با تشكر از توجه جنابعالي به مهمترين مساله سياسي و اجتماعي در ايران، مواردي را به خصوص در مورد مهاجرت مطرح مي كنم:
1- افغانها بدليل تفاوت كلي فرهنگي با آذربايجانيها(هم مذهب و هم زبان) تمايلي براي رفتن به آذربايجان ندارند.
2- وقتي افغاني به سادگي مي تواند در تهران و مشهد و اصفهان كار پيدا مي كند چه دليلي براي رفتن به جايي دارد كه نرخ بيكاري و مهاجرت( به بيرون) در آن بيداد مي كند!
3- مهاجرت ديگر مردم مركز نشين به آذربايجان هم مثل بند فوق است.
4- به نظر تنها مردمي كه به آذربايجان مهاجرت مي كنند كردها هستند كه احتمالا سياستهاي پشت پرده اي هم وجود دارد. مهاجرت بي رويه كردها به شهرهاي غربي آذربايجان همچون اروميه و ... روزگاري مورد نگراني مردم مهماندوست آن مناطق نبود.
* - مهمترين مسائلي كه روشنفكران و دانشجويان آذربايجاني همواره به آنها پرداخته اند، در حوزه فرهنگي و زبان بوده است و اغلب اين باور وجود دارد تبعيضات فراواني كه در اين مورد بر مردم آذربايجان اعمال شده(همچون عدم تدريس زبان تركي و رسميت آن) باعث بوجود آمدن ديگر مشكلات اقتصادي و اجتماعي و ... در آذربايجان شده است .
* - مي ماند نكته اصلي و اينكه ذكر شده است: «اين كه انتخاب اول مردم آذربايجان، نفر آخر (هفتم) انتخابات كشور باشد، همان فاجعه ای سياسی است كه بسياری به آن توجه نكردند. انتخاب اول ايران بايد همان انتخاب اول آذربايجان هم باشد...». بله ! احتمالا «فاجعه سياسي» بودن قضيه دو سال پيش كه به دليل عدم توجه كافي به خواسته هاي مردم آذربايجان منجر به حوادث خرداد 85 شد، درست است ولي اين را كه انتخاب اول ايران بايد همان انتخاب اول آذربايجان باشد، دقيقا متوجه نشدم و شايد به اين دليل در وئبلاق قيوي-زيوير از آنها به عنوان سطور بي پاسخ ياد شده! فكر نمي كنم با مد نظر قراردادن اصول دموكراسي و مدني، و از طرف ديگر چند مليتي و چند قوميتي بودن ايران، و بيزاري و دلزدگي آنها از سياستهاي متمركز گراي افراطي، حال، حوصله و رمقي براي طرح تفكرات سانتراليستي، وجو داشته باشد. باز حداقل اگر گفته مي شد: «اي كاش انتخاب آذربايجاني ها كاملا برعكس غير آذربايجانيها نبود»، اينطور فكر نمي كرديم، اصلاح طلب تمام عيار، يعني عباس عبدي اين همه گل گفته ، ولي دوباره همان حرفي را زده كه گوياي اين است: «امكان ندارد آذربايجانيها خواسته هاي ديگري جز خواسته هاي هم داشته باشند!».
No comments:
Post a Comment