Friday, March 26, 2010

Urmu Gölü Susuzdur

Ərəb dilindən alınmış Təəhhüd(تعهد) sözcüyünün Türkcəsini bilmirəm. Hər kimsə də onun nə olduğunu bir cürə düşünür. Ancaq bu iki gözəl və olduqca üzücü poster də, gerçək anlamda olan bir təəhhüd görürəm. Bütün Azərbaycanlı və Türk uzmanclar da belə bir təəhüddün olması qoymaz biz kimi adamlar, Urmu Gölünün qurumaq xətərini bir an unutsun:


İki il bundan öncə Marağa ya getmişdim. Orada 17 il bundan öncə görmədiyim bir gözəl yaşıllıq görürdüm. O hədsiz yaşılliq Ələviyan səddindən qaynaqlanırdı. Belə səddlər Urmu gölünün ətrafında çoxdurlar və ola bilər ki belə sədlər aşırı su içməsələr Urmu gölüdə bir az çox su alıb və qurumaz. Umud ki Urmu gölü ilini qorumaq ilində, Urmu Gölü qırağında yaşayan Azərbaycanlılar , su tükətimlərində azca Təəhhüdləri olsun. 

Monday, March 22, 2010

خالخالین خالخاللیغی

خالخالا خالخال آد قویماغین ندنی ائله بورانین گئرچکده خال خال اولماغی دیر. نئچه یوز کیلومئتر گلدیکدن سونرا هر یوز آددیم جور به جور گؤرونوملره قارشی گلیر آدام. بورا لار قیزیل اوزن چایینین یاخینلیقلاری دیر، بایراملیق اولسون سیزلره :


بوتون آلبومو بورادا گؤره بیلرسینیز: (باغلانتی)

بو ده یازین بیرینچی گونو و دان چاغی گؤردوغوم یاغمیش قار! نه قوناق گلیردی و نه بیز بایرام گؤروشو ایچین بیر یئره گئده بیلیردیک:

Saturday, March 20, 2010

سَــكــسنلرين سون ايلي قوتلو اولسون

دئيه بيلرم مين اوچ يوز سـكسن سككيزينجي گئرچك ده تيراختور ايلي ايدي!
نئچه يازي و تحليل اونون تايسيز آلقيشلانماسينا گؤره يازديم.ايشي اؤتوروب گئديب تئهران و كرج ده كي اويونلارينا دا باخيرديم. چوخ هيجانلي و لذتلي لحظه‌لر ايديلر.
فيكريمه چاتدي كي ايلين سونوندا بايرامليق يئرينه، بير كليپ حاضيرلايام سايين اوخوجولار ايچين! البته ويدئولاري بير بيرينه ميكس ائله ييب ياپيشديرماق منيم بو كؤهنه بيلگي ساياريم ايله چوخ چتين ايش ايدي، آنجاق فيكر ائليرم "باريش كور قروپو"نون مسعود امير سپهر يؤنتيمي ايله اوخودوقلاري "ياشا ، ياشا، تيراختور" گؤزل مارشي، دوزه‌تديگيم كليپي چوخ " گؤزل بيلينديره جك:




فايلي بوردان دا دانلود ائده بيلرسينيز:

اينشاللا كي گلن ايل آذربايجان ايچين ياخشي بير اولسون(باكي‌ليلار دئميشكن فيراوانليغ اولسون!)، اورمو گؤلو قوروماسين، تيراختور دال با دال باشاري يا ال تاپسين، و هر بير تورك اوشاغا دا بير تورك ديلينده مدرسه اولسون! بيزدن كي گئچدي...

ی. س:
بو یازینین تاریخینه اوچ گون آرتیردیم، کی ایلین سون یازی سی اولسون! یوخسا گئرچک اولاراق "بانوان طرفدار تیراختور" ایلین سون یازی سی دیر.

Friday, March 19, 2010

بانوان طرفدار تیراختور

تیراختور یا تراکتور وسیله ای است چندمنظوره که هم در کشاورزی و باغبانی به درد می خورد، و هم در حمل ماسه و خاک و بکسل کردن خودروهایی که در جاههای پرت و دور افتاده زمین گیر شده اند. منتها کار کردن با آن به این سادگی ها هم نیست که به نظر می رسد. یادم هست دوران کودکی ام که می دیدم از روستاهای دور پشت تراکتورها یک تریلر هم می بستند که پشتش پر بود از مرد و زدن و کودک و کلی وسایل و محصولات کشاورزی و باغی و ... ، و می آمدند به کیوی(کویو) جهت خرید، و درمان و فروش محصولاتشان. نه راه درست و حسابی بود و نه وسایل نقلیه مناسب که بتواند این همه بار و آدم را بتواند این ور و آور ببرد. خیلی از زنان حامله روی همین تریلی ها زایمان کرده اند چون تراختور سرعتش آنقدر نبوده که آنها را سر وقت به زایشگاه برساند. و از سوی دیگر خیلی از همین تریلرهای خطرناک در کوره راهها چپ شده اند و جان خیلی ها، حتی جان رانندگان ماهرش را هم گرفته اند. ولی از این خطرات می شد با رعایت اصولی خیلی ساده جلوگیری کرد.

این وسیله در طول این پنجاه-شصت سال به هر دردی خورده است و چندین سال بود اسمش در خدمت ورزش آذربایجان بود و البته همه نمی دانستند که قرار است فراتر از ورزش هم نقشهایی ایفا بکند. در این مورد حرف و حدیث بسیار است و مهمترین نقش آن همان نقشی است که از آن به عنوان سمبل هویتی و بیداری فرهنگی و کنار گذاردن از خود بیگانگی فرهنگی یاد می شود. و آنچه که عیان است چه خاجت به بیان است. اگر در میان تماشارگران و تشویق کنندگان تراختور نبوده اید، کافی است یکی از ویدئوهای مربوط به بازیهای تراختور را مشاهده کرده و ببینید که ببینید برخلاف دیگر مسابقات فوتبال، این تیم چه ببازد و چه ببرد پیوسته تشویق می شود و البته حین تشویق تماشاگران تشویق خود را امضاء هویتی می کنند و طومار شفاهی می دهند. البته درست مثل تریلی های فوق خیلی ها ، حتی آنهایی که دایم چرخهای تراختور را پنچر می کردند، آرزوی آن را دارند سوار تریلر تیم تراختور شوند و یا بار خود را بر آن بگذارند، و حتی گاهی با پر رویی می گویند بار و مسافر خود را بگذارید زمین ، ما واجب تریم. ولی گویا این بار هم راننده تراختور و هم سرنشینان تریلر تراختور می خواهند شاخص ها و معیارهایی را هم رعایت کنند و کمی دقت می کنند که تراختور بیش از حد به فشار نیافتد تا بشود صحیح و سالم به مقصد رسید و برگشت.

می خواهم با مصادیق هم حرف بزنم. در حال حاضر، دو "بار" و یا "مسافر" اصلی تیراختور که ظاهرا در اولویت قرار گرفته اند  دو هدف "تورک دیلینده مدرسه"(یک مسأله فرهنگی) و "اورمو گؤلو قوروماسین"(یک مسأله زیست محیطی) می باشند، که به اندازه کافی بار سنگینی برای تراختور هستند و از شواهد موجود می شود استنباط کرد که توافق بی نظیر و عاقلانه ای در مورد این دو اولویت وجود دارد. شخص خاصی هم نیامده چنین اولویتهایی را گوشزد کند و خط مشی دهد ، بلکه یک عقل جمعی به این نتیجه رسیده  که  گذاشتن بارهای دیگری فراتر از اینها می تواند، موجب به گل نشستن تراختور شود.

این "فراتر"ی که می گویم یکی همین مسأله زنان است که در آن مورد نباید زیاد بعد حقوق بشری به آن داد(مسأله ای که خانم سودابه اردوان مطرح کرده)، و از زاویه ورزشی-فرهنگی به آن نگاه کرد. چند هفته قبل که پس از بر گشتن از ورزشگاه خاطرات خود را به بستگان می گفتیم یکی از خانمهای فامیل گفت که به ما چه؟ این داستان مردانه است و برای زنان جذابیت ندارد و من ساکت شدم! و حضور ذهن نداشتم که بگویم در تبریز زنها هم از بیرون استادیوم تشویق می کنند و افسوس که نمی توانند وارد ورزشگاه شوند. البته زمانی گفته شد که ورود زنها به استادیوم جهت تشویق یک تیم فوتبال آقایان را، دولت می خواهد آزاد کند ولی بنا به دلایلی جدی نشد که درست هم بود، چون جو فرهنگی ورزشگاههای تهران مناسب نبود و شعارهای غیر اخلاقی و فحشهای رکیک داده می شد. ولی همانطور که دیده می شود نوع تشویق طرفداران تراختور تفاوت می کند و نسبت شعارهای غیراخلاقی، احتمالا به دلیل درصد زیاد افراد متأهل در میان تماشاگران، بسیار پایین است که به این نکته حائز اهمیت در گزارش "بررسی جمعیت شناختی تشویق کنندگان تراختور در کرج" هم اشاره شد* و از سوی دیگر مشاهده هم شده که تعدادی از خانمهای علاقمند تبریزی همراه با خانواده خود از بالای تپه های مشرف بر زمین استادیوم، به تشویق تیم پرداخته اند. و به طور مثال اگر طبقه های بالای استادیوم را به همان خانواده ها اختصاص داد می توان شاهد آن بود که تعداد چنین خانواده ها و بانوانی که می خواهند وارد استادیوم یادگار امام(سهند) شوند خیلی بیشتر از تصور باشد و چه بسا در دفعات بعد وضعیت اختصاص جایگاه ها برعکس شود! با حضور بانوان و خانواده ها ، در تنها ورزشگاهی که می تواند آمادگی حضور زنها را دارد، با قاطعیت می توان گفت فرهنگ جامعه حاضر در استادیوم نیز بهتر خواهد شد و این ظرفیت در جامعه ایجاد خواهد شد که تفکیک جنسی در اختصاص جایگاه ها نیز قائل نشوند و حتی خانمها بدون احساس نگرانی و به تنهایی، بتوانند به استادیوم ها رفته و آنها نیز به تشویق تیم مجبوب خود یعنی تیراختور بپردازند**.


پاورقی:

* - چهل و سه درصد تماشاگران نمونه آماری مورد اشاره در گزارش تحلیلی مزبور، متأهل بوده و بعضا با فرزندان خود به ورزشگاه آمده بودند که این می تواند یکی از دلایلی باشد که چرا الفاظ و شعارهای ضدفرهنگی در میان تشویق کننده کم بوده و بالعکس اکثریت قریب به اتفاق شعارها بار فرهنگی دارند.

** - در تاریخ آذربایجان زنان همیشه شانه به شانه مردان در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی مشارکت داشته اند و نمونه بارز آن حضور فعال شیرزنی به اسم "زینب پاشا" در نهضت مشروطه است که بخشهایی از جنبشهای اعتراضی آن موقع را یک تنه رهبری می کرد و تأثیر کارهایش دست کمی از ستارخان نداشت.

Tuesday, March 16, 2010

چهارشنبه سوري - اود چرشمبه

چند سال قبل هم در مورد انحراف رسوم مربوط به چهارشنبه هاي آخر سال و نه فقط چهارشنبه سوري مطلب نوشته ام(داخل پرانتز بگويم كه در آذربايجان نه يك چهارشنبه بلكه چهار تا چهارشنبه آخر سال جشن گرفته مي شود كه هر كدام مربوط به چهار عنصر طبيعت يعني آب، باد، خاك و آتش مربوط است و البته چهارشنبه اولي مربوط به آتش بوده كه  آن چهار مورد الان فقط خلاصه شده  به  خطرناك ترين عنصر يعني آتش! البته آتش آتش هم كه نه، بلكه فشفشه و ترقه و نارنجك و ...! اگر قرار است جان مردم به خطر بافتد كاسه كوزه چنين رسمي جمع شود بهتر است ). امسال هم مي خواستم چيزي بنويسم كه اين شعر كريمي مراغه‌اي را ديدم و تصميم گرفتم ترجمه اش كنم:


قیش چیخدی گزیر کوچه نی بو تازه جوانلار
یوخ یوخ نه جاوان درس تمدن اوخویانلار
زمستان سرآمد و نوجوانها در كوچه‌ها مي گردند
آنهم چه جواناني! كه تمدن هم ياد مي گيرند
---
چون مدرسه قورتولدی چیخوب ائیله تماشا
چارراه خیاباندا دوشوب گؤر نئجه غوغا
قیزلار کی چیخور مدرسه دن خیلی دل آرا
مدرسه هم تعطيل شده، بيا تماشا كن
ببين چه غوغايي است در چهارراه و خيابان
دخترها هم كه از مدرسه مي آيند بيرون
---
نازیله گئدیر منزله گویا که مارالدی
بیردن گوروسن آتدیلار بمب رنگی سارالدی
طوري با ناز مي آيند، گويي مارال هستند
يك هو مي بيني بومبي افتاد وسط و هوا زرد شد
---
بو بوینی یوغون قانمور اوشاقدور چوخی قورخار
یا حملی وار آرواددی جانیم زحمتی آرتار
یا تریکی دور نعشه قاچار معرکه فالخار
اين گردن كلفت كه حالي نمي‌شود، بچه است و مي‌ترسد
يا زني حامله است و دچار زحمت مي شود
يا اينكه معتاد است و نعشه ، مي رود معركه مي گيرد (والله اين قسمت تركي اش خيلي ادونس بود متوجه نشدم)
---
ظاهرده موحصلدی اوزی اهل کمالدی
لیکن کافی تشبیهدی لاب او مالدی که مالدی
در ظاهر دانشجو است و اهل كمال
آما به اندازه كافي كارش شبيه حيوان است
---
چارشنبه سوریده اولوبدور بئله مرسوم
بو رسملری واجب ائدوبدور ننه کلثوم
تصدیق ایلیوب چوخلارینی زینب پاشا مرحوم
بسياري را هم مرحوم زينب پاشا تصديق كرده
در چهارشنبه سوري اينطور مرسوم شده
اين رسوم را ننه كلثوم واجب كرده
---
بیر ساعت اوتور دقتیله ائیله تماشا
بیر بیر او یازان رسملری ائیلیوم انشا
يك ساعت بنشين و و با دقت تماشا كن
يكي يكي آن رسم و رسوم را انشا كنم
---
اولسون شب چارشنبه گرکدور هامی دلشاد
چیخسونلار داما قیز گلین اوغلان کیشی آرواد
هر دامدا گرگ اود یانا اولموش بئله ایجاد
تا شب چهارشنبه بايد همه دلشاد شوند
دختر، عروس، پسر، مرد و زن، همه بروند بالاي پشت بام،
هر پشت بامي هم بايد همچنين آتشي برافروخته باشد
---
قیزلار اونون اوستوندن او ساعتده آتیلسون
اما آتیلاندا دییه جاق بختیم آچیلسون
دخترها از روي آن همان زمان بپرند
اما موقع پريدن بايد بگويند بختم باز بشود(بين خودمان باشد اين هم مزخرفه، ولي خوب جالب است!)
---
دامدان ائیله کی اندیلر قورتولدی تماشا
بیر مجمعه خوش شب چره ائیلر مهیا
خورما یمش ایگده سوجوق و فخری و حلوا
همه كه از پشت بام آمدند پايين و تماشا تمام شد
تا يك مجمعه براي فرستاد خنچه قشنگ آماده كنند
و داخلش خرما، كشمش، سنجد، سوجوق، فخري و حلوا چيده مي شود
---
بیر عیده خانیم قلبیده بیر نیت ایده رلر
گیزلینجه قولاق آسماقا جدیت ایده رلر
بعضي از خانمها در قلبشان نيت مي كنند
و بعضي هم سعي مي كنند پنهاني گوش دهند
---


شال ساللاماقا بعضی ایدر شوقیله رغبت
باغلاللار انون شالینه هر شیدن اوساعت
بعضي ها با شوق مايل به شال اندازي هستند
و في الفور هم به شالشان از هر چيزي بسته مي شود
---


خوش یمن اولار گر دولما پیشیرسه شاما آرواد
شامدان صورا بیر آز بادام اویناللا یاتاللار
آرواد کیشی هر تک تکی مقصوده چاتاللار
اگر خانم براي شام دولمه بپزد خيلي شگون دارد
بعد از شام هم كمي بادام بازي كرده و مي خوابند
زن و مرد هم هر كدام به مقصود مي رسند

---

تصاوير جالبي از مراسم اؤد چرشمبه امسال در هوراند اهر توسط علي حامد حق دوست براي خبرگزاري مهر تهيه شده كه يكي از آنها عكس زير است:


بقيه تصاوير: 1 و 2

---

پيشاپيش سال نو را تبريك مي گويم و آرزوي چهارشنبه سوري بي خطري را براي همه مي كنم.

ايندي دن يئني ايلي قوتلاييب ، و خطرسيز بير اود چرشمبه هامي ايچين آرزيلاييرم.

Saturday, March 13, 2010

كاربرد ليزر توسط تراختور و آلزايمر گرفتن بازيكن رقيب


براي ما چنين كارهايي عادي شده؛ باز تراختور و طرفدارانش يك نمايش خوب و فرهنگي نشان دادند، حالا دوباره مي خواهند براي بازي ديروز اما و اگر آورده و موارد كذب مطرح كنند. ما كه در تلويزيون ديديم اين كادر فني استيل آذين بود كه هر دفعه حملات تراختور و تشويقها شدت مي گرفت، كنار زمين قشون كشيده و جهت سرد كردن بازي حاشيه مي آفريدند و مي خواستند وقت بازي را تلف كنند و اين اظهر من الشمس بود.

همان بازيكني كه در جام جهاني 2006، تكل هوايي اش صورت لوييس فيگو را مورد نوازش قرار داد، يادتان هست؟ آمده و گفته:
دیگر پایم را در تبریز نمی گذارم، تراکتورهیچ وقت استقلال و پرسپولیس نمی شود...
...از ترقه انداختن و لیزر انداختن بگیرید تا بدترین فحش هایی که باور کنید من در هیچ کجای دیگر نشنیده بودم. باور کنید اگر تماشاگران استقلال و پرسپولیس یک صدم این کارها را انجام می دادند یکسال از حضور در ورزشگاه ها محروم می شدند اما نمی دانم چرا در تبریز از این اتفاق ها نمی افتد....تراکتورسازی تا صد سال استقلال و پرسپولیس نمی شود و جایگاه این تیم را پیدا نمی کند. (سايت گل / 22 اسفند 88)

جدا از اينكه مشعوف شديم تبريز آن قدر پيشرفت كرده كه تماشاگرانش از تكنولوژي ليزري جهت اختلال در بينايي چشمان بازيكنان تيمهاي مقابل استفاده مي كنند تا برنده شوند(احتمالا پروفسور علي جوان، كاشف ليزر كه اصالت تبريزي هم دارد، در اين مورد شخصا به تراختورچي ها مشاوره داده تا قادر باشند از فاصله مثلا صد و پنجاه متري ، بدون رعشه دست، و با وجود جابجايي مداوم يك دروازه بان چالاك، اشعه را درست بتاباند به مردمك چشم گل كيپر!)، بهتر است از تماشاگران تبريزي خواهش كنيم كه از ليرز طوري استفاده كنند كه بازيكن رقيب مشاعر خود را از دست ندهد و آلزايمر زود رس نگيرد. اين حرفهاي كعبي را بخوانيد كه درست همين ده - دوازده روز قبل در مورد طرفداران استقلال بيان شده است:
چرا کسي تماشاگران استقلال را محروم نمي کند؟...
تماشاگران استقلال به من ، علي کريمي و نيکبخت به شدت فحاشي کردند. چرا کسي آنها را محروم نمي کند؟
... واقعا متاسفم که اين فحاشي ها برعليه بازيکنان عادي شده است. نه تنها به نيکبخت بلکه به من و کريمي هم فحاشي کردند. چرا کسي تماشاگران استقلال را محروم نمي کند ؟ اميدوارم عزيزمحمدي که آن بالا نشسته بود اين ها را ديده باشد.به شدت فحاشي کردند. چرا کسي آنها را محروم نمي کند؟ (خبرگزاري پانا / 10 اسفند 88)

البته ناگزير از نوشتن چنين مطلبي شدم و گرنه حال و حوصله پرداختن به تمارض و مظلوم نمايي چند  بازيكن نما را ندارم! چون معمولا در اين مملكت چنين ادعاهايي حجت واقع مي شود و به آنچه دقت نمي شود رفتار بي نظير تماشاگران با فرهنگ تيراختور است.

ب. ن:

گويا قضيه نور انداختن به اصطلاح ليزري روي صورت دروازه بان استيل آذين صحت داشته است كه البته حين بازي هم با تماشاچي خاطي شناسايي شده و از ادامه عملش جلوگيري شده. اين طبيعي است كه در ميان صد هزار نفر درصد بسيار ناچيزي بخواهند كارهاي ناشايست بكنند. همين شناسايي شدن فرد خاطي نشان از آگاهي ديگر طرفداران با فرهنگ تراختور است كه اجازه چنين كارهايي را به آن عده معدود و به اصطلاح تماشاگر نما نمي دهند. و يك نكته مهم  را هم بايد يادآور شد و  آن عدم تاثير تاباندن نور بر عملكرد دراوزه بان استيل  است، چون چندين شوت دقيق و محكم از سوي دروازه بان استيل آذين مهار شد. همچنين بايد اين را هم متذكر شوم كه مقصود از نوشته فوق اظهارات متناقض بازيكني است كه عكسش هم درج شده.


سه هيچ به نفع تراختور


واقعا جای تشکر دارد که شبکه تهران بازی مهیج تراختور و استیل آذین را پخش کرد. یاشاسین تئهرانین شبکه بئشی.

جدا از نتیجه دلچسب بازی ، صحنه ای بسیار جالب را دیدم که در آن داشتند به ماموران انتظامی گل می دادند. گزارشگر بازی چیزی در آن مورد نگفت، یا فرصت نشد بگوید یا اینکه احتمالا نمی دانسته موضوع از چه قرار است. البته من هم دقیقا نمی دانم. ولی مي شود دو حدس زد:

- کار کار طرفداران با فرهنگ تراختور بوده که امروز با جمعیتی حدود یکصدهزار نفر فریاد کشیدند: "تورک دیلینده مدرسه، اولمالی دیر هرکسه" و همزمان هم به هر کدام از مامورانی که مسؤول ایجاد امنیت هستند یک گل میخک داده اند که ما هیچ موقع اهل اغتشاش و خشونت ورزی نبوده ایم و نیستیم و نخواهیم بود.

- و یا اینکه بعد از حوادث پس از بازی هفته قبل، خود پلیس به این نتیجه رسیده که این جماعت پرشور، دنبال چيزي مثل قدرت نبوده و متفاوت است، و با گل به استقبال آمده، نه با اشیای دیگر!

با اينكه نتيجه اي كه ثبت شد دو بر يك بود، ولي بازي اصلي را در اين ميان يك نتيجه سه بر هيچ به نفع طرفداران بود! چون هم  با تشويق بي امان باعث شدند بازيكنان موفق دو گل بزنند و با دست پر از زمين بيرون بيايند، همانگونه كه در بتوضيح داده شد هم گل دادند، و هم اينكه مطالبات مدني آذربايجان را فراموش نكرده و حرفشان را هم زدند.

و البته مطمئن بودم عکسهایی در این مورد منتشر خواهد شد که باز یاشاسین سایت تبریز فوتو و خلیل غلامی که عکس قشنگی در این مورد منتشر کرده:



و ضمنا مطلبی که عکاس فوق الذکر در ضمیمه عکسها نوشته خیلی جای تأمل دارد:
یکی از عجایب روزگار ما این است که پیش از این به غیر از چند تا خبرگزاری محدود هیچ کدام گزارش تصویری تراختور را نمی خواستند. خبرگزاری مهر علاقه ای به عکس های بازی تراختور نداشت و با سردی تمام رضایی (دبیر سرویس عکس خبرگزاری مهر) به من گفت: نمی خوام! ولی امروز پیش از هر بازی چندین مجله و رسانه ی سراسری از ما گزارش تصویری می خواهند. حتا به خبرهای حاشیه ی این بازی هم علاقه مند شده اند. صدای هشتاد هزار نفری می تواند برخی چیزها را تغییر دهد. می تواند برخی خبرها را تحت الشعاع خود قرار دهد. می تواند نشان دهد که گاهی حاشیه حتا از خود بازی مهم تر می شود. وگرچه ششمی هست ولی جزو اولین ها بشود.

هم چنین نشان دهد که فوتبال به رغم تفکر برخی ها، جزو فرهنگ بومی شهر شود. و نشان دهد که مردم باز هم جلوتر از مسؤولین اند. و فرهنگ نمی تواند ساخته و پرداخته ی حکومت ها شود. وگرچه تراختور هشت سال خاموش ماند، ولی این آتش زیر خاکستر دوباره و هر لحظه می تواند شعله ور شود.

پ. ن:
اين هم يك عكس جالب ديگر از ايرنا:


Yazıları Latin əlifbasında görmək için, mətni kopi eləyib gedin Köçürgə`yə:

köçürgə yazılımı