Showing posts with label Yaşıllar. Show all posts
Showing posts with label Yaşıllar. Show all posts

Thursday, September 2, 2010

نه سوء‌ ايستيفاده‌سي؟

رحيم شهرياري 5000 تومنه تالار وحدت اوخويوردو. هر نه‌دن اوخويوردو. دئييردي هر نه اوخوياجاغام، فقط چوخ اؤزونوزدن چيخمايين. سؤزلري و اوخودوقلاريندا كيمليك‌چي‌ليك دالغانيردي! "بير اولاق يومروق اولاق" دا اوخودو "منيم ديليم اؤلن دئييل باشقا ديله دؤنن دئييل" ده دئدي! دئييرديك تانري بيزه چوخ گؤرمه‌سين بئله تعههودلو اوزمانجلاري.

نئچه ايل گئچدي. رحيم شهرياري ياشيل‌لار ايچين توركجه اوخودو! حالبوكي بير خالق اوزمانجي سياسي اويونلارا گيرمه‌يي دوزگون ايش دئييل. هر حال‌دا دئديك او دا بير آدام‌دير و حاقلي‌دير. آما باشقا آچي‌دان، نه جور اولاندان سونرا، اونون كيمليك‌ و وارليق حاق‌دا اوخوماغي كسينليكه سئچيم زاماني درده ده‌يه‌ردي و كيمليك‌چي‌ليگي به‌يه‌نمه‌يه‌‌ن سياستچي‌لر بو قونودان سس ييغماق ايچين موقتي ايستيفاده ائتمك نييتينده ايديلر. يوخسا  تكجه فردي سياسي علاقه‌لر اورتا دا اولسايدي او فارسجا اوخوياردي توركجه يوخ، يا دا كي اونا توركجه اوخوماق ايچين تاپشيريق(سفارش) وئرمزديلر(باغلانتي). آراداكي اؤنملي سؤز تكجه و تكجه "راي" و "اؤي" ييغماق ايدي!

بير ايل گئچير. تيراختور يانداشلاري "منيم ديليم اؤلن دئييل" دالغاسي‌ني سونامي ائديب و بوتون شوونيسم تيكيتنتي‌لري‌ني كؤك‌دن چيخارديرلار. بونلارين توپلانميش سسي‌ني هئچ كيمسه سوسدورابيلمه‌يير. يوز مين‌لر آدسيز بيرليك‌ده آدليم اولوبلار. راسيسم و شوونيسم اوجاقلاري نئيله‌مه‌لي‌ديلر؟ دالغالانديرانلارين يانينا بير-بير گئديب و اونلاري بايكوت ائتمك‌دن قورخوتماق‌‌دان سونرا نه ائده‌بيلرلر كي؟! و بئله اولور كي سئوديگيمز خالق اوزمانجيميزلا رحيم شهرياري‌ ايله، يالان آل-وئرچي‌سي ‌بي‌بي‌سي ده دانيشيرلار(يوتيوب باغلانتي‌سي). دانيشيغيندا دئيير گؤردوم منيم اوخودوقلاريمدان سوءايستيفاده ائديرلر هر ياشاسين آذربايجان دئيه‌ندن سونرا ياشاسين ايران‌دا دئيه‌رم، و قيزي‌ايله بيرليك‌‌ده شاه زامانين مرز پر گهر ماهني‌سي‌ني اوخويورلار.

رحيم اؤزوندن ساوونوب(مودافيعه ائدير) دئيير  تكجه بير دفه حماسي اوخوموشام (و دئمير كي آذربايجان ماهني‌لارينين ياري‌سي حماسي‌ديرلار و نه جور باشقالار روستمين قيرهاقيرلارين دان اوخوياندا افتخار اولور آنجاق آذربايجانلي‌لار حماسي اوخوماقلاريني گيزلتمه‌لي‌ديرلر)! دئيير بيز آذربايجانلي‌لار دا رشت‌لي‌لر نئجه ميرزه كوچوك‌خاني، و بوشئهرلي‌لر تنگيستان‌لي‌لاري  سئوديكلري‌ كيمي ستارخاني سئويريك؛ آنجاق دئمير بو دوغال بير ايش‌دير و بئله بير ايش‌دن هئچ ديفاع لازيم دئييل. بيز نه دن  گرك اؤزوموز  اؤزوموزدن شكلي اولاق؟ سونرا بالاجا قيزي ايله بيرليك ده جيپ جيپ جوجه‌لريمــي اوخويور.
كليپ آراسيندا "منيم ديليم اؤلن دئييل باشقا ديله دؤنن دئييل" سسي گلير. آنجاق رحيم شهرياري به‌ي ياخشي آچیقلامايير كي "منيم ديليم اؤلن دئييل باشقا ديله دؤنن دئييل" سؤزوندن نه "سوء ايستيفاده"‌سي ائتمك اولار؟

...
ياديما دوشور بير ايكي بوندان قاباق رحيم شهرياري ميلاد بورجونون يانيندا اوخوياجاق‌ايدي. اوشاقلار ايله گئتمك ايسته‌ييرديك. آنجاق ائشيتديك بيليت اللي مين تومن اولوب. اونون بيليت‌لري داي بئش-اون مين دئييل!

Sunday, March 7, 2010

آموزش از راه دور غیرت به ترکها


و حال طرف در واشنگتون نشسته و از چند و چون غیرت ترکها می پرسد! زمانی می گفتند به خیابان آمدن بد است و اخ است، آنهم به خاطر یک کاریکاتور بی ارزش. سرور و مولاهایشان هم آن موقع زبان در قفا فرو برده و نه اعتراضی کردند و نه دمی برآوردند و حتی مهمترینشان نیز در یک محفل خصوصی نشان داد که منظورش از گفتگوی تمدنها چه بوده است و چه بسا همان مسخره بازی دامنگیر همانی شد که به خاطر آذربایجانی بودن پیشش کشیده بودند تا رای ترکها را نیز بیاورد و البته همه دیده اند این اتفاقات چند ماه اخیر را .

و حالا که ترکها حرکات مدنی شان را پس از تجارب ارزشمند و البته تلخ سه سال قبل به صلح جویانه ترین و متمدنانه ترین وجوه با فرهنگسازی در استادیومهای ورزشی دنبال می کنند، می گویند چرا به خیابانها نمی آیید؟ مگر نمی بینید که فلان روزنامه به فرهنگ و زبان شما توهین می کند؟ مگر این توهین دست کمی دارد از آنچه در روزنامه ایران بود؟ در اینجا قصد آن ندارم وقت را صرف مقایسه توهینها کرده و مثلا بگویم این توهین فعلی خیلی بدتر از توهین قبلی است؛ در حالی که این یکی اصلا توهین نیست و نه در سطح و نه در محتوا هیچ موقع به گرد پای جوک گویی فردی نمی رسد که داعیه دار گفتگوی تمدنها را داشته است. فقط به این بسنده می کنم که در توهین فعلی مشخص و بدیهی است قصد و منظور دست انداختن نحوه صحبت یک فرد خاص سیاسی است و نه بیشتر، و این در حالی است که در ویژه نامه کودکان روزنامه ایران در اواخر اردیبهشت ماه هشتاد و پنج، زبان و فرهنگ ترکها به سخره گرفته شده بود که البته با برخورد قاطع و کوبنده از سوی میلیونها ترک مواجه شد.

و در ادامه این را هم باید اضافه نمود که هر حرکت اجتماعی بنا به مقتضیات زمانی اش به سادگی، نه سرعت می گیرد و نه کند می شود و مطابق با همان ضرب المثل معروف "ایت هورر، کروان گئچر"، نه چنین اهانتهای سخیفی، و نه چنان فرصت طلبی های متعاقب آن می تواند حرکت آرام و منسجم آذربایجانی ها را تحریک کند. و البته کسانی که در صدد تحریک یک ملت با بهانه های جزئی و دست چندم هستند معلوم نیست چرا رسانه هایشان در روز دوم اسفند هیچ اشاره ای نکردند به این که آن روز ، روز جهانی زبان مادری بود و غیر فارس زبانها و بیش از پنجاه درصد مردم ایران به این مورد خیلی هم حساس اند! در حالی  همواره مترصد آنند روزی مثل روز زن بیاید و حق و حقوق زن را در بوق و کرنا کنند. آیا اینها خود کمی تا قسمتی(یا کاملا) فاشیست تشریف ندارند؟ اگر شما به فکر هر قشری از جامعه هستید لازم نیستید اخبار برخی از مناسبتها را به خاطر افکار شوننیستی خود سانسور کنید یا کمتر پوشش دهید.

---

پ.ن:
در يك وبلاگ ديگر هم ديدم كه در مطلبي كوتاه چنين نوشته شده:
یادتان هست چند سال پیش سر کاریکاتور معروف مانا نیستانی عزیزان آذری چه کردند؟ یادتان هست به خاطر یک نمنه چه اتفاقاتی افتاد؟
چند روز پیش کیهان علنا و رسما زبان و لهجه آذری میرحسین موسوی را مسخره اما ظاهرا در تبریز آب از آب تکان نخورده! به نظرتان نباید شک کرد؟ بیخیال! اصلا ما رو سننه!
اصولا چون مي خواستم در مورد نظراتي كه خودم مي نويسم تنها به قاضي نروم و با مباحثه با يك نظر مخالف مطلب خود را هم چكش كاري كنم به قصد شروع مناظره‌اي مجازي، نظري داده و بگويم:

فرق اصلي اين دو جريان اين است كه كاريكاتور مورد نظر زبان تركي را مسخره كرده بود و كيهان شخص مير حسين را. ميرحسين مثلا اگر گيلك بود مطمئنا كيهان مطلب را با لهجه گيلكي مي نوشت. كسي كه بايد شك كند تركها هستند نه آنهايي كه در سال هشتاد و پنج سكوت كردند!

و پاسخ آمد كه:
آقاي آيدين بر فرض حرف شما هم درست. ميرحسين مسخره شده! ميرحسين به چه دليل مسخره شده؟ به جز به خاطر داشتن لهجه؟ آيا غير از اين است كه كيهان لهجه ميرحسين رو مسخره و نقطه منفي فرض كرده؟
ما هم نگفتيم بريزن تو خيابون. چون با حركت اون سال هم از اصل مخالف بودم و هستم و خواهم بود. منتهي شما ميگي اعتراضات مدني شده. ببينم تو استاديومتون چي ميگيد. البته اگر استاديوم از نظر شما مظهر اعتراض مدني باشه. اون زمان معتقد بودم اون حركت يك حركت حساب شده بود حالا برايش دلايل محكم تري پيدا كردم.
و دوباره توضيح دادم كه:
خیر! در آن مطلب به خاطر کارهای سیاسی اش مسخره شده و ضمن آن هم خواسته اند با ادا در آوردن مزه هم بریزند که خیلی هم نوشتار مزخرفی از آب در آمده. ضمنا منظورت را از دلایل محکمتر ملتفت نشدم. تعریف شما را از کارهای مدنی داشته باشیم هم بد نیست! چطور می شود شما با به خیابان ریختن اخضریون در سال 88 هیچ مشکلی نداری، ولی آمدن ترکها در سال 85 به خیابان را محکوم می دانی آنهم از اصل!؟

و جواب زير را گرفتم كه بخشهايي از آن تاييد همان سخن ابتدايي من بود كه كاريكاتور مورد نظر زبان تركي را مسخره كرده بود و كيهان شخص سياسي مورد نظر را! ولي بخشهايي نيز تهمت ظالم به مظلوم است. مثل آن خطاكارهاي فوتبالي كه  مدام خطا و تحريك مي كنند و بالاخره بازيكني كه رويش خطا مي شود طرف را يك هل كوچولويي مي دهد، بازيكن خطاركار جهت فريب دادن داور خودش را روي زمين مي اندازد:
ببين منظور من رو نگرفتي. به خيابان آمدن طبق اصل 27 قانون اساسي هيچ ايرادي ندارد. ايراد كتاب سوزي ترك هاست! ايراد آتش زدن بانكي است كه نامش پارسيان بود... نگو خشونت شد كه فيلم كتاب سوزي رو همه ديدند... بگذريم! منظور من اين است كه كيهان و كيهاني ها لهجه و زبان را امري مسخره و نقطه منفي در يك شخص مي دونند بنابراين اين رو مضحكه مي كنند. فرض كنيد موسوي مثلا چشمش چپ بود يا مثلا يك پايش لنگ مي زد بعد كيهان در نوشته اش به اصطلاح طنزي مي نوشت كه در آن چشم چپ او يا پاي لنگش به سخره گرفته مي شد.
شما هم بهتره با گفتن اخضريون ديگران را مسخره نكني. حداقل از همان آقاي اعلمي ياد بگيريد اگر مخالف بود سكوت كرد. حداقل طعنه نزنيد. به اندازه كافي از آنان زخم خورده ايم.

و البته پاسخ نهايي‌ام چنين بود:
من هم در كامنت اول همين را گفتم كه "ميرحسين مثلا اگر گيلك بود مطمئنا كيهان مطلب را با لهجه گيلكي مي نوشت."
چون چنين تفكري در جامعه وجود دارد كه "لهجه داشتن" قابل دست انداختن است. درست مثل شما كه آن را با لنگيدن مقايسه مي كنيد! در حالي كه طرف هنر هم كرده و با اينكه زبان مادريش يك زبان ديگر است، به طور اجباري و ضمن محروميت از تحصيل زبان مادري خود يك زبان را صحبت مي كند و طبيعي است لهجه داشته باشد! البته نقيصه اصلي و تاسف برانگيز همين است يك آدم فرهيخته كه هشت سال هم نخست وزير مملكت بود و قرار بود رئيس جمهور مملكت هم بشود، سواد خواندن و نوشتن به زبان مادري خود را ندارد و چند دقيقه سخنراني تركي اش در تبريز و زنجان را كه ديديم ، جملاتش ساختار فارسي داشت تا تركي! و از سوي ديگر نحوه حرف زدنش به زبان رسمي هم مورد تمسخر واقع مي شود.
و بعد شما فرهنگ يك ملت را آتش بزنيد و موقعي كه يك فيلم جعلي كتابسوزي هم منتشر مي شود فرياد وا مصيبتا سر دهيد! چنين كاري حتي در صورت انجام محكوم است، ولي آنچه محكوم است سوزاندن كتابهاي تركي در آذر 1325 و تعطيلي آموزش زبان مادري تركها و اجراي سيستميك نابودي و استحاله ادبيات و فرهنگ تركي است كه بيش از هشتاد سال است اجرا مي شود.

Saturday, January 30, 2010

قابل توجه سبزها: ایشی ایشه قاتمازلار

تركها يك ضرب المثل معروف دارند كه مي گويد: "ایشی ایشه قاتمازلار"!

یعنی جهت بهتر انجام دادن کارهای مختلف آن ها را از هم تفکیک کرده و با هم قاتی نمی‌کنند. و البته در دنیای واقع می‌توان دید که تک تک افراد جامعه آذربایجان که به صورت تاریخی دارای افکار و اندیشه‌های به شدت متکثری هستند، به دیدگاههای یکدیگر احترام قائلند، ولی آنجا که پای انسجام و همبستگی و به قول معروف "دایانیشما" و "کیملیک و وارلیق"(هویت و اعلام وجود) در میان است هیچ‌گاه و به هیچ قیمتی خط مشی مشترکی را که به طور بی‌نظیر و خودجوش انتخاب شده، زیر پای نمی‌گذارد.

مثالی می‌زنم:
قضایای سیاسی امسال را که مطلعید. خود من به کروبی رای دادم و بعدا تا حدی تبدیل شدم به یکی از همان سبزان معترض(البته بنابه تعبیر و دسته بندی آقای رسایی). ولی با حفظ همان موضع، وقتی که در میان خیل تماشاگران طرفدار تراکتور در بازیش با پیروزی و استقلال تهران بودم، هنگام خروج وقتی که یکی-دو نفر شعار یا حسین-میرحسین را سر دادند تا تراختورچی‌ها آن را تکرار کنند، یکی از صدها نفری بودم که همزمان فریاد کشیدیم "یاشاسین آذربایجان" تا جلوی بهر‌ه‌برداری و سوءاستفاده از حضور بی‌نظیر تراختورچی‌ها توسط جریانهای خاص، و نیز قابلیت پخش از رسانه‌های بیگانه مثل بی‌بی‌سی و وی‌اوای  را بگیرند.

و از سوی دیگر می‌توان شاهد بود در میان هواداران بی‌شمار از هر عقیده و مرامی وجود دارد. کافی است به عکسهای این متن نگاه بکنید.

برخی آنقدر مقید به انجام سر وقت فرایض دینی هستند که زمان برگزاری مسابقه یک زیرانداز قرمز روی زمین پهن کرده و روی آن نماز می‌خوانند. دیگری با آنکه صورت خود را قرمز کرده یک مچ بند سبز هم به دست خود بسته است و درست پشت سر او چند نفر هم دستشان را بوزقورد کرده. یکی از دوستانم به همراه فک و فامیل خود که می‌دانم اکثرا به محسن رضایی رای داده‌ بودند، هر وقت تراکتور به تهران می‌آید پای ثابت حضور در ورزشگاهها هستند. یکی از دوستان دوران همدانشگاهی هست که زمان انتخابات مدتی با او حرفمر شد، چون که طرفدار احمدی‌نژاد بود. و خیلی ها هم هستند که یا به خاطر رد صلاحیت شدن اعلمی و یا به دلایل دیگر رای نداده‌بودند. کلا خلاصه هر گونه آدمی درمیان این همه تماشاگر وجود دارد و هر کسی می‌داند هم به گونه‌ای می‌تواند وجود خود را نشان دهد ولی نمی‌تواند از کل جریان سوء‌استفاده کند. حال ممکن است رای دهندگان به شخص خاصی اکثریت قاطع را هم تشکیل دهند ولی، مطمئنا حاضر نیستند به خاطر یک شعار، عده‌ای آزرده شده و با تکدر خاطر استادیوم را ترک کنند. من که شخصا لذت می برم وقتی چنین چنین تکثری در میان ترکها می‌بینم، در حالی‌که باهم تشویق می‌کنند و میانشان اختلافی هم به وجود نمی‌آید.

به همین دلایل است که می گویم :" ایشی ایشه قاتمازلار"؛ آن هم وقتی که قرار است تراختور برای آذربایجانیها، همچون بارسا بوده، و فراتر از یک باشگاه ورزشی صرف عمل کند.

Tuesday, January 26, 2010

نود تراختور را قانع می‌کند


می‌خواهم امروز موضوع نظرسنجی کذایی هفته قبل برنامه نود را ببندم. قضیه پس از حضور بیش از یکصدهزارنفر طرفدار تراکتور در استادیوم یادگار امام تبریز بیخ پیدا کرد که البته دهها هزار نفر هم نتوانستند به خاطر کمبود جا به داخل بروند. در ابتدا باید تأکید کنم کاش به مجری برنامه نود یعنی فردوسی‌پور فحش نمی‌دادند، چون من می‌دانم که شخص عادل این وسط زیاد هم کاره‌ای نیست و همانطور که قبلا هم گفتم، احتمالا مجبور شده جمعیت سه استان اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی رو تقسیم کند به کل جمعیت کشور، و همان عدد به دست آمده (یازده درصد) را به عنوان نتیجه اس ام اس اعلام کرده و بعد سوگند بخورد که این اس‌ام‌اس ها ناموس من هستند و امکان ندارد کسی به عضویت صدا و سیما درآمده و بی طرفیش را کنار نگذارد! ما هم باور کردیم و شب را دنج و راحت خوابیدیم! واقعا که مزاح می‌کنند آقای فردوسی‌پور و واقعا با این اوصاف آدم باید معصوم باشد و در ورزشگاه فحش ندهد و دماغ پینوکیویی برای فردوسی‌پور نکشد! البته همین خصلت انتقادپذیری فردوسی‌پور قابل تحسین است ولی او با پخش دشنامهایی که در تبریز به او گفته شد یقینا می‌خواست مظلوم نمایی کند و از سوی دیگر بگوید که اینها همانهایی هستند که به غلط به تماشاگران بافرهنگ مشهور شده‌اند! و کسی هم نبود بگوید، عدم توجه کافی و پخش نکردن به موقع خصلتهای بی‌نظیر و اخلاقی تماشاگران بافرهنگ تراکتور که هم تیم خودی شکست خورده و هم تیم رقیب پیروز را تشویق می‌کنند در حالی که سعی بلیغی می‌شود تا تعداد طرفداران تراکتور کمتر از اندازه واقعی به نظر برسد، همین تبعات و عواقب را هم دارد. و متأسفانه کسی که خربزه می‌خورد لاجرم باید پای لرزش هم بنشیند.

و معلوم نیست چرا این روند تحریک احساسات جامعه ادامه دارد؟ خبرنگار را می‌فرستند میان خیل تماشاگرهای به شدت هیجان‌زده که هم به خاطر ازدحام جمعیت و بعضی‌هایشان به خاطر لهجه‌ طبیعی‌شان نمی‌توانند حتی کلمه "طرفدار" را به درستی تلفظ کنند و بعد از زبان یک ترک پخش می‌کنند که "تیراختور به اندازه منچستر و رئال طرفدار دارد" و "این صد هزار نفر که آمده‌اند ورزشگاه، آیا می‌شوند یازده درصد"؟! در حالی که معلوم است منظور آن تماشاگر که با مصیبت خود را به آنجا رسانده آن است که ما "بی‌شماریم" و دیگر نشد زن و بچه و خواهر و پدر و مادر خود را هم بیاورم و بعضا چه بسا از روی لجبازی متقابل مزاحی هم می‌کنند که طرفداران ما بیشتر از صد در صد هستند و چه و چه! و بعد خودشان می‌خواهند ردای منطق پوشیده و تحلیل آماری می‌کنند به تفکیک استانی و منطقه‌ای! حالا بماند که در منطقه‌بندی‌‌شان زنجان را با کردستان در یک دسته گذاشته‌اند. آیا جمعیت ترکها فقط محدود به سه استان شمالغرب است؟ چرا خودتان را به آن راه می‌زنید؟ زنجان و قزوین و همدان و مرکزی و ... پس چه شد؟ لابد خواهند گفت قزوین و همدان برای خود تیم دارند که باید گفت پس چرا اسم آن تیم‌ها از قلم افتاده ‌بودند؟ مگر برای همین استقلال و پرسپولیس طرفدار کمکی از استانهای شمالی و جنوبی نمی‌آیند؟ چه اصراری است که جمعیت ترکهای استان تهران انکار شده و یا طرفدار تیم تهرانی معرفی شوند؟ آدم تأسف می‌خورد وقتی به نظر می‌رسد به جای اینکه شاد باشند ارتباط و در هم تنیدگی اقوام در ایران آنقدر زیاد است که حتی یک تیم از آذربایجان در تهران هم غریبه نیست، ناراحتند. ولی باز برای مای کم توقع، کافی‌است وقتی می‌بینیم تأثیر فرهنگی "تیراختور" آنقدر بوده که مجری برنامه پربیننده نود که قبلا عمدا و یا سهوا سعی می‌کرد اهمیت کافی به پدیده مزبور ندهد، به دلیل شدت اعتراضات به نتیجه نظرسنجی دست و پا را گم کرده و هی صغری و کبری و نمودار و چارت نشان می‌دهد که چنین شد و چنان شد و البته خود می‌داند این نمودارها دیگر جایی برای اعراب ندارند و آخر سر هم جهت به دست آوردن دل همان جامعه‌ای که آزرده‌خاطر کرده، دست به دامن ترکی حرف زدن می‌شود و همان شعار معروف "یئل یاتار توفان یاتار یاتماز تیراختور پرچمی" را از حفظ و به خوبی می‌گوید و البته آن را به صورت "یئل یاتار توفان یاتار یاتماز عدالت پرچمی" هم می‌گوید که این را ما هم معتقدیم.

می آیند علی دایی را که تاریخ مصرف ورزشی‌‌اش را اوایل امسال به پایان رسانده بودند(!)، می ‌گذارند در مقابل ترکها تا بگوید :"آذربایجانی ها باید بدانند که تراکتور فقط در آذربایجان طرفدار دارد"! و این در حالی است که در همین بازی آبان ماه تراکتور با پرسپولیس در استادیوم آزادی، همین تیراختورچی‌ها بودند که فرزند و افتخار آذربایجان را فراموش نکرده و نام او را، در کنار نام کریم باقری که برخلاف دایی برای تراکتور بازی کرده، پیوسته فریاد می‌زدند؛ آن هم در تهران که یقینا فحش و دشنامهایی که نثار علی دایی شده، خیلی بیش از میزان مورد تشویق قرار گرفتنهایش بوده است. البته علی دایی نیک می داند همین دهها هزار نفری که تیراختور را در تهران تنها نمی گذارند، از تبریز و ارومیه و اردبیل چندصد کیلومتر را نمی‌کوبند بیایند تهران، بلکه اکثرا از خود تهران و اکناف می آیند و البته اکثر آنها تا قبل از سونامی امسال تراکتور اگر تماشای فوتبال را دوست داشتند یا پیروزی را بر می گزیدند و یا استقلال را، چون گزینه‌ای دیگر نبود. البته علی دایی می داند در دوران اوجش هم که گهگداری پاهایش به هم می پیچید و نمی‌توانست گل بزند این فقط آذربایجانی‌ها بودند که به او نمی‌خندیدند! و حال با همان تریبونی که بارها با آن منفورش کرده و از جایگاهش به زیر می‌کشیدند، به میلیونها آذربایجانی آموزش می‌دهد که چگونه منطقی فکر کنند! ولی امان از مافیای فوتبال و دیگر مافیاها که احساس خطر کرده‌اند از محبوبیت روز افزون تراکتور، و سپردن سرمربیگری پرسپولیس به او درست در حضیض محبوبیت، شاید یکی از این ترفندها باشد.

یک پیشنهاد ویژه برای طرفداران تراکتور:
تشویق هادی ساعی 

خبر تولد فرزند هادی ساعی قهرمان تکواندو که سه دوره پیاپی مدال المپیک کسب کرده و آنها را به زلزله زدگان بمی اهدا کرده، منتشر شد(1 و 2). هادی ساعی که عضو شورای شهر تهران نیز می باشد، اسم فرزند خود را "تایماز" گذاشته است و این می‌تواند در نوع خود خیلی جالب باشد. ایرادی ندارد که علی دایی باز هم توسط هوادارن تراکتور تشویق شوند، ولی در بازیهای آینده بهتر است از "هادی ساعی"، که از آذریهای متولد شهر ری تهران بوده و بر خلاف بعضی‌ها هنوز به اصالت خود پایبند است، قدردانی ویژه‌ای به عمل آورند.
تایمازین دونیایا گؤز آچماسی موتلو اولسون... از هم اینک ما منتظر شکستن رکورد هادی ساعی توسط  تایماز هستیم البته اگر خدا به ما عمری بدهد و او هم بخواهد راه پدر را ادامه دهد! یاشاسین هادی و تایماز و سایین آییله‌سی.

* * *

و این هم من باب مزاح:
اصولا کسی که می خواهد با فلسفه و منطق آشنا شود باید رسانه ورزشی ایران را مطالعه کند. روزنامه ایران ورزش به نقل از کاشانی مدیر عامل باشگاه پیروزی گفته است: رنگ قرمز تراکتورسازي از پرسپوليس نشات گرفته است. من هم می گویم اصلا رنگ قرمز قبل از تأسیس تیم پرسپولیس وجود نداشته و قزلباشهای صفوی هم دستارشان بی‌رنگ بوده است! 

* * *

و ادامه بحث با دوست وبلاگ نویس که از تراکتورچی‌ها انتقاد کرده:

به مطلب قبلی‌ام که پاسخی بود به این نوشته، نویسنده وبلاگ الفبا که خوشبختانه آدم اهل مباحثه‌ای هم هست این پاسخ را داده که من هم به صورت کامنت مطالب زیر را نوشتم که با اندکی ویرایش اینجا هم منتشر می‌شود:

سلام
اینطور نیست که ما هم متقابلا از یک بنی بشر روشنفکر مثل شما یک انتقادی بکنیم و رد شویم؛ جای نگرانی نیست دوباره می آییم سر می زنیم آقاجان!

بیر - در باره بند یک بگویم متهم نکرده ام، بلکه گفته ام "زیادی فوتبالی نیست" که با توجه به نسبت 54 به 660 می خواند! نه؟!

ایکی - در مورد بند دو خوب پسر خوب! از یک طرف می گویی عادل هوای سبزها رو دارد و از یک طرف هم می فرمایید برنامه‌اش غیر سیاسی است! موضعت را مشخص کن.

اوچ - در مورد بند سه باید دوباره مطلب فوق رو تکرار کنم. و اضافه کنم که دیگر نشد دبه در آورده و سفسطه کنید گزینه آخر یعنی همان گزینه اول!

دؤرد - در مورد بند چهار، خدمتتان عارض بشوم که ترکیه هم فوتبالش در سطح اول اروپاست. تیم سوم جام جهانی 2003 است و تا مرحله نیمه نهایی یورو 2008 هم بالا آمد، خوب حالا زبانشان هم به زبان ترکهای ایران خیلی مشابه است که شما این را حمل بر تجزیه طلبی و نفوذ آتاتورک و علی یف در ورزشگاه یادگار امام و ... می کنید! البته در ورزشگاه دیدم یکی از این تراکتور پرچم صلیبی قرمز دانمارک رو هم تکون میده که شاید نمی دونست پرچم کجاست و کلاه قرمز وایکینگی هم سرش بود! آقا این فوتباله و شیرینی هاش هم به این چیزهاست!

بئش - درمورد پنج راست می گویید! فکر می کنم موقع پابلیش کردن مطلبم عباراتی را از قلم انداختم که الان تصحیح کردم. دوباره بخوانید، اگر متوجه نشدید باز در خدمتیم.

آلتی - در مورد بند شش بگویم با این نوع واکنشی که شما در پیش گرفته اید چند صباحی نخواهد گذشت که روی دیوار همان رامهرمز خواهید نوشت تراختور سوراخه! آره برادر! فعلا که سرخابی ها علیه ما دست به یکی کردید!

یئدی - در مورد بند هفت این خصلت قانون مداریتان خیلی قابل تحسینه و البته من رو کشته! ولی عزیز دل برادر میلان شهر مشترک هر دو تیمی است که گفتی! اگر تراکتور با استقلال در تهران دو بار مسابقه می داد رعایت قانون شما قابل قبول بود! ثانیا شما که در قسمتی از آزادی را با پارچه شطرنجی آبی پر کرده بودید مگر جا کم آورده بودید که ناراضی هستید؟ بیچاره تراکتورچی ها که جا برایشان کم آمده بود و حتی در پله های محل گذر هم نشسته بودند!

سکگیز- و در مورد بند قلندری هشت تان بگویم که حالا ما هی بگوییم و شما هم انکار کنید! آخر چرا می گویید تراکتور یک تیم محلی است؟ کدام تیم محلی می تواند روی استقلال و پرسپولیس را در استادیوم آزادی کم کند؟
در مورد بند آخر هم عرض کنم این در یک مطلب دیگر وبلاگم بود که خواستی زرنگی کنی داداش! باید به لرهایی که به خاطر کمالوند و جهت هواداری از تراکتور به آزادی آمده بودند هم اشاره می کردی!

ختم کلام:
ضمنا خوشحالم علیرغم اینکه تحت تاثیر برنامه نود هستی، اهل مباحثه هستی. سرعت اینترنتم افتضاحه و فرصت ائدیت این کامنت را هم ندارم، انشاء الله که اشتباهات تایپی و ... رو علم نکنی! این رو فردا در وبلاگم هم منتشر می کنم. عزت مستدام.

و ختم کلامی دیگر:

البته تا پیش از انتشار این پست، ایشان به این کامنتها هم جواب داده که باید دوباره نکاتی متذکر ‌شوم:

1- در مورد قانع شدن مردم در مورد استدلال جناب فردوسی‌پور، در قسمت اول این پست به طور مفصل توضیح داده‌ام که چه استدلالی می کنه این عادل فردوسی‌پور!

2- در مورد بند 3 پاسخ‌ اخیر ، آخر چه اصراری هست که سفسطه و مغالطه را تکرار بکنید!

3- سفسطه که می گویم یکی از مصادیقش چنین واکنشهایی است: ترکیه می‌آید تیم سوم دنیا می‌شود می گوییم اتفاقی است. در یورو 2008 که به نظرم سخت‌تر از جام جهانی است باز به مرحله نیمه‌نهایی می‌آید می‌گوییم شانسی است و بعد در گروهی که اسپانیا قهرمان همان مسابقات 2006 و بوسنی شگفتی‌ساز هم تشریف دارند، نتیجه خوبی نمی‌گیرد سریعا می‌گوییم نگفتیم موفقیتهای ترکیه شانسی بوده! و کسی هم نیست که بگوید اگر برای کشوری مثل ترکیه که خیلی بیشتر از ما دست و پا می‌زند و تقلا می‌کند تا در دنیا خودی مطرح کند، امور شانسی باشد که ما باید فاتحه خود را برای کسب موفقیت در عرصه‌های ورزشی بخوانیم که بگوییم از محالات است ایران برود در جام جهانی یک مرحله صعود کند. به جای اینکه بیاییم و از کشوری که فرهنگ مردمش مطابقت و نزدیکی بیشتری با ما دارد الگوبرداری کنیم می‌رویم از کشورهایی مثل ژاپن و مالزی و آفریقای جنوبی و هلند می‌خواهیم تقلید کنیم که نه قیافه‌مان به آنها شبیه است، نه زبانمان، نه دینمان، نه دنیایمان، نه عاداتمان و نه اینکه می‌توانیم غذایشان را بخوریم و این در حالی است که عشقمان خوردن دؤنر کباب چرب و چیلی در همین خیابان ستارخان تهران است و بالعکس، یک ترکیه‌ای هم بیشتر برایش کباب بناب و کله پاچه و آبگوشت و بریانی اصفهان می‌چسبد تا سوشی ژاپنی. البته حرف زدن از محاسن کشوری همچون ترکیه برای ترکی که شهروند ایران است به راه رفتن روی لبه تیغ انگ‌زنی پان‌ترک بازی می‌ماند؛ ولی خدا شاهد است، من همین افکار رابه عنوان یک ایرانی در مورد اعراب و افغانها و پاکستانی‌ها هم دارم. البته برای اینکه سوءتفاهم نشود بگویم دشمن غرب هم نیستم، خواستم مقایسه‌ای کرده باشم. البته خوشحالم که خودتان در انتهای مطلب گفته‌اید " به نظرم بهترین الگو برای لیگ ایران همین لیگ ترکیه است البته اگر این مدیران بی سواد بخواهند پیشرفت کنیم که بعید می دانم"، نکنه طرفدار جدایی هستی؟!!

4- در مورد محلی بودن بودن تیمها عرض کنم که بنا به منطق شما مثلا استقلال هم دیگر محلی است. چون مطابق با همین نظرسنجی که می‌گویید ایرادی ندارد، در آذربایجان دیگر طرفدار ندارد! اینجا را غم‌انگیز بخوانید خواهشا. یاد آن شعار معروف انتخابات امسال افتادم که سبزها در مورد فلانی می خواندند!

5- در مورد بند هشت هم بله صحیح می‌فرمایید. ولی باید عرض کنم جهت زیر سؤال بردن دوباره و قاطع "محلی بودن" تیراختور باید باز تکرار کنم که بهتر بود به لرهایی که به خاطر فراز کمالوند و جهت هواداری از تراکتور به آزادی آمده بودند هم اشاره می کردی تا مدام به قضیه محلی بودن تراکتور را پیش نکشی.

با عرض ارادت، و اظهار خوشحالی بابت آشنایی با وبلاگ شما

Sunday, January 24, 2010

از صندلی دانشگاه تا سکوی ورزشگاه مطالبات یکی است

یکی از نقاط ضعف بسیار بزرگ این جنبش به اصطلاح و یا غیر به اصطلاح سبز که نقاط قوت آن را نیز زیر سؤال می‌برد، آن است با اینکه در عمل می خواهد خود را کاملا دموکراتیک جلوه دهد بعضی مواقع کاملا برعکس عمل می‌کند، طوری که به نظر می‌رسد خود نیز تمامیت‌خواه می‌باشد. بدون شناخت کافی از دیگر مناطق و اقوام و تاریخ حداقل دوازده‌سال اخیر، فراتر از ارائه پیشنهاد و دعوت کردن می‌خواهند تعیین تکلیف کرده و برای بقیه گروه‌های اجتماعی و حتی برای آنها روش کار و نسخه بپیچد. البته آنها قبل از دگردیسی امسال و پوست انداختن از دوم خردادی، و پوشیدن ردای سبز به جز مواقع کارزارهای انتخاباتی هیچگاه نخواستند به همبستگی با اقوام دقیقا اندیشیده و حمایتی هر چند شفاهی بکنند که یکی از نمونه‌های بارز آن حوادث خرداد سال 85 در آذربایجان است. البته ماهیت جنبشهای گوشه و کنار ایران به ویژه آذربایجان همواره مدنی و دموکراتیک بوده و با آنکه نتوانسته همان کارهای دامنه‌داری را بکند که مثلا در تهران قابل انجام ولی بسیار پیشروتر عمل کرده‌است. و همواره به جای مطرح کردن خواسته‌های رادیکال و اعمال خشونت همیشه سعی و جهد مسالمت آمیز کرده است.

به عنوان مثال می توان تجمع فرهنگی سالیانه در قلعه بابک را مطرح کرد که با توجه به واکنش نامناسب از سوی مسؤولین چند سالی است تشکیل نمی‌شود. آن مراسم خودجوش چند سالی است برگزار نمی‌شود ولی هم اینک شاهد رویداد بی‌نظیرتری هستیم و آن موجی است استثنایی که آن را می‌توان فقط در یک کلمه خلاصه کرد و آن عبارت است از "تیراختور"! در حالی که جز بازی میان استقلال و پیروزی تهران نمی شد بیش از ده –بیست هزار نفر در بازیهای فوتبال ایران مشاهده کرد، هم اکنون می‌بینیم که هر بازی تراکتور دست کم هفتاد هزار تماشاگر دارد که به حق می‌توان گفت به خاطر رفتار، تشویق‌ها و گفته‌های آنها و نگفتن ناسزا و دشنام به تیمهای رقیب، باشگاه تراکتورسازی اولین باشگاهی است که به حق می‌تواند عبارت "فرهنگی-ورزشی" را پس از کلمه "باشگاه" بیاورد. و صد البته آنها فقط به خاطر فوتبال به ورزشگاه نمی‌آیند، بلکه در کنار تشویقهایی که از تیم خود به عمل می‌آورند سعی می‌کنند همان خواسته‌های فرهنگی خود را که قبلا در تریبونهای دانشجویی و فرهنگی داده‌ می‌شد این بار در استادیوم‌ها فریاد بزنند. و این بسی جای خوشحالی است اگر بیشتر اقشار شرکت کننده مراسم قلعه بابک را دانشجویان و روشنفکران جامعه تشکیل می دادند، هم اینک هر طبقه و هر طیفی از جامعه را می‌توان بر سکوهای یک ورزشگاه فوتبال یافت و همان خواسته‌هایی را که ابتدا از زبان قشر نخبه جامعه مطرح می شد هم اکنون از زبان آنها تکرار می‌شود و البته چه هدفی بهتر و والاتر از اینکه نخبگان بتوانند مسائل مهم جامعه را به قشرعادی جامعه تبیین کرده و آنها را با خود همراه کنند.

و این بسی جای خوش‌وقتی، نقطه پایان‌بخش ولی به شدت امیدبخشی برای امثال من است که زمانی در یک مجله دانشجویی با تیراژ 300 جلد شکایت می‌کرد(لینک)، مگر برگزاری یک همایش فرهنگی دانشجویی، ارزش خبری بیشتری نسبت به بازی دو تیم فوتبال را برای پخش از تلویزیون و رادیو را ندارد؟ و پس از سالها می‌بیند، همان خواسته‌ها که در نشریات مختلف دانشجویی مطرح می‌شد این بار از زبان دهها هزار تماشاگر فوتبال گفته می‌شود تا نشان داده شود تازه این ابتدای حرکت بزرگی دیگر است؛ و البته این جای تأسف است برای کسانی که میکروفونهایی را که باید شعار با عظمت "یاشاسین" را خاموش می کنند، ولی جایش دشنامی رکیک(حاوی "فشفشفه") را که در گوشه‌ای دیگر از ورزشگاه سرداده می‌شود پخش می‌کنند.


* * *

البته حساب ارباب رسانه‌های‌ تلویریزیونی جداست و انتظاری نیست و برگردیم بر سر موضعگیری‌ها و انفعالهایی که دوستان کاملا سبز اندیش می‌کنند. اینها به جای اینکه فقط به راه و روش خود بروند، دارند امر و نهی در چگونگی انتخاب استراتژی می کنند و البته این باز می‌گردد به همان مقوله عدم شناخت کافی از سوی آنها و این تفکر قرون وسطایی که هر کسی که درست مثل ما عمل نکند دشمن ماست(!) ، و البته بیشتر شدن تجارب تاریخی در آذربایجان و اینکه دیگر نمی‌خواهند همچون گذشته‌های دور و نزدیک، احساسی و بی‌گدار به آب زدن و به یک فرمانده گوش به فرمان محض، و یا حتی به سیاهی لشکر تبدیل شوند.


مرام نداشته‌ی تراکتوری‌ها) که نویسنده آن هم معلوم است زیادی فوتبالی نیست، ولی گویا دلخور است از این که با وجود تیمهای تهرانی پیروزی و استقلال، چرا ترکها اینقدر اصرار دارند که تیم محبوبشان تراختور است و در این هیر و ویر سیاسی چرا گیر داده‌اند به مدافع جنبش سبزی همچون "عادل فردوسی‌پور" که از قضای روزگار(!) در تلویزیون مجری یک برنامه پرمخاطب زنده‌ای هم هست!؟ و حرفهای غیر منطقی هم مطرح کرده که من با سایدویکی گوگل در بعضی موارد نکاتی متذکر شده‌ام(جملات بولد) که  کلش را اینجا می توانید بخوانید:



- اما وقتی روز جمعه بیش از ۱۰۰ هزار هوادار تراکتور یا به قول خودشون تراختور، یک صدا شعار دادند " بی شرف، بی شعور، عادل فردوسی پور" فهمیدم طرفداران تراکتور رو الکی گنده کرده اند.
آیا طرفدار حتما باید صندلی پرتاب کند، دشنام ناموسی بدهد و یا کبوتر بکشد تا بگویید بافرهنگ است!

- عادل چه نفعی می برد که تراکتور را کمتر نشان بدهد؟
مثل اینکه فکر می کند برنامه نود تریبون شخص عادل فردوسی پور است! عادل نفعی نمی برد! بلکه می خواهند جنبش فرهنگی - اجتماعی آذربایجانی ها را که این بار با طرفداری از تراکتور نمود پیدا کرده کمرنگ جلوه دهند.

یا همین ۲ هفته پیش و برنامه سبزها برای ترکاندن پیامک های نود! دیدید همین عادلی که بی شعور می خوانید چه کرد؟
مثل اینکه هنوز دوزاری شما هنوز نیافتاده که در نظرسنجی اس‌ام‌اسی آن روز وقتی همه همینطوری به گزینه آخر رای دادند در اصل مدیریت ورزش و فوتبال را تایید کردند! آیا عادل خان با ذکاوت و متعهد به امور سبز نمی توانست گزینه امور مدیریتی را جهت اعلام همبستگی با جنبس مورد نظر شما، در گزینه آخر بیاورد؟

- هوادران تراکتور، محترم، اما وقتی قاطی آنها عده ای علامت گرگ پان ترک ها را بالا می برند و یا پرچم ترکیه را تکان می دهند می بینم تجزیه طلبان چطور از این وضعیت سوءاستفاده می کنند.
حالا چون آن عده هم به ورزشگاهها می آیند می خواهید تراکتور را ول کنند و بچسبند به پرسپولیس و استقلال؟ سر بریدن و خفه کردن کبوتر زشت است یا سمبل ترکها را نشان دادن؟ حالا کی پرچم ترکیه رو آورده؟ اصلا به فرض محال، چرا آوردن پرچم برزیل و انگلیس ایرادی نداره، ولی آوردن پرچ کشور برادر و مسلمان اشکال داره؟ آقایان که دارند چاپ پوستر رو به زبان ترکی قدغن می کنند؟

- و البته خوشحال هم باشید که احمدی نژادی ها هم طرف شما را گرفته اند.
طبیعی است که دولت و رسانه های طرفدار دولت هم بخواهند از این مساله بهره برداری سیاسی مورد نظرشان را بکنند، به خصوص که می خواهند با این کار، با یک تیر دو نشان بزنند، هم دلیل اصلی سرازیر شدن ترکها به ورزشگاه ها را کتمان کند و هم اینکه بگوید بر خلاف تهران مردم تبریز افکار دیگری دارند و فقط به ورزش و فوتبال و تفریح فکر می کنند!  اگر  حرف شما منطقی باشد حرف تحریم کننده‌های انتخابات امسال هم باید درست باشد! چون موقعی که هشتاد و پنج درصد رفتن و رای دادند دولت در بوق و کرنا کرد که بی‌نظیرترین مشارکت سیاسی در جهان بوقوع پیوست و این باید قابل توجه آنهایی باشد که الان به اصطلاح می روند در خیابانها سکوت و یا اغتشاش می کنند.

- قطب یعنی اینکه یک تیم از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه کشور هوادار داشته باشد. خدایی تراکتور چندتا هوادار در زابل و بیرجند دارد؟
مثل اینکه هنوز تصاویر بازی تراکتور در استادیوم آزادی را ندیده اید! و هنوز خبر ندارید که زابل و بیرجند در لیگ برتر حضور ندارند تا در جنوبی ترین مناطق هم ترک زبانها از تیم محبوب خود حمایت کنند.

- اگر امروز بازی های آبی و قرمز پایتخت بی رونق است، به خاطر کمبود طرفدار نیست، بلکه اعتراض به مدیریت سیاسی و غلط حاکمانی است که فوتبال برایشان سکوی شهرت و اعتبار شده. رونق استادیوم را مدیران مزخرف دولتی گرفته اند! وگرنه هوادار هنوز هوادار است. نمونه اش همین هفته پیش، اگر آبی ها همان شور زمان امیر و یا حجازی را داشتند طوری استادیوم را پر می کردند که جایی برای تراکتوری ها نباشد!! این هم بماند که آنها فقط حق ۱۰ درصد را داشتند و از خر تو خری فوتبال استفاده کردند! (استدلال آن تماشاگری که در نود با لهجه غلیظ ترکی گفت اینجا پایتخته و برای همه یعنی ۱۰ درصد بی معنیه، منو کشته بود!)
چظور وقتی دیده شد تراختورچی‌ها دارند ورزشگاه آزادی را پر می کنند کلان نگری و بینش سیاسی فراموش و بعدش حتی به کبوتر زبان بسته هم رحم نشد؟ حالا این بماند اگر قرار باشد قانون ده درصدی تیم میزبان اعمال شود تیمهای پایتخت بیشتر متضرر می شوند. چون دیگر در شهرستانها به یک تیم غریبه تبدیل می شوند و البته اگر در تهران جلوی اختصاص پنجاه درصد سکوها به تراکتورچی‌های مقیم تهران ممنوع شود، در تبریز آن ده درصد اختصاص داده شده به تیمهای تهران خالی خواهدبود چون که در تبریز تعداد طرفداران تیمهای تهران به صفر میل می کند. ضمنا داشتن لهجه چه ارتباطی دارد با موضوع نوشته؟ نمی شود با لهجه استدلال کرد؟ آیا مگر می شود بدون لهجه گفت ماست سیاه است؟

- صبر کنید! تراکتور انشاءالله حالاحالاها در لیگ ماندنی است!
لابد منظورتان این است تعداد طرفدار را آخر پاییز می شمارند! بهتر است علمی و از روی شواهد حرف زد و نه اینکه من اینطوری پیشگویی می کنم. واللا روندی که قابل مشاهده است حاکی از افزایش تعداد طرفداران تراکتور است و نه برعکس! آن دو تیم باید نگران باشند که تعداد هوادارانش در حال ریزش است نه تراختور!

- بهتر است تراکتوری ها تعصب معروف ترک ها کناری بگذارند و ببینند چطور از احساسات آنها سوءاستفاده می شود. تکمیل: همیشه به اصالت هواداران بیش از تعداد آنها علاقه داشتم.
این جای نوشته باعث شد افسوس بخورم از اینکه برای یادداشت گذاری و انتقاد چه مطلبی وقتم را تلف کردم! اختلاف در مورد تعداد "طرفدار"ان از همین موضوع "تعصب" نشات می گیرد بعد نوشته است بهتر است ترکها تعصب را کنار بگذارند و عجیب تر اینکه در تکمله بحث هم نوشته همیشه به "اصالت" هواداران علاقه دارم!
اگر ایشان به من بگوید اگر مبنای ایشان برای طرفداری تعصب نیست ، پس چه است؟ اگر بازی خوب و یا نتیجه است چرا نمی روند سراغ سپاهان و ذوب آهن و یا اینکه کلا بی خیال فوتبال بی کیفیت ایران شده و بروند سراغ الشباب و الهلال عربستان و لوکوموتیو مسکو و بارسلونای اسپانیا و چلسی انگلیس و یا ...! نکند ایشان بی هویتی و پایبند نبودن به اصالت را فقط برای ترک زبانها دوست دارد؟ حالا چه کسی مرام ندارد هموطن عزیزم؟

----
پ. ن (شهريور 89):
هنگام نوشتن مطالب فوق كليپ مناسب و مرتبطي در دسترس نبود. ويدئو زير مربوط به بازي خانگي تراختور مقابل ذوب آهن( 9 ماه بعد ) در شهريور 1389 مي باشد كه در آن استاديوم يكصدا گفته مي شود: "تورك ديلينده مدرسه"! زماني اين خواسته ها محدود مي شد به بيانيه ها و مجلات كم تيراژ دانشجويي :


---

Saturday, October 3, 2009

تاپديق مي يا ساتديق مي

سايين حسن راشدي نئچه هفته بوندان اؤنجه اؤز بلوقوندا، آذربايجان توركلرينين بو ايل كي سؤزلو و ساواشلي سئچيميندن سونرا باش وئرن توپلومسال و سياسي اولايلارداكي آذربايجانليلارين معنالي سوسماقلارينا گؤره بير مقاله يازميشدي(سکوت معنی دار آذربایجان بعد از انتخابات 22 خرداد). راشدي جنابلرينين يازديغي سؤزلره گؤره، دوزدور كي آذربايجانلي لار هامي دان چوخ ميرحوسئينه سس وئرديلر، ولي چون ميرحوسئينين وئرديگي سؤزلري توركلرين حاقلاري و ايستكلرينين يئرينه يئتريلمه سينه گوره، تكجه قانون سينيرين آشاغي سيندا سئرلشيردي، آرتيق بير نه دن گؤرموردولر سئچيم سونوجونا گؤره باشقا خالقلار و قوروپلاردان، چوخ اعتراض گؤسترسينلر و آش دان داها ايستي بير كاسا اولسونلار و بئله گؤرونور كي توركلر اؤز مدني حاقلاريني ايسته مك قالخيشيني كي ســكسن بئشينجي ايلين خورداد آييندا بير يئني آشامايا گيردي، باشقا بير اؤنمه صاحيب بيليرلر و بو ساده ليك ده و دويغوسال (احساساتي) تصميملر ايله، اونو باشقا آخيملارا قوربان كسمك و يوكسلمك وسيله سي قويماق قراريندا دئييللر و بو آذربايجانليلارين گئچميشلر كيمي يوخ، بلكه يئني و تايسيز بير اولوسال ذكايا صاحيب اولماغي گوسترمك ده اولابيلر

اونوتماسيز سئچيم دن قاباق كي پروپاقاندا زاماني حتي تئهران دا بئله بير تراكئتلر ياييملانميشدي: «ميللت گؤزون آچيبدي، ميرحوسئيني تاپيبدي»(بونو اوخويون: كيم كيمي تاپيب؟). ياي اورتاسي دا خالخالا گئتميشديم، خالخال- ميانا آراسيندا يول قيراغيندا كي محروم كندلرين بيريسينده گؤردوم دووار دا يازميشديلار: «آذربايجان ياتيبدي، اؤز اوغلونو ساتيبدي!». بونا گؤره چوخ سؤزلر دئمك اولار. تئهران ائشيتديم كي بئله بير يازي ني اورمو و باتي آذربايجان دا دا گؤرموشلر و منه ثابيت اولدو او يازيني توركلري تحريك ائتمك ايچين يازيبلار! ولي توپلومسال ترپه نيشلر بير ايكي يازي و بير ايكي گئجه ده اوز وئرمه زلر و گئچميشلردن بيليمه صاحيب اولان بير جاميعه آيدين و آرخايين آدديملار گؤرمه يينجه هر نه دويغو گؤسترمز.

راشيدي نين سؤزلري كيمي گئچميش ده هر نه چوخ ساده دير و بئله پارلاق دئييل و يازيقلار اولسون كي خالق يولوندا ايستيثنايي ايشلر گؤرولمه ييب. آشاغي داكي يازي يئني حيات(حيات نو) گونده ليينده ياييلان «خومانا دان سمرقنده(از خــامنه تا سمرقند)» ده كي مقاله نين ايچينده اولان، بير باش باخانين لاپ ايليشگي لي خيدمتلري اولابيلر:
ميرحسين به واسطه برخوردارى از طبع لطيف و نگاه هنرمندانه علاقه‌اى وافر به فرهنگ و تمدن ايران‌زمين و گويش‌ها و فرهنگ‌هاى مختلف ايرانى دارد ‌و همچنان علاقه‌مند است با خانواده، بستگان و مراجعه‌کنندگان آذرى‌زبان، به زبان ترکى سخن بگويد و از ضرب‌المثل‌ها و استعاره‌هاى آن بهره برد. علاقه او به کتاب «حيدربابا» (ديوان اشعار شهريار به زبان آذري) نيز از همين روحيه نشأت گرفته است. ميرحسين اگرچه سال‌هاست از زادگاه خود دور است اما همچنان دل در گرو همشهرى‌هاى خود دارد. او به منظور گراميداشت مقام مردم خامنه هدايايى که طى دوران نخست‌وزيرى از سران کشورهاى مختلف دنيا گرفته و يادبودهايى که متعلق به آن سال‌هاست را به شهر خامنه تقديم داشته تا رونق بخش موزه اين شهر کوچک در استان آذربايجان شرقى باشد.مردم خامنه نيز به پاس خدمات صادقانه او يکى از خيابان‌هاى شهر را به نام ميرحسين موسوى نامگذارى کرده‌اند. آنها هنوز هم از ميرحسين به نيکى ياد کرده و در سخنان خود هيچ انتظارى از فرزند محبوب خويش مطرح نمى‌کنند.
سون دا بيلمه ديك! گؤره سينيز بئله ايشلر، بيليجي بير خالقين هانسي ايشينه بير نه دن اولابيلر:
اؤز اوغلونو تاپماق، يا اؤز اوغلونو ساتماق؟!

Tuesday, July 7, 2009

سياستين دده سي يانسين

يولداشلارين بيريسي گليب منيم گئچميش يازيمي گؤرندن سونرا منه تيكه آتيب دئميشدي سيياستين دده سي يانسين! حالبوكي من گينه ده سئچيم قورولسا كروبي يه سس وئره جه يم؛ آنجاق اؤلكه ده باش وئرن اولايلار بونو ثبوت ائتديكي ان بؤيوك حاقسيزليقلار ميرحوسئين و اونون يانداشلارينا اولدو و من بير اينسان اولاراق اؤز گؤز قولاغيمي يوموب و سوسا بيلمزديم و اؤنملي سؤز بو كي بيزلر سيياسي آدام دئييليك و هئچ بير د‍وولتي ايش، پوست و مقام الده يوخدور و ان اؤنملي سؤز ده بو كي ياشيللار دا قودرتي اله گتيره بيلمه ديلر تا من ده يئله قوشولوب و اونلارا يالتاخلانام!

البته او يولداش بيرگئرچك سؤز دئدي و اونو من بو گونلر ده اوز وئرن اولايلارا گؤره بير داها تيكرار ائتمه لي يم. ائله كي بيليرسينيز چين اؤلكه سينده بيرداها دوشوبلر موسلمان ديلداشلاريميزان جانينا و دوغو توركوستان دا ان بؤيوك ظولملر اوز وئرمكده دير(باغلانتي). حضرت محمد(ص)ين بويوردوغو كيمي: «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ (هر كيمسه بير اينسانين موسلمانلاردان يارديم ايستمك چاغريسين ائشيديب و اونون كؤمكينه گئتمه سه، موسلمان دئييل)»؛ دئميرم دوروب ساواشسينلار، آنجاق من بيلميرم بيزيم اؤلكه ده كي ايش باشيندا اولانلار چين حوكومتينه هئچ تپكي و اعتراض ائله ميرلر...

دئمه لي «سياستين دده سي يانسين».

---

يازماقدان سونرا:


- بوندان اؤنجه، دوغو توركوستان و چين ده ياشايان توركلر ايله ايلگيلي بير يازي قويموشدوم( باغلانتي)؛ سانكي نظر ده يدي! يا دا كي چينلي لر اؤز اؤلكه لرينده كولتورل آزادليغي گؤسترمك ايچين، بئش اون دنه اويغور توركجه سينده اولان كيتابلاري گتيريرلر اولوسلار آراسي سرگي لره!

- گينه ساغ اولسون ايسلامي كنفرانس قورومونون گئنل باشقاني(اكمل الدين احسان اوغلو)، كي دوغو توركوستان دا باش وئرن آجي اولايلارا گؤره اؤز راحاتسيزليغيني گؤستريب و چينه دئييب اويغور آزليغيني باسقي ‬آلتيندا ساخلاماسين: (باغلانتي: عربجه - انگليزجه). البته ايسته ميرم اكمل الدين و اونون قورومونون قولتوغونا قارپوز قويام؛ چونكو بونلارين داورانيشلاريندا ايسه قيرميزي چيزگي چوخدور. و بونو گؤستريبلر كي بيري تكجه دئسه من موسلمانام، و باشقا موسلماني تاپداسا، بو ساده ليكله آرايا گيرمزلر و ايشلري اولماز! و چوخ واقت آدامي «سياستين دده سي يانسين» دئمك زوروندا قويورلار... اؤرنك و ميثال دا چوخ دور...

Wednesday, June 3, 2009

كيم كيمي تاپيب؟


بو گؤروت مير حوسئينين اردبيله گئتمه يينده سالينيب. بو اردبيلده ياشايان آذربايجانلي تورك گنجلرين اللرينده كي پوستئر ده يازيليب: «كوچه لره سو سپميشم، يار گلنده توز اولماسين». بورا اردبيل دير و عجيب دئييل كي مير حوسئينه سس ييغماق ايچين بئله توركجه پوستئرلر ياييلسين؛ ائله كي بيليرسينيز خاتمي نين يولا سالديغي آبيرسيزليقلار و تكذيب ائتمك زوروندا قالماغيندان بير ايكي هفته گئچمه ميشدير و البته كي بو آرادا اردبيللي لر، چوخ كدرلنميشلر. آنجاق من گؤرورم تئهران دا توركجه پوستئرلر ياييلير و بو اونو گؤسترمكده دير كي تئهران دا ايسه سس ييغماق ايچين گرم دويغولو تورك اولوسونون ديغوسوندان ايستيفاده ائده سن. و بو منجه تكجه توركلرين اؤزلليكله گنجلر و اؤيرنجيلرين ال ده ائتميش اؤنملي باشاريلاري دير. اينشاللا كي او اردبيللي گنجلرين اومودلاري اؤز كولتورل و توپلومسال حاقلاري ني اله گتيرمك ايچين، مير حوسئينين باشاري يا ال تاپماسيندان سونرا آزالماسين و او اؤز وئرديگي سؤزلرين آپارماسيندا توز سالماسين! بونو دئييم كي ميرحوسئينين بو سئچيم ده، چوخ احتمال ايله بيرينجي اولماغينين ان اؤنملي نه دني، تورك خالقينين اونون داليندا دورماغي اولاجاق.

گؤردوغونوز، تئهران دا ياييلان كارگزاران حيزبي نين پوستئرين ده يازيلميشدير:

ملت گوزون آچيپدي – مير حسين ِ تاپيپدي (ميللت گؤزونو آچيبدي – ميرحسيني تاپيبدي)

بو يازينين ايملايي يانليشينا باخماياراق، بير شئي آدامي اينجيدير و او دا ميللتين گؤز آچماسي(!) و ميرحوسئني تاپماق دير. منجه بو گؤز آچيلما و اويانماق چوخدان دير اوز وئريب و اولابيلر سيز تزه ليكده بيلميسينيز! اولابيلر بئله يازسايدينيز داها اويغون اولاردي:

مير حوسئين گؤزونو آچيبدي ، ميللتيني تاپيبدي!


يازماقدان سونرا(1):
تا آدام ايستير بير ‬آز مير حوسيئندن خوشو گله بير قولاغي توكلو تاپيلير و ايشي خاراب ائدير. مير حوسئينين مردمي(!) سيتادي باشقاني نين آخماقجاسينا دانيشماغينا بو كليپ ده باخين:
http://www.youtube.com/watch?v=ScqRcGRVn3Y

يازماقدان سونرا(2):
دوزدور كي مير حوسئين هله ده اؤز قديم كي احوالاتيندان چيخماييب و مثلا ريضايي ايله مناظره ائدنده آذربايجانا دئييردي گونئي باتي(شمالغرب) و باكي يا دا دئدي بادكوبه! آنجاق رحيم شهرياري دا ائله بيل قوشولوب مير حوسئين كمپئينينه! اونوچون گؤزل بير ماهني اوخويوب و اونو كوراوغلو و ستارخان و ... نسليندن ساييب:


Yazıları Latin əlifbasında görmək için, mətni kopi eləyib gedin Köçürgə`yə:

köçürgə yazılımı