمودن . (برهان ). غارتگري . (فرهنگ رشيدي ). تاختن آوردن . (صحاح الفرس ). بمعني ناگاه تاختن بر سبيل غارت مثل تاختن تركان . (غياث اللغات )

دوستان فارس زبان خودشان را جای ما بگذارند. تاختن و تازیدن به خودی لزوما مفهوم بدی ندارد ولی منظور از ترکتازی یعنی تاختن و غارت کردن محلی آباد! یقینا اگر وضعیت برعکس بود و مجبور بودند به جای زبان مادری خود ترکی را یاد بگیرند و اگر در کتاب ادبیات ترکی عبارتی مثل "فارس قوودورماسی" می دیدند یقینا ناراحت می‌شدند. البته تا آنجا که من اطلاع دارم (به خاطر این می گویم "تا آنجا که من اطلاع دارم" که نگذاشته‌اند سر وقتش ترکی بخوانیم)، در ادبیات ترکی چنین الفاظ بدی نسبت به اقوام دیگر موجود نیست.

البته گاهگداری، ترکتازی نسبتا مثبتی هم وجود دارد! مثلا تیتر روزنامه ورزشی زیر، از آن دسته کاربردهای مثبت ترکتازی ، و استعاره ای است برای تلاش  مثالزدنی، بی‌نظیر، و منجر به برتری یک بازیکن ترک در تیم پیروزی تهران که اتفاقا سرمربی‌اش هم یک ترک است(علی دایی)؛ آن هم درست در زمانی که تراختورچی ها مدعی داشتن پرطرفدارترین تیم فوتبال در ایران هستند. آیا در چنین برهه‌ای که دیگر نمی‌شود جلوی ترکتازی(از نوع منفی برای بعضی ها) طرفداران میلیونی تراختور را با برنامه‌‌ای مثل نود گرفت، آیا می شود با ترکتازی مثبت دو ستاره از خود ترکها که به نوعی بازیکن تیم رقیب تراکتور هستند علیه تراختورچی‌ها قد علم کرد؟ به نظر من که دیگر امکان ندارد. چندماه قبل اگر یادمان باشد تراختورچی ها وقتی جلوی همین تیم کریم صف آرایی کردند، کریم که قرار نبود در بازی شرکت کند(البته دلیل آن مصدومیت اعلام شد)، مقابل آذربایجانی ها دور افتخار زد و به زبان ترکی هم به شدت تشویق شد و خود کریم هم گفت سالها بود به ترکی تشویق نشده بودم! 


Wednesday, February 3, 2010

چنین طرز نگرشی کم پیدا می شود


مثل اینکه تراکتور شخم خود را زده! رسانه های مملکت که چند سالی بود سعی می کردند بازی میان استقلال و پرسپولیس را زیاد تبلیغ نکنند و به حواشی‌اش نپردازند یک هفته است از میان این همه تیم چسبیده اند به داربی یا به قولی شهرآورد! خوب اگر شهرآورد است چرا فقط از شبکه تهران پخش نمی شود! در حالی که همه می‌دانند تراکتور در سرتاسر مملکت علاقمند دارد و نمی خواهند بازیهایش را در یک شبکه سراسری پخش کنند. چه می‌شد دیروز از هفت بازی که تقریبا همزمان برگزار می‌شدند ده پانزده دقیقه ای هم به بازی هرکدام اختصاص می دادند؟! حالا من به عنوان یک ترک، نمی گویم که باید فقط بازی تراختور را پخش می کردید.
 
مطلب زیر خوب و واقع بینانه نوشته است که حرف دل من هم هست. در وبلاگهای فارسی زبان انگشت شماری چنین برداشت و طرز نگرشی نسبت به قضیه تراکتور را پیدا کردم:
"جمعه بعدازظهر برای دیدن بازی استقلال و تراکتور به ورزشگاه آزادی رفتم. اولین‌بار بود که می‌دیدم تعداد تماشاچیان یکی از دو تیم بزرگ پایتخت‌نشین کمتر از یک تیم غیرتهرانی، تبریزی، است. فریاد یاشاسین آذربایجان آبی‌ها را غافلگیر کرده بود. جمعیت قرمز رنگ هولناک بود و هماهنگی بی‌نظیر. گرچه آبی‌ها می‌گفتند بارسلون و آرسنال، تراکتور … اما یک‌نوایی عجیبی در میان تراختوری‌ها موج می‌زد. تمرکز تهرانی را به هم زده بودند. ای‌کاش چند تیم این‌جوری دیگر در فوتبال ایران ظهور کند. ذوب‌آهن تنها مشکلش این است که تماشاچی ندارد. راستی چرا در موقع دیدن فوتبال پدیده سواری مجانی مشاهده نمی‌شود؟ یعنی هیچ‌کس نمی‌گوید دیگری تشویق می‌کند پس من نمی‌کنم. راستی چرا برخلاف اینگیلیس که فوتبال در شهرهایی پیرامونی، منچستر و لیورپول، به مراتب قوی‌تری از لندن، مرکز، است در ایران فوتبال در مزکر قوی‌تر است از پیرامون."

- دگردیسی مشغولیت‌ها » Blog Archive » از آزادی و تئاتر شهر تا کبابی حاج عبدالله (view on Google Sidewiki)

Sunday, January 31, 2010

TiraxTürk - تیراختورک


بئینیمه ووردو بیر سایت دان، بیلاقدان آچام "تیراختورک" آدینا! دئدیم تیراختورون میلیونلار یارادیجی یانداشی وار، یوز-یوزه مندن اؤنجه بیری بو ایشه گؤرموشدور.

قوقول دا آختاردیم گؤردوم هــــن! بیلاق دوزه‌لدیبلر هئچ، و بیر گؤزل آرم دا دوزه‌لدیبلر  کی هئچ، بیر چوخ ماراقلی ایش‌ده گؤروبلر؛ او دا بو کی بیر "گؤروش سیناما(نظرسنجی)" دا یولا سالیبلار، بو سورغو ایله:

"به نظر شما كدام تيم بعد از تيم تيراختور پرطرفدارترين تيم ايران ميباشد؟"
(سیزجه ایران دا تیراختوردان سونرا، هانکی ییغمانین ان چوخ یانداشی واری دیر؟ )


سیز ده گئدین سس وئرین، گؤرک تیراختور دان سونرا ایستیقلالچی‌لار ایکینجی یئر ده اوتورورلار می، یا پیروزوچولار یا دا باشقا تیملر؟



Saturday, January 30, 2010

قابل توجه سبزها: ایشی ایشه قاتمازلار

تركها يك ضرب المثل معروف دارند كه مي گويد: "ایشی ایشه قاتمازلار"!

یعنی جهت بهتر انجام دادن کارهای مختلف آن ها را از هم تفکیک کرده و با هم قاتی نمی‌کنند. و البته در دنیای واقع می‌توان دید که تک تک افراد جامعه آذربایجان که به صورت تاریخی دارای افکار و اندیشه‌های به شدت متکثری هستند، به دیدگاههای یکدیگر احترام قائلند، ولی آنجا که پای انسجام و همبستگی و به قول معروف "دایانیشما" و "کیملیک و وارلیق"(هویت و اعلام وجود) در میان است هیچ‌گاه و به هیچ قیمتی خط مشی مشترکی را که به طور بی‌نظیر و خودجوش انتخاب شده، زیر پای نمی‌گذارد.

مثالی می‌زنم:
قضایای سیاسی امسال را که مطلعید. خود من به کروبی رای دادم و بعدا تا حدی تبدیل شدم به یکی از همان سبزان معترض(البته بنابه تعبیر و دسته بندی آقای رسایی). ولی با حفظ همان موضع، وقتی که در میان خیل تماشاگران طرفدار تراکتور در بازیش با پیروزی و استقلال تهران بودم، هنگام خروج وقتی که یکی-دو نفر شعار یا حسین-میرحسین را سر دادند تا تراختورچی‌ها آن را تکرار کنند، یکی از صدها نفری بودم که همزمان فریاد کشیدیم "یاشاسین آذربایجان" تا جلوی بهر‌ه‌برداری و سوءاستفاده از حضور بی‌نظیر تراختورچی‌ها توسط جریانهای خاص، و نیز قابلیت پخش از رسانه‌های بیگانه مثل بی‌بی‌سی و وی‌اوای  را بگیرند.

و از سوی دیگر می‌توان شاهد بود در میان هواداران بی‌شمار از هر عقیده و مرامی وجود دارد. کافی است به عکسهای این متن نگاه بکنید.

برخی آنقدر مقید به انجام سر وقت فرایض دینی هستند که زمان برگزاری مسابقه یک زیرانداز قرمز روی زمین پهن کرده و روی آن نماز می‌خوانند. دیگری با آنکه صورت خود را قرمز کرده یک مچ بند سبز هم به دست خود بسته است و درست پشت سر او چند نفر هم دستشان را بوزقورد کرده. یکی از دوستانم به همراه فک و فامیل خود که می‌دانم اکثرا به محسن رضایی رای داده‌ بودند، هر وقت تراکتور به تهران می‌آید پای ثابت حضور در ورزشگاهها هستند. یکی از دوستان دوران همدانشگاهی هست که زمان انتخابات مدتی با او حرفمر شد، چون که طرفدار احمدی‌نژاد بود. و خیلی ها هم هستند که یا به خاطر رد صلاحیت شدن اعلمی و یا به دلایل دیگر رای نداده‌بودند. کلا خلاصه هر گونه آدمی درمیان این همه تماشاگر وجود دارد و هر کسی می‌داند هم به گونه‌ای می‌تواند وجود خود را نشان دهد ولی نمی‌تواند از کل جریان سوء‌استفاده کند. حال ممکن است رای دهندگان به شخص خاصی اکثریت قاطع را هم تشکیل دهند ولی، مطمئنا حاضر نیستند به خاطر یک شعار، عده‌ای آزرده شده و با تکدر خاطر استادیوم را ترک کنند. من که شخصا لذت می برم وقتی چنین چنین تکثری در میان ترکها می‌بینم، در حالی‌که باهم تشویق می‌کنند و میانشان اختلافی هم به وجود نمی‌آید.

به همین دلایل است که می گویم :" ایشی ایشه قاتمازلار"؛ آن هم وقتی که قرار است تراختور برای آذربایجانیها، همچون بارسا بوده، و فراتر از یک باشگاه ورزشی صرف عمل کند.

Thursday, January 28, 2010

De Barça a Tiraxtur - Barsa dan Traxtura - از بارسا تا تراختور

یادم هست موقعی که صدا و سیمای مرکز اردبیل هنگام برگزاری بازیهای المپیک بارسلون برنامه‌ای پخش می‌کرد با عنوان از اردبیل تا بارسلون و با مجریگری آقای پیرایرانی، که مایه خنده‌ای شده بود برای ما بچه‌های مدرسه راهنمایی که "اده اردبیل! سن هارا بارسلون هارا؟! (هی اردبیل! تو کجا بارسلون کجا) ". این را داشته باشید.

سالها گذشت و رفتیم برای تحصیل دانشگاهی به اصفهان. روزهای پرشوری بود. همه چشمان ملت دوخته شد به سر و پای علی دایی و کریم باقری و خداداد عزیزی. شاهد بازی پلی آف میان ژاپن و ایران در سالن تلویزیون خوابگاه دانشجویی بودیم؛ علی دایی گل زیبایی زد ولی یکی دو موقعیت هم خراب کرد. آخر بازی که ایران نتوانست صعود کند و همه ناراحت و مطمئن بودند که ایران جلوی استرالیا هیچ نتیجه‌ای نخواهد گرفت و در این میان یکی از دانشجویان در حالی که به تلویزیون بیست و یک اینچ مشت می‌کوبید خطاب به دایی می گفت آخه ترک ... تو که بلد نیستی گل بزنی کی تو را به تیم ملی راه داده؟ و ما هم هاج و واج نگاه می‌کردیم و البته یکی از همزبانانم نزدیک بود با او درگیر شود. و بعد از یکی دو هفته، در بازی استرالیا دایی با پاسی استثنایی باعث راهیابی ایران به جام جهانی فرانسه شد و همان دانشجویی که گفتم این بار به ترکی می‌گفت "یاشاسین دایی! عجب پاسی داد و ... ". آن سالها شهرداری و تراکتور در لیگ دسته اول حضور داشتند. روزی هم یادم هست که استقلال رفته بود تبریز و با شهرداری مسابقه داشت و تلویزیون هم پخش زنده می‌کرد. وقتی سکوها را نشان می‌داد یکی از میان جمعیت داد زد ببینید چه ... تو ... یه! من ناراحت شدم و از سالن تلویزیون آمدم بیرون. از آن به بعد حتی موقع امتحانات سخت دانشگاه موقعی که تیمهای تبریزی برای مسابقه با سپاهان و ذوب آهن می آمدند اصفهان هفت-هشت نفری از ترکها جمع شده و می رفتیم به ورزشگاه بیست و دو بهمن و یا تختی تا در مقابل هزاران هوادار اصفهانی مثلا ما هم تراکتور و یا شهرداری را تشویق کنیم! الحق و الانصاف اصفهانی اهانتی نمی کردند ولی سال 78 یا 79 که مربی تراکتور فیروز کریمی بود، موفق شد در اصفهان تیم سپاهان را ببرد. پس از پایان بازی یکی از بازیکنان تراکتور که با خوشحال وصف ناپذیر داشت با موبایل به ترکی خبر پیروزیشان را می‌داد یکی از طرفداران تیم میزبان داد زد مگه ...ها هم موبایل دارند؟...

و خلاصه، حتی موقع خوشحالی هم، بعضی از هموطنان حالمان را با این کارهای سخیف می‌گرفتند که البته ما هم تحملمان بیشتر می شد و مصمم‌تر می‌شدیم که تیم سرزمین مادریمان را بیشتر و بیشتر تشویق کنیم. و البته گویا چنین روندی در کنار کارهای فرهنگی دانشجویان در همه جای مملکت بطور پیوسته در حال افزایش بوده است تا اینکه یکی از آن دو تیم به لیگ پایین‌تر سقوط کرد و تراکتور هم در آستانه حذف بود، ولی گویا حتما باید فوتبال به عنوان یک فاکتور مهم در جنبش فرهنگی – هویتی ترکهای ایران نقش ایفا می‌کرد و خیلی‌‌ها در جام جهانی کره-ژاپن که ایران در آن حضور نداشت، ترکیه شگفتی‌ساز را تشویق می‌کردند که این موجب نگاه عجیب غیر ترکها به ترکها بود! متأسفانه آنها به جای تشویق تیم کشور همسایه به تشویق سنگال، و کره می پرداختند، حالا بگوییم برزیل به کنار که محبوبیت جهانی‌اش منحصر بفرد است. البته پس از مدی تراکتور جان دوباره‌ای گرفت و این بی‌دلیل نبود. گویا تبریزی‌ها که هر حضورشان در عرصه‌های فرهنگی-اجتماعی با اما و اگر روبرو می شد به خصوص پس از حوادث خرداد 85، ‌با تشویقهایشان مصمم بودند که به زور چرخهای تراختور آن را به حرکت درآورند. و هر بار در آستانه ورود به لیگ برتر اتفاق عجیب و غریبی می‌افتاد تا تراکتور به لیگ برتر نیاید. ولی تراکتور می‌خواست ثابت کند که صعودش دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. بالاخره به لیگ برتر صعود کرد و با رکورد شکنی‌های پیاپی در جذب خیل تماشاگران چه در تبریز و چه در تهران می‌خواست اثبات کند که می‌خواهد "بارسا"ی "کاتالونـ"ـهای ایران باشد. هر چند نسبت جمعیت چهار میلیونی کاتالونها در اسپانیا متناظر نیست با نسبت جمعیتی بسیار بیشتر ترکها در ایران، و از سویی دیگر زبانشان خیلی هم متفاوت با اسپانیولی نیست، ولی از جهات بسیاری کارهای تراختورچی شبیه کارهای بارسایی هاست. و آن مقید بودن به رفتار مسالمت آمیز و بدون خشونت است که با رها کردن کبوتر صلح بر آن تأکید می‌کنند و حتی چند قدم پیشروتر هم هستند که مثال بارز آن تشویق تیم خودی حتی در هنگام باخت و یا عدم نتیجه گرفتن است و شعار "بیش از یک باشگاه" کاتالانها آن را متمایز از دیگر تیمها کرده، برای تراکتور برازنده تر هم‌ می‌نماید که آنها هم بیش از آنچه دنبال گرفتن نتیجه به هرقیمتی باشند بیشتر به دنبال استفاده از فوتبال به عنوان یک نماد هویتی-فرهنگی هستند.

با گشتی در اینترنت می‌توان دید تیم اف سی بارسلونا که یکی از قطبهای اصلی فوتبال اسپانیا و حتی اروپا است، دلیل وجودیش همین مسأله هویت و حمایت بی‌دریغ کاتالانهاست:

استادیوم نیوکمپ سمبل هویت کاتالان

هنگامی که در اسپانیا دیکتاتوری حاکم شد، در کاتالونیا ، هیجانات پروکاتالانی(تعصب کاتالانی) و ضد فرانکویی در طرفداری از اف سی بارسلونا بیشتر و بیشتر شد. در سپتامبر 1957، باشگاه ورزشگاه نیوکمپ (کمپ نیو) به معنی زمین جدید را گشود که به سرعت خود را به عنوان کانون مرکزی تجمع جامعه محلی مطرح کرد.
در حالی که اسپانیایی کاتالانی تنها زبان رسمی شناخته شده در زمان حکمرانی ژنرال فرانکو بود، زمان جمع شدن در نیو کمپ از معدود محلهایی بود که می‌شد کاتالانی صحبت کرد.
از موقع تولد باشگاه، اف سی بارسلونا یک سمبل برای هویت کاتالانی بود، و از اینرو شعارشان "بیشتر از یک باشگاه" ('Mes que un club) بود.


فراتر از یک باشگاه

به تاریخ 29 نوامبر 1899 جان گامپر باشگاه فوتبال بارسلونا را تأسیس کرد. گامپر رنگ آبی و قرمز ارغوانی را به عنوان رنگهای تیم برگزید. و اسطوره بارسلونا ظهور کرد و آنجا جایی بود که ستارگانی همچون کابولا، سوارز، کرایف، مارادونا و رونالدینهو و بسیاری دیگر به عضویت درآمدندو در قرن بیستم، "بارسا"( Barça) سمبل بارسلونا بود که نشانگر هویت کاتالانی به عنوان یک ملت بود. و به همین خاطر است که گفته می‌شود بارسا فراتر از یک باشگاه است.

کمک متقابل به هویت کاتالانی

اف سی بارسلونا یکی از بزرگترین باشگاه‌های فوتبال جهان است آنها در لیگ مشهور اسپانیا(لا لیگا) بازی می‌کنند. بدون شک می توانیم بگوییم که اف سی بارسلونا بزرگترین باشگاه فوتبال در اسپانیا است. اف سی بارسلونا هنوز هم پرچم هویت کاتالانی است، که بواسطه تبدیل شدن به بزرگترین باشگاه فوتبال در منطقه به ادامه حیات آن یاری می‌رساند.

هماورد اصلی مادرید

دربی‌های فراوانی در سرتاسر جهان برگزار می‌شود. اما نگریستن به رقابت میان رئال مادرید و بارسلونا همچون مسابقات میان سلتیک و رنجرز، لیورپول و اورتون، و یا رقابت آرسنال با تیمهای لندنی ، اشتباه محض است؛ چنانکه در شعار بارسلونا هم ذکر شده، آن فراتر از یک باشگاه است!
هر وقت رئالی‌ها به نیوکمپ(Nou Camp زمین ما، به کاتالانی[گویا بی‌بی‌سی اشتباه ترجمه کرده]) قدم می‌گذارند، نه فقط با یک تیم فوتبال، بلکه با کل ملت کاتالان روبرو می‌شوند. در شبهای بازی آنها در میان هیاهوهای ناهنجار و روشنایی‌هایی خیره‌کننده و تکان خوردن دهها‌هزار پرچم بارسلونا و کاتالونیا در دستان نود و پنج هزار بارسایی دست و پای خود را گم می‌کنند و البته که هیاهوی فقط 3000 رئالی در این میان غرق می‌شود.
خارج از نیوکمپ هم چهار میلیون کاتالان دیگر بر صفحه‌های تلویزیونی در بارها، رستورانها و خانه‌ها نظاره‌گر ماجرای داخل ورزشگاه هستند و البته پرچمها و بنرها را به در و دیوار زده و یا از بالکونها آویزان کرده‌اند .

پایان

البته پراکندگی ترکها در ایران قابل قیاس نیست با تمرکزی که کاتالانها در اسپانیا دارند، و از طرف دیگر بسیار بیشتر هم بوده و در کمتر شهری غریبه به نظر می‌رسند و این به دلیل عجین بودن و تنیدگی ترکها در اقوام دیگر ایرانی است. می خواهم در پایان این را اضافه کنم اگر بارسایی‌ها بخواهند بدانند آیا باشگاه دیگری هم می‌تواند ادعا کند فراتر از یک باشگاه است باید فیلم بازیهای تراکتور را در تبریز و تهران ببینند تا بدانند که تیم دیگری در یک قاره دیگر بسیار فراتر از یک باشگاه است. بنابراین باید در بارسلونا یک برنامه مستند تلویزیونی پخش کنند با عنوان "از بارسلونا تا تبریز یا به زبان کاتالانی: de Barcelona a Tabriz و یا de Barça a Tiraxtur"، البته از الان تأکید کنم زیاد به کیفیت و حرفه‌ای گری نباید دقت کنند، بلکه موضوعشان شعار "فراتر از یک باشگاه صرف بودن" باشد تا شرمنده نشویم!

خبر فوری

در حالی که این مطالب را می‌نویسم خبر تساوی یک - یک تراختور با فولاد اهواز می‌رسد. خارج از خانه نتیجه بدی نگرفته‌اند و سریال تساویهای تراکتور ادامه دارد.  به امید راهیابی تراختور به جام آسیایی.

Tuesday, January 26, 2010

نود تراختور را قانع می‌کند


می‌خواهم امروز موضوع نظرسنجی کذایی هفته قبل برنامه نود را ببندم. قضیه پس از حضور بیش از یکصدهزارنفر طرفدار تراکتور در استادیوم یادگار امام تبریز بیخ پیدا کرد که البته دهها هزار نفر هم نتوانستند به خاطر کمبود جا به داخل بروند. در ابتدا باید تأکید کنم کاش به مجری برنامه نود یعنی فردوسی‌پور فحش نمی‌دادند، چون من می‌دانم که شخص عادل این وسط زیاد هم کاره‌ای نیست و همانطور که قبلا هم گفتم، احتمالا مجبور شده جمعیت سه استان اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی رو تقسیم کند به کل جمعیت کشور، و همان عدد به دست آمده (یازده درصد) را به عنوان نتیجه اس ام اس اعلام کرده و بعد سوگند بخورد که این اس‌ام‌اس ها ناموس من هستند و امکان ندارد کسی به عضویت صدا و سیما درآمده و بی طرفیش را کنار نگذارد! ما هم باور کردیم و شب را دنج و راحت خوابیدیم! واقعا که مزاح می‌کنند آقای فردوسی‌پور و واقعا با این اوصاف آدم باید معصوم باشد و در ورزشگاه فحش ندهد و دماغ پینوکیویی برای فردوسی‌پور نکشد! البته همین خصلت انتقادپذیری فردوسی‌پور قابل تحسین است ولی او با پخش دشنامهایی که در تبریز به او گفته شد یقینا می‌خواست مظلوم نمایی کند و از سوی دیگر بگوید که اینها همانهایی هستند که به غلط به تماشاگران بافرهنگ مشهور شده‌اند! و کسی هم نبود بگوید، عدم توجه کافی و پخش نکردن به موقع خصلتهای بی‌نظیر و اخلاقی تماشاگران بافرهنگ تراکتور که هم تیم خودی شکست خورده و هم تیم رقیب پیروز را تشویق می‌کنند در حالی که سعی بلیغی می‌شود تا تعداد طرفداران تراکتور کمتر از اندازه واقعی به نظر برسد، همین تبعات و عواقب را هم دارد. و متأسفانه کسی که خربزه می‌خورد لاجرم باید پای لرزش هم بنشیند.

و معلوم نیست چرا این روند تحریک احساسات جامعه ادامه دارد؟ خبرنگار را می‌فرستند میان خیل تماشاگرهای به شدت هیجان‌زده که هم به خاطر ازدحام جمعیت و بعضی‌هایشان به خاطر لهجه‌ طبیعی‌شان نمی‌توانند حتی کلمه "طرفدار" را به درستی تلفظ کنند و بعد از زبان یک ترک پخش می‌کنند که "تیراختور به اندازه منچستر و رئال طرفدار دارد" و "این صد هزار نفر که آمده‌اند ورزشگاه، آیا می‌شوند یازده درصد"؟! در حالی که معلوم است منظور آن تماشاگر که با مصیبت خود را به آنجا رسانده آن است که ما "بی‌شماریم" و دیگر نشد زن و بچه و خواهر و پدر و مادر خود را هم بیاورم و بعضا چه بسا از روی لجبازی متقابل مزاحی هم می‌کنند که طرفداران ما بیشتر از صد در صد هستند و چه و چه! و بعد خودشان می‌خواهند ردای منطق پوشیده و تحلیل آماری می‌کنند به تفکیک استانی و منطقه‌ای! حالا بماند که در منطقه‌بندی‌‌شان زنجان را با کردستان در یک دسته گذاشته‌اند. آیا جمعیت ترکها فقط محدود به سه استان شمالغرب است؟ چرا خودتان را به آن راه می‌زنید؟ زنجان و قزوین و همدان و مرکزی و ... پس چه شد؟ لابد خواهند گفت قزوین و همدان برای خود تیم دارند که باید گفت پس چرا اسم آن تیم‌ها از قلم افتاده ‌بودند؟ مگر برای همین استقلال و پرسپولیس طرفدار کمکی از استانهای شمالی و جنوبی نمی‌آیند؟ چه اصراری است که جمعیت ترکهای استان تهران انکار شده و یا طرفدار تیم تهرانی معرفی شوند؟ آدم تأسف می‌خورد وقتی به نظر می‌رسد به جای اینکه شاد باشند ارتباط و در هم تنیدگی اقوام در ایران آنقدر زیاد است که حتی یک تیم از آذربایجان در تهران هم غریبه نیست، ناراحتند. ولی باز برای مای کم توقع، کافی‌است وقتی می‌بینیم تأثیر فرهنگی "تیراختور" آنقدر بوده که مجری برنامه پربیننده نود که قبلا عمدا و یا سهوا سعی می‌کرد اهمیت کافی به پدیده مزبور ندهد، به دلیل شدت اعتراضات به نتیجه نظرسنجی دست و پا را گم کرده و هی صغری و کبری و نمودار و چارت نشان می‌دهد که چنین شد و چنان شد و البته خود می‌داند این نمودارها دیگر جایی برای اعراب ندارند و آخر سر هم جهت به دست آوردن دل همان جامعه‌ای که آزرده‌خاطر کرده، دست به دامن ترکی حرف زدن می‌شود و همان شعار معروف "یئل یاتار توفان یاتار یاتماز تیراختور پرچمی" را از حفظ و به خوبی می‌گوید و البته آن را به صورت "یئل یاتار توفان یاتار یاتماز عدالت پرچمی" هم می‌گوید که این را ما هم معتقدیم.

می آیند علی دایی را که تاریخ مصرف ورزشی‌‌اش را اوایل امسال به پایان رسانده بودند(!)، می ‌گذارند در مقابل ترکها تا بگوید :"آذربایجانی ها باید بدانند که تراکتور فقط در آذربایجان طرفدار دارد"! و این در حالی است که در همین بازی آبان ماه تراکتور با پرسپولیس در استادیوم آزادی، همین تیراختورچی‌ها بودند که فرزند و افتخار آذربایجان را فراموش نکرده و نام او را، در کنار نام کریم باقری که برخلاف دایی برای تراکتور بازی کرده، پیوسته فریاد می‌زدند؛ آن هم در تهران که یقینا فحش و دشنامهایی که نثار علی دایی شده، خیلی بیش از میزان مورد تشویق قرار گرفتنهایش بوده است. البته علی دایی نیک می داند همین دهها هزار نفری که تیراختور را در تهران تنها نمی گذارند، از تبریز و ارومیه و اردبیل چندصد کیلومتر را نمی‌کوبند بیایند تهران، بلکه اکثرا از خود تهران و اکناف می آیند و البته اکثر آنها تا قبل از سونامی امسال تراکتور اگر تماشای فوتبال را دوست داشتند یا پیروزی را بر می گزیدند و یا استقلال را، چون گزینه‌ای دیگر نبود. البته علی دایی می داند در دوران اوجش هم که گهگداری پاهایش به هم می پیچید و نمی‌توانست گل بزند این فقط آذربایجانی‌ها بودند که به او نمی‌خندیدند! و حال با همان تریبونی که بارها با آن منفورش کرده و از جایگاهش به زیر می‌کشیدند، به میلیونها آذربایجانی آموزش می‌دهد که چگونه منطقی فکر کنند! ولی امان از مافیای فوتبال و دیگر مافیاها که احساس خطر کرده‌اند از محبوبیت روز افزون تراکتور، و سپردن سرمربیگری پرسپولیس به او درست در حضیض محبوبیت، شاید یکی از این ترفندها باشد.

یک پیشنهاد ویژه برای طرفداران تراکتور:
تشویق هادی ساعی 

خبر تولد فرزند هادی ساعی قهرمان تکواندو که سه دوره پیاپی مدال المپیک کسب کرده و آنها را به زلزله زدگان بمی اهدا کرده، منتشر شد(1 و 2). هادی ساعی که عضو شورای شهر تهران نیز می باشد، اسم فرزند خود را "تایماز" گذاشته است و این می‌تواند در نوع خود خیلی جالب باشد. ایرادی ندارد که علی دایی باز هم توسط هوادارن تراکتور تشویق شوند، ولی در بازیهای آینده بهتر است از "هادی ساعی"، که از آذریهای متولد شهر ری تهران بوده و بر خلاف بعضی‌ها هنوز به اصالت خود پایبند است، قدردانی ویژه‌ای به عمل آورند.
تایمازین دونیایا گؤز آچماسی موتلو اولسون... از هم اینک ما منتظر شکستن رکورد هادی ساعی توسط  تایماز هستیم البته اگر خدا به ما عمری بدهد و او هم بخواهد راه پدر را ادامه دهد! یاشاسین هادی و تایماز و سایین آییله‌سی.

* * *

و این هم من باب مزاح:
اصولا کسی که می خواهد با فلسفه و منطق آشنا شود باید رسانه ورزشی ایران را مطالعه کند. روزنامه ایران ورزش به نقل از کاشانی مدیر عامل باشگاه پیروزی گفته است: رنگ قرمز تراکتورسازي از پرسپوليس نشات گرفته است. من هم می گویم اصلا رنگ قرمز قبل از تأسیس تیم پرسپولیس وجود نداشته و قزلباشهای صفوی هم دستارشان بی‌رنگ بوده است! 

* * *

و ادامه بحث با دوست وبلاگ نویس که از تراکتورچی‌ها انتقاد کرده:

به مطلب قبلی‌ام که پاسخی بود به این نوشته، نویسنده وبلاگ الفبا که خوشبختانه آدم اهل مباحثه‌ای هم هست این پاسخ را داده که من هم به صورت کامنت مطالب زیر را نوشتم که با اندکی ویرایش اینجا هم منتشر می‌شود:

سلام
اینطور نیست که ما هم متقابلا از یک بنی بشر روشنفکر مثل شما یک انتقادی بکنیم و رد شویم؛ جای نگرانی نیست دوباره می آییم سر می زنیم آقاجان!

بیر - در باره بند یک بگویم متهم نکرده ام، بلکه گفته ام "زیادی فوتبالی نیست" که با توجه به نسبت 54 به 660 می خواند! نه؟!

ایکی - در مورد بند دو خوب پسر خوب! از یک طرف می گویی عادل هوای سبزها رو دارد و از یک طرف هم می فرمایید برنامه‌اش غیر سیاسی است! موضعت را مشخص کن.

اوچ - در مورد بند سه باید دوباره مطلب فوق رو تکرار کنم. و اضافه کنم که دیگر نشد دبه در آورده و سفسطه کنید گزینه آخر یعنی همان گزینه اول!

دؤرد - در مورد بند چهار، خدمتتان عارض بشوم که ترکیه هم فوتبالش در سطح اول اروپاست. تیم سوم جام جهانی 2003 است و تا مرحله نیمه نهایی یورو 2008 هم بالا آمد، خوب حالا زبانشان هم به زبان ترکهای ایران خیلی مشابه است که شما این را حمل بر تجزیه طلبی و نفوذ آتاتورک و علی یف در ورزشگاه یادگار امام و ... می کنید! البته در ورزشگاه دیدم یکی از این تراکتور پرچم صلیبی قرمز دانمارک رو هم تکون میده که شاید نمی دونست پرچم کجاست و کلاه قرمز وایکینگی هم سرش بود! آقا این فوتباله و شیرینی هاش هم به این چیزهاست!

بئش - درمورد پنج راست می گویید! فکر می کنم موقع پابلیش کردن مطلبم عباراتی را از قلم انداختم که الان تصحیح کردم. دوباره بخوانید، اگر متوجه نشدید باز در خدمتیم.

آلتی - در مورد بند شش بگویم با این نوع واکنشی که شما در پیش گرفته اید چند صباحی نخواهد گذشت که روی دیوار همان رامهرمز خواهید نوشت تراختور سوراخه! آره برادر! فعلا که سرخابی ها علیه ما دست به یکی کردید!

یئدی - در مورد بند هفت این خصلت قانون مداریتان خیلی قابل تحسینه و البته من رو کشته! ولی عزیز دل برادر میلان شهر مشترک هر دو تیمی است که گفتی! اگر تراکتور با استقلال در تهران دو بار مسابقه می داد رعایت قانون شما قابل قبول بود! ثانیا شما که در قسمتی از آزادی را با پارچه شطرنجی آبی پر کرده بودید مگر جا کم آورده بودید که ناراضی هستید؟ بیچاره تراکتورچی ها که جا برایشان کم آمده بود و حتی در پله های محل گذر هم نشسته بودند!

سکگیز- و در مورد بند قلندری هشت تان بگویم که حالا ما هی بگوییم و شما هم انکار کنید! آخر چرا می گویید تراکتور یک تیم محلی است؟ کدام تیم محلی می تواند روی استقلال و پرسپولیس را در استادیوم آزادی کم کند؟
در مورد بند آخر هم عرض کنم این در یک مطلب دیگر وبلاگم بود که خواستی زرنگی کنی داداش! باید به لرهایی که به خاطر کمالوند و جهت هواداری از تراکتور به آزادی آمده بودند هم اشاره می کردی!

ختم کلام:
ضمنا خوشحالم علیرغم اینکه تحت تاثیر برنامه نود هستی، اهل مباحثه هستی. سرعت اینترنتم افتضاحه و فرصت ائدیت این کامنت را هم ندارم، انشاء الله که اشتباهات تایپی و ... رو علم نکنی! این رو فردا در وبلاگم هم منتشر می کنم. عزت مستدام.

و ختم کلامی دیگر:

البته تا پیش از انتشار این پست، ایشان به این کامنتها هم جواب داده که باید دوباره نکاتی متذکر ‌شوم:

1- در مورد قانع شدن مردم در مورد استدلال جناب فردوسی‌پور، در قسمت اول این پست به طور مفصل توضیح داده‌ام که چه استدلالی می کنه این عادل فردوسی‌پور!

2- در مورد بند 3 پاسخ‌ اخیر ، آخر چه اصراری هست که سفسطه و مغالطه را تکرار بکنید!

3- سفسطه که می گویم یکی از مصادیقش چنین واکنشهایی است: ترکیه می‌آید تیم سوم دنیا می‌شود می گوییم اتفاقی است. در یورو 2008 که به نظرم سخت‌تر از جام جهانی است باز به مرحله نیمه‌نهایی می‌آید می‌گوییم شانسی است و بعد در گروهی که اسپانیا قهرمان همان مسابقات 2006 و بوسنی شگفتی‌ساز هم تشریف دارند، نتیجه خوبی نمی‌گیرد سریعا می‌گوییم نگفتیم موفقیتهای ترکیه شانسی بوده! و کسی هم نیست که بگوید اگر برای کشوری مثل ترکیه که خیلی بیشتر از ما دست و پا می‌زند و تقلا می‌کند تا در دنیا خودی مطرح کند، امور شانسی باشد که ما باید فاتحه خود را برای کسب موفقیت در عرصه‌های ورزشی بخوانیم که بگوییم از محالات است ایران برود در جام جهانی یک مرحله صعود کند. به جای اینکه بیاییم و از کشوری که فرهنگ مردمش مطابقت و نزدیکی بیشتری با ما دارد الگوبرداری کنیم می‌رویم از کشورهایی مثل ژاپن و مالزی و آفریقای جنوبی و هلند می‌خواهیم تقلید کنیم که نه قیافه‌مان به آنها شبیه است، نه زبانمان، نه دینمان، نه دنیایمان، نه عاداتمان و نه اینکه می‌توانیم غذایشان را بخوریم و این در حالی است که عشقمان خوردن دؤنر کباب چرب و چیلی در همین خیابان ستارخان تهران است و بالعکس، یک ترکیه‌ای هم بیشتر برایش کباب بناب و کله پاچه و آبگوشت و بریانی اصفهان می‌چسبد تا سوشی ژاپنی. البته حرف زدن از محاسن کشوری همچون ترکیه برای ترکی که شهروند ایران است به راه رفتن روی لبه تیغ انگ‌زنی پان‌ترک بازی می‌ماند؛ ولی خدا شاهد است، من همین افکار رابه عنوان یک ایرانی در مورد اعراب و افغانها و پاکستانی‌ها هم دارم. البته برای اینکه سوءتفاهم نشود بگویم دشمن غرب هم نیستم، خواستم مقایسه‌ای کرده باشم. البته خوشحالم که خودتان در انتهای مطلب گفته‌اید " به نظرم بهترین الگو برای لیگ ایران همین لیگ ترکیه است البته اگر این مدیران بی سواد بخواهند پیشرفت کنیم که بعید می دانم"، نکنه طرفدار جدایی هستی؟!!

4- در مورد محلی بودن بودن تیمها عرض کنم که بنا به منطق شما مثلا استقلال هم دیگر محلی است. چون مطابق با همین نظرسنجی که می‌گویید ایرادی ندارد، در آذربایجان دیگر طرفدار ندارد! اینجا را غم‌انگیز بخوانید خواهشا. یاد آن شعار معروف انتخابات امسال افتادم که سبزها در مورد فلانی می خواندند!

5- در مورد بند هشت هم بله صحیح می‌فرمایید. ولی باید عرض کنم جهت زیر سؤال بردن دوباره و قاطع "محلی بودن" تیراختور باید باز تکرار کنم که بهتر بود به لرهایی که به خاطر فراز کمالوند و جهت هواداری از تراکتور به آزادی آمده بودند هم اشاره می کردی تا مدام به قضیه محلی بودن تراکتور را پیش نکشی.

با عرض ارادت، و اظهار خوشحالی بابت آشنایی با وبلاگ شما

Sunday, January 24, 2010

از صندلی دانشگاه تا سکوی ورزشگاه مطالبات یکی است

یکی از نقاط ضعف بسیار بزرگ این جنبش به اصطلاح و یا غیر به اصطلاح سبز که نقاط قوت آن را نیز زیر سؤال می‌برد، آن است با اینکه در عمل می خواهد خود را کاملا دموکراتیک جلوه دهد بعضی مواقع کاملا برعکس عمل می‌کند، طوری که به نظر می‌رسد خود نیز تمامیت‌خواه می‌باشد. بدون شناخت کافی از دیگر مناطق و اقوام و تاریخ حداقل دوازده‌سال اخیر، فراتر از ارائه پیشنهاد و دعوت کردن می‌خواهند تعیین تکلیف کرده و برای بقیه گروه‌های اجتماعی و حتی برای آنها روش کار و نسخه بپیچد. البته آنها قبل از دگردیسی امسال و پوست انداختن از دوم خردادی، و پوشیدن ردای سبز به جز مواقع کارزارهای انتخاباتی هیچگاه نخواستند به همبستگی با اقوام دقیقا اندیشیده و حمایتی هر چند شفاهی بکنند که یکی از نمونه‌های بارز آن حوادث خرداد سال 85 در آذربایجان است. البته ماهیت جنبشهای گوشه و کنار ایران به ویژه آذربایجان همواره مدنی و دموکراتیک بوده و با آنکه نتوانسته همان کارهای دامنه‌داری را بکند که مثلا در تهران قابل انجام ولی بسیار پیشروتر عمل کرده‌است. و همواره به جای مطرح کردن خواسته‌های رادیکال و اعمال خشونت همیشه سعی و جهد مسالمت آمیز کرده است.

به عنوان مثال می توان تجمع فرهنگی سالیانه در قلعه بابک را مطرح کرد که با توجه به واکنش نامناسب از سوی مسؤولین چند سالی است تشکیل نمی‌شود. آن مراسم خودجوش چند سالی است برگزار نمی‌شود ولی هم اینک شاهد رویداد بی‌نظیرتری هستیم و آن موجی است استثنایی که آن را می‌توان فقط در یک کلمه خلاصه کرد و آن عبارت است از "تیراختور"! در حالی که جز بازی میان استقلال و پیروزی تهران نمی شد بیش از ده –بیست هزار نفر در بازیهای قفوتبال ایران مشاهده کرد، هم اکنون می‌بینیم که هر بازی تراکتور دست کم هفتاد هزار تراکتور تماشاگر دارد که به حق می‌توان گفت به خاطر رفتار، تشویق‌ها و گفته‌های آنها و نگفتن ناسزا و دشنام به تیمهای رقیب، باشگاه تراکتورسازی اولین باشگاهی است که به حق می‌تواند عبارت "فرهنگی-ورزشی" را پس از کلمه "باشگاه" بیاورد. و صد البته آنها فقط به خاطر فوتبال به ورزشگاه نمی‌آیند، بلکه در کنار تشویقهایی که از تیم خود به عمل می‌آورند سعی می‌کنند همان خواسته‌های فرهنگی خود را که قبلا در تریبونهای دانشجویی و فرهنگی داده‌ می‌شد این بار در استادیوم‌ها فریاد بزنند. و این بسی جای خوشحالی است اگر بیشتر اقشار شرکت کننده مراسم قلعه بابک را دانشجویان و روشنفکران جامعه تشکیل می دادند، هم اینک هر طبقه و هر طیفی از جامعه را می‌توان بر سکوهای یک ورزشگاه فوتبال یافت و همان خواسته‌هایی را که ابتدا از زبان قشر نخبه جامعه مطرح می شد هم اکنون از زبان آنها تکرار می‌شود و البته چه هدفی بهتر و والاتر از اینکه نخبگان بتوانند مسائل مهم جامعه را به قشرعادی جامعه تبیین کرده و آنها را با خود همراه کنند.

و این بسی جای خوش‌وقتی، نقطه پایان‌بخش ولی به شدت امیدبخشی برای امثال من است که زمانی در یک مجله دانشجویی با تیراژ 300 جلد شکایت می‌کرد(لینک)، مگر برگزاری یک همایش فرهنگی دانشجویی، ارزش خبری بیشتری نسبت به بازی دو تیم فوتبال را برای پخش از تلویزیون و رادیو را ندارد؟ و پس از سالها می‌بیند، همان خواسته‌ها که در نشریات مختلف دانشجویی مطرح می‌شد این بار از زبان دهها هزار تماشاگر فوتبال گفته می‌شود تا نشان داده شود تازه این ابتدای حرکت بزرگی دیگر است؛ و البته این جای تأسف است برای کسانی که میکروفونهایی را که باید شعار با عظمت "یاشاسین" را خاموش می کنند، ولی جایش دشنامی رکیک(حاوی "فشفشفه") را که در گوشه‌ای دیگر از ورزشگاه سرداده می‌شود پخش می‌کنند.

* * *

البته حساب ارباب رسانه‌های‌ تلویریزیونی جداست و انتظاری نیست و برگردیم بر سر موضعگیری‌ها و انفعالهایی که دوستان کاملا سبز اندیش می‌کنند. اینها به جای اینکه فقط به راه و روش خود بروند، دارند امر و نهی در چگونگی انتخاب استراتژی می کنند و البته این باز می‌گردد به همان مقوله عدم شناخت کافی از سوی آنها و این تفکر قرون وسطایی که هر کسی که درست مثل ما عمل نکند دشمن ماست(!) ، و البته بیشتر شدن تجارب تاریخی در آذربایجان و اینکه دیگر نمی‌خواهند همچون گذشته‌های دور و نزدیک، احساسی و بی‌گدار به آب زدن و به یک فرمانده گوش به فرمان محض، و یا حتی به سیاهی لشکر تبدیل شوند.


اخیرا مطلبی دیدم(مرام نداشته‌ی تراکتوری‌ها) که نویسنده آن هم معلوم است زیادی فوتبالی نیست، ولی گویا دلخور است از این که با وجود تیمهای تهرانی پیروزی و استقلال، چرا ترکها اینقدر اصرار دارند که تیم محبوبشان تراختور است و در این هیر و ویر سیاسی چرا گیر داده‌اند به مدافع جنبش سبزی همچون "عادل فردوسی‌پور" که از قضای روزگار(!) در تلویزیون جناب ضرغامی مجری یک برنامه پرمخاطب زنده‌ای هم هست!؟ و حرفهای غیر منطقی هم مطرح کرده که من با سایدویکی گوگل در بعضی موارد نکاتی متذکر شده‌ام(جملات بولد) که  کلش را اینجا می توانید بخوانید:



- اما وقتی روز جمعه بیش از ۱۰۰ هزار هوادار تراکتور یا به قول خودشون تراختور، یک صدا شعار دادند " بی شرف، بی شعور، عادل فردوسی پور" فهمیدم طرفداران تراکتور رو الکی گنده کرده اند.
آیا طرفدار حتما باید صندلی پرتاب کند، دشنام ناموسی بدهد و یا کبوتر بکشد تا بگویید بافرهنگ است!

- عادل چه نفعی می برد که تراکتور را کمتر نشان بدهد؟
مثل اینکه فکر می کند برنامه نود تریبون شخص عادل فردوسی پور است! عادل نفعی نمی برد! بلکه می خواهند جنبش فرهنگی - اجتماعی آذربایجانی ها را که این بار با طرفداری از تراکتور نمود پیدا کرده کمرنگ جلوه دهند.

یا همین ۲ هفته پیش و برنامه سبزها برای ترکاندن پیامک های نود! دیدید همین عادلی که بی شعور می خوانید چه کرد؟
مثل اینکه هنوز دوزاری شما هنوز نیافتاده که در نظرسنجی اس‌ام‌اسی آن روز وقتی همه همینطوری به گزینه آخر رای دادند در اصل مدیریت ورزش و فوتبال را تایید کردند! آیا عادل خان با ذکاوت و متعهد به امور سبز نمی توانست گزینه امور مدیریتی را جهت اعلام همبستگی با جنبس مورد نظر شما، در گزینه آخر بیاورد؟


- هوادران تراکتور، محترم، اما وقتی قاطی آنها عده ای علامت گرگ پان ترک ها را بالا می برند و یا پرچم ترکیه را تکان می دهند می بینم تجزیه طلبان چطور از این وضعیت سوءاستفاده می کنند.
حالا چون آن عده هم به ورزشگاهها می آیند می خواهید تراکتور را ول کنند و بچسبند به پرسپولیس و استقلال؟ سر بریدن و خفه کردن کبوتر زشت است یا سمبل ترکها را نشان دادن؟ حالا کی پرچم ترکیه رو آورده؟ اصلا به فرض محال، چرا آوردن پرچم برزیل و انگلیس ایرادی نداره، ولی آوردن پرچ کشور برادر و مسلمان اشکال داره؟ آقایان که دارند چاپ پوستر رو به زبان ترکی قدغن می کنند؟


- و البته خوشحال هم باشید که احمدی نژادی ها هم طرف شما را گرفته اند.
طبیعی است که دولت و رسانه های طرفدار دولت هم بخواهند از این مساله بهره برداری سیاسی مورد نظرشان را بکنند، به خصوص که می خواهند با این کار، با یک تیر دو نشان بزنند، هم دلیل اصلی سرازیر شدن ترکها به ورزشگاه ها را کتمان کند و هم اینکه بگوید بر خلاف تهران مردم تبریز افکار دیگری دارند و فقط به ورزش و فوتبال و تفریح فکر می کنند!  اگر  حرف شما منطقی باشد حرف تحریم کننده‌های انتخابات امسال هم باید درست باشد! چون موقعی که هشتاد و پنج درصد رفتن و رای دادند دولت در بوق و کرنا کرد که بی‌نظیرترین مشارکت سیاسی در جهان بوقوع پیوست و این باید قابل توجه آنهایی باشد که الان به اصطلاح می روند در خیابانها سکوت و یا اغتشاش می کنند.


- قطب یعنی اینکه یک تیم از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه کشور هوادار داشته باشد. خدایی تراکتور چندتا هوادار در زابل و بیرجند دارد؟
مثل اینکه هنوز تصاویر بازی تراکتور در استادیوم آزادی را ندیده اید! و هنوز خبر ندارید که زابل و بیرجند در لیگ برتر حضور ندارند تا در جنوبی ترین مناطق هم ترک زبانها از تیم محبوب خود حمایت کنند.

- اگر امروز بازی های آبی و قرمز پایتخت بی رونق است، به خاطر کمبود طرفدار نیست، بلکه اعتراض به مدیریت سیاسی و غلط حاکمانی است که فوتبال برایشان سکوی شهرت و اعتبار شده. رونق استادیوم را مدیران مزخرف دولتی گرفته اند! وگرنه هوادار هنوز هوادار است. نمونه اش همین هفته پیش، اگر آبی ها همان شور زمان امیر و یا حجازی را داشتند طوری استادیوم را پر می کردند که جایی برای تراکتوری ها نباشد!! این هم بماند که آنها فقط حق ۱۰ درصد را داشتند و از خر تو خری فوتبال استفاده کردند! (استدلال آن تماشاگری که در نود با لهجه غلیظ ترکی گفت اینجا پایتخته و برای همه یعنی ۱۰ درصد بی معنیه، منو کشته بود!)
چظور وقتی دیده شد تراختورچی‌ها دارند ورزشگاه آزادی را پر می کنند کلان نگری و بینش سیاسی فراموش و بعدش حتی به کبوتر زبان بسته هم رحم نشد؟ حالا این بماند اگر قرار باشد قانون ده درصدی تیم میزبان اعمال شود تیمهای پایتخت بیشتر متضرر می شوند. چون دیگر در شهرستانها به یک تیم غریبه تبدیل می شوند و البته اگر در تهران جلوی اختصاص پنجاه درصد سکوها به تراکتورچی‌های مقیم تهران ممنوع شود، در تبریز آن ده درصد اختصاص داده شده به تیمهای تهران خالی خواهدبود چون که در تبریز تعداد طرفداران تیمهای تهران به صفر میل می کند. ضمنا داشتن لهجه چه ارتباطی دارد با موضوع نوشته؟ نمی شود با لهجه استدلال کرد؟ آیا مگر می شود بدون لهجه گفت ماست سیاه است؟

- صبر کنید! تراکتور انشاءالله حالاحالاها در لیگ ماندنی است!
لابد منظورتان این است تعداد طرفدار را آخر پاییز می شمارند! بهتر است علمی و از روی شواهد حرف زد و نه اینکه من اینطوری پیشگویی می کنم. واللا روندی که قابل مشاهده است حاکی از افزایش تعداد طرفداران تراکتور است و نه برعکس! آن دو تیم باید نگران باشند که تعداد هوادارانش در حال ریزش است نه تراختور!

- بهتر است تراکتوری ها تعصب معروف ترک ها کناری بگذارند و ببینند چطور از احساسات آنها سوءاستفاده می شود. تکمیل: همیشه به اصالت هواداران بیش از تعداد آنها علاقه داشتم.
این جای نوشته باعث شد افسوس بخورم از اینکه برای یادداشت گذاری و انتقاد چه مطلبی وقتم را تلف کردم! اختلاف در مورد تعداد "طرفدار"ان از همین موضوع "تعصب" نشات می گیرد بعد نوشته است بهتر است ترکها تعصب را کنار بگذارند و عجیب تر اینکه در تکمله بحث هم نوشته همیشه به "اصالت" هواداران علاقه دارم!
اگر ایشان به من بگوید اگر مبنای ایشان برای طرفداری تعصب نیست ، پس چه است؟ اگر بازی خوب و یا نتیجه است چرا نمی روند سراغ سپاهان و ذوب آهن و یا اینکه کلا بی خیال فوتبال بی کیفیت ایران شده و بروند سراغ الشباب و الهلال عربستان و لوکوموتیو مسکو و بارسلونای اسپانیا و چلسی انگلیس و یا ...! نکند ایشان بی هویتی و پایبند نبودن به اصالت را فقط برای ترک زبانها دوست دارد؟ حالا چه کسی مرام ندارد هموطن عزیزم؟